بوهان وادفول، وزیر خارجه آلمان، پس از نشست هشت کشور اروپایی و منطقه‌ای در استانبول که روز جمعه اول آبان برگزار شد، از آمادگی برلین، پاریس و لندن برای آغاز مذاکرات با ایران درباره برنامه هسته‌ای این کشور با هدف کاهش تنش‌ها خبر داده است! وادفول در این زمینه اظهار داشت: آلمان همراه با فرانسه و بریتانیا آماده مذاکره با جمهوری اسلامی برای جلوگیری از دستیابی این کشور به سلاح هسته‌ای است. وادفول در ادامه با وقاحت تمام اظهار داشت که تهران باید برای دستیابی به راه‌حلی دیپلماتیک و پایدار آمادگی جدی نشان دهد.

اظهارات تازه یوهان وادفول را نمی‌توان جدا از کارنامه ۲۳ساله مذاکرات هسته‌ای ایران و اروپا خواند. ماجرا از سال ۲۰۰۳ و مذاکرات ایران با سه کشور انگلیس، فرانسه و آلمان آغاز شد؛ مسیری که از توافق سعدآباد و تعلیق فعالیت‌های هسته‌ای گذشت، به مذاکرات طولانی منتهی به برجام رسید و نهایتاً با خروج آمریکا از توافق و ناتوانی اروپا در اجرای تعهدات اقتصادی خود، به بن‌بست رسید و در آخرین اقدام با فعال‌سازی وقیحانه مکانیسم ماشه توسط اروپایی‌ها پایان یافت. حالا همان سه کشور دوباره از «مذاکره» سخن می‌گویند؛ گویی قرار است حافظه تاریخی تهران پاک شود.

ایران تحت ریاست‌جمهوری حسن روحانی حتی پس از خروج آمریکا از برجام نیز کانال گفت‌وگو با اروپا را نبست. ترامپ ۸ مه ۲۰۱۸ از برجام خارج شد، اما تهران یک سال برای اجرای تعهدات طرف‌های باقی‌مانده فرصت داد. اروپایی‌ها در این مدت وعده حفظ روابط اقتصادی و ایجاد سازوکارهای مستقل از تحریم‌های آمریکا را مطرح کردند. «اینستکس» نماد همین وعده‌ها بود؛ سازوکاری که با تبلیغات فراوان معرفی شد، اما بدون هیچ دستاوردی برای ایران به زباله‌دان تاریخ پیوست.

با وجود این سابقه، تهران باز هم برای سال‌ها مسیر دیپلماسی را نبست. پاسخ نهایی تروئیکا اما فعال‌سازی مکانیسم ماشه بود؛ اقدامی که عملاً آخرین میخ را بر تابوت برجام کوبید. ایران نیز اعلام کرد چنین اقدامی به معنای کنار رفتن ابدی اروپا از مذاکرات هسته‌ای است. سه کشور اروپایی سال گذشته با همین تصمیم برای همیشه از سیاست خارجی ایران اخراج شدند؛ برگشتی در کار نیست.

در همین راستا، عراقچی در آذرماه ۱۴۰۴ تأکید کرد: «تروئیکای اروپایی با فعال‌سازی غیرقانونی مکانیسم ماشه، عملاً آخرین ابزار و ظرفیت مذاکراتی خود را از دست داده‌اند؛ بنابراین ایران دلیلی برای گفت‌وگوی مجدد با این سه کشور نمی‌بیند.» وی بعدتر در یک گفت‌وگو در مرداد ۱۴۰۵ اظهار داشت: «زمانی که اروپایی‌ها مکانیسم اسنپ‌بک را اجرا کردند، همان موقع به اروپایی‌ها گفتم که با اجرای اسنپ‌بک هیچ نقشی در مذاکرات هسته‌ای آینده نخواهید داشت؛ چراکه یک ابزار داشتید و از آن استفاده کردید.» و افزود که کاملاً آن‌ها را از مذاکرات حذف کرده‌اند و حتی وقتی مذاکرات با آمریکا شروع شد، پیام‌های اروپایی‌ها را برای ورود نپذیرفتند.

اما ماجرا از این هم قابل تأمل‌تر است. گویی تروئیکای اروپایی پس از آنکه خود درِ مذاکره را بست، اکنون پشت همان در ایستاده و انتظار دارد تهران کلید را نیز تقدیم کند. اروپایی که در بزنگاه‌های تعیین‌کننده، نقش واسطه و دلال مطالبات واشنگتن را بر عهده گرفت، اکنون خود را در جایگاه «طرف مذاکره» تصور می‌کند؛ این همان حکایت قدیمی است که کسی را به درون خانه راه نمی‌دهند، اما او به جای بازگشت، سراغ صاحب‌خانه را می‌گیرد و مدعی سهم در تصمیم‌گیری می‌شود.

وزیر خارجه آلمان نیز تنها یک هفته پیش اتهاماتی علیه ایران مطرح کرد و اکنون، پس از آنکه پاسخ مورد انتظارش را از تهران دریافت نکرد، ناگهان ادبیات «گفت‌وگو» و «کاهش تنش» را برگزیده است. این تغییر لحن بیش از آنکه نشانه تغییر رفتار باشد، نشانه تغییر محاسبه است. آلمان و دیگر اعضای تروئیکا باید بدانند سیاست خارجی ایران محل آزمون و خطای بازیگران درجه‌دومی نیست که یک روز با ادبیات تهدید سخن بگویند و روز دیگر با پرچم صلح پشت در تهران ظاهر شوند.

امید به برجامی‌ها و وفاقی‌ها

زمان اعلام این پیشنهاد نیز معنادار است. اروپایی‌ها در سایه نفت ۱۱۷دلاری، افزایش هزینه انرژی و نگرانی از گسترش بحران منطقه‌ای، دوباره به یاد «کاهش تنش» افتاده‌اند. در تهران نیز تروئیکا روی یک متغیر داخلی حساب باز کرده است: اشتیاق طیف دیپلمات‌های برجامی و امروز وفاقی به باز نگه داشتن هر دری که نام «مذاکره» روی آن نوشته شده باشد.

اروپایی‌ها امیدوارند همین شیفتگی، هزینه کارنامه گذشته آن‌ها را پاک کند و اجازه دهد دوباره نه به‌عنوان متهم بدعهدی، بلکه در جایگاه مطالبه‌گر وارد «مذاکره‌بازی» شوند.

اما معادله سال امروز با سال ۲۰۰۳ یا حتی ۲۰۱۵ تفاوت بنیادی دارد. آمریکا در سال ۱۴۰۴ پس از ۲۳ سال خویشتن‌داری اخلاق‌مدارانه ایران از ساخت سلاح هسته‌ای و موشک قاره‌پیما، همراه اسرائیل به ایران حمله کرد و اروپا نیز به شکل پنهان از این حمله حمایت کرد. پس از آن نیز تحولات خلیج فارس و تنگه هرمز و درماندگی ترامپ در این صحنه، نشان داد منازعه تهران و واشنگتن دیگر پرونده‌ای نیست که سه وزیر اروپایی بتوانند با چند نشست و بیانیه برای آن تعیین تکلیف کنند. سطح این منازعه اکنون بسیار بالاتر از حکام دورو و بی‌خاصیت اروپایی در نظم بین‌المللی است.

از همین رو، مسئله فقط «اعتماد نداشتن» به اروپا نیست؛ مسئله فقدان کارکرد اروپاست. مذاکره زمانی معنا دارد که طرف مقابل چیزی برای معامله داشته باشد. تروئیکا یک بار ثابت کرده نه قادر به مهار آمریکا است، نه توان تضمین منافع اقتصادی ایران را دارد و نه حتی در بزنگاه حاضر است هزینه استقلال از واشنگتن را بپردازد. بازگرداندن چنین بازیگری به میز هسته‌ای، آن هم پس از مکانیسم ماشه، یعنی بخشیدن رایگان جایگاهی که خود اروپا آن را نابود کرده است. اروپا ۲۳ سال فرصت داشت ثابت کند شریک قابل اتکایی برای دیپلماسی است؛ فرصت خود را سوزاند. امروز پاسخ به تروئیکای اخراجی نه باز کردن دوباره در مذاکره، بلکه یادآوری همان حکم سیاسی پس از مکانیسم ماشه است: برگشتی در کار نیست.

اروپا پس از خیانت، هوس مذاکره می کند

اروپا پس از ۲۳ سال مذاکره، یک دهه تجربه برجام، ناتوانی در جبران خروج آمریکا و سرانجام فعال سازی مکانیسم ماشه، دوباره خواستار مذاکره شده است؛ اما پس از جنگ ۱۴۰۴و تغییر معادلات خلیج فارس و تنگه هرمز، منازعه تهران و واشنگتن وارد سطحی شده که تروئیکای فاقد استقلال راهبردی، نه قدرت ارائه تضمین دارد و نه چیزی برای عرضه روی میز مذاکره!