چند سال پیش، در یکی از دوره‌های مجلس، آقای باهنر نامزد نمایندگی از کرمان بود و رقابت‌های داغ انتخاباتی میان اصولگرایان و اصلاح‌طلبان جریان داشت. در جلسه‌ای، چند نفر از جوانان آن روزگار دور هم نشسته بودیم. بحث‌های مختلفی مطرح شد و در این میان، یکی از دوستان حاضر که از چهره‌های دانشگاهی بود، گفت: «من فرقی بین آقای مرعشی و آقای باهنر نمی‌بینم.»

پرسیدم: «چرا؟» پاسخ داد: «هر دو جناحی فکر می‌کنند؛ جناح و گروه برایشان اهمیت زیادی دارد و همه را فقط با همین شاخص می‌سنجند.»

آن روز گذشت تا امروز؛ اخیراً اظهارات آقای مرعشی را درباره جنگ و مذاکره شنیدم که از موضع بالا برای مسئولان کشور در حوزه‌های نظامی و امنیتی تعیین تکلیف می‌کرد و از «جمهوری اسلامی اصلاح‌شده» سخن می‌گفت؛ تعبیری که به باور من، معنایی جز «جمهوری اسلامی تسلیم‌شده» ندارد.

از سوی دیگر، آقای باهنر نیز مطالبه مردم در میدان‌ها علیه مذاکره را به‌نوعی القای غیرمستقیم دشمن دانسته است؛ یعنی ملت مبعوث‌شده را تلویحاً عامل دشمن معرفی می‌کند. او همچنین به جایگاه ائمه جمعه و وظیفه تبیینی آنان در خطبه‌ها، که دو خطبه نماز جمعه از ارکان این فریضه عبادی است، به‌نوعی تعرض می‌کند.

دو سخن در یک جهت، با بیان و ادبیاتی متفاوت، اما با وحدت مفهوم و معنا؛ ناگهان نظر آن برادر دانشگاهی‌مان در چند سال پیش در ذهنم تداعی شد که گفته بود میان آقای مرعشی و آقای باهنر تفاوتی قائل نیست.

واقعاً، جناب آقایان مرعشی و باهنر! یا دشمن را نمی‌شناسید، یا او را می‌شناسید و خود را به ندانستن می‌زنید، یا خدای‌نکرده در زمره کسانی قرار گرفته‌اید که به دشمن خدمت می‌کنند.

بد نیست، به‌ویژه جناب آقای باهنر، که ردای ولایت‌مداری و اصول‌گرایی بر دوش دارید، یک بار دیگر دکترین و منظومه فکری امام و قائد شهیدمان را درباره مذاکره با آمریکا مطالعه کنید؛ همچنین دیدگاه رهبر معظم انقلاب، حضرت آیت‌الله سیدمجتبی امام خامنه‌ای، را مرور کنید. شاید از این رهگذر بتوانید راه را از چاه بازشناسید.