تجربه‌های جنگ ۱۲روزه و جنگ رمضان باید یک تصور خطرناک را در سیاست خارجی ایران به چالش بکشد: اینکه با رعایت بیشتر دستورالعمل‌های بین‌المللی، شفافیت بیشتر و اعتمادسازی یک‌طرفه، می‌توان امنیت ملی را از طرف‌هایی تضمین گرفت که برای پیشبرد اهداف خود به تحریم و نیروی نظامی متوسل می‌شوند. ایران سال‌ها درگیر پرونده هسته‌ای بود، با آژانس همکاری می‌کرد و تحت شدیدترین نظارت‌ها قرار داشت؛ اما سرانجام تاسیسات هسته‌ای آن هدف حملات اسرائیل و آمریکا قرار گرفتند و دانشمندانش ترور شدند. پس از چنین تجربه‌ای، دیگر نمی‌توان بدون بازنگری در محاسبات گذشته، از ادامه همان مسیر دفاع کرد. پرسش اصلی این است: اگر اعتمادسازی و پذیرش نظارت نتوانستند مانع جنگ شوند، چرا باید فرض کنیم که ادامه همان سیاست، این بار امنیت بیشتری برای ایران به ارمغان خواهد آورد؟
ترور دانشمندان هسته‌ای در جنگ ۱۲روزه نشان داد که امنیت برنامه هسته‌ای صرفا به حفاظت فیزیکی از تاسیسات محدود نیست؛ اطلاعات، هویت افراد، سوابق کاری و الگوهای رفت‌وآمد نیز بخشی از معادله امنیت ملی‌اند. گزارش‌های تحقیقی درباره عملیات اسرائیل، از شناسایی هدفمند دانشمندان و جمع‌آوری اطلاعات درباره آنان حکایت دارند.
از سوی دیگر، مناقشه هسته‌ای بیش از دو دهه است که با تحریم‌ها، فشار اقتصادی و محدودیت‌های بین‌المللی گره خورده است. تجربه برجام و خروج آمریکا از آن در سال ۲۰۱۸، یک واقعیت تلخ را آشکار کرد: حتی پذیرش محدودیت‌ها و توافق با قدرت‌های جهانی نیز، منافع اقتصادی پایدار ایجاد نکرده است. اگر طرف مقابل بتواند با تغییر محاسبات سیاسی خود از توافق خارج شود و فشارها را بازگرداند، چرا ایران باید استمرار تعهدات خود را مستقل از رفتار طرف مقابل مفروض بگیرد؟ ادامه یک سیاست صرفا به این دلیل که سال‌ها برای آن هزینه داده‌ایم، نه عقلانیت است و نه راهبرد.
ایران باید از سیاست اعتمادسازی یک‌طرفه فاصله بگیرد؛ سیاستی که در آن، افزایش تعهدات و شفافیت به امید تغییر رفتار طرف مقابل دنبال می‌شود، بی‌آنکه تضمینی متناسب برای امنیت کشور به دست آید. ادامه عضویت در ان‌پی‌تی باید بر اساس منافع واقعی و قابل سنجش آن ارزیابی شود: آیا این عضویت امنیت تاسیسات و دانشمندان را تقویت می‌کند؟ آیا در برابر نقض تعهدات و حمله نظامی، سازوکار موثری وجود دارد؟ آیا هزینه‌های پذیرفته‌شده با منافع اقتصادی و دیپلماتیک متناسب‌اند؟ اگر پاسخ قانع‌کننده‌ای وجود ندارد، خروج باید به‌عنوان گزینه‌ای جدی در دستور کار قرار گیرد.
جنگ ۱۲روزه و جنگ رمضان باید پایان یک توهم راهبردی باشد: اینکه می‌توان با رعایت فزاینده دستورالعمل‌ها و اثبات مکرر حسن نیت، امنیت را از طرفی گرفت که حاضر است برای تحقق اهدافش از زور استفاده کند. دیپلماسی ضروری است، اما دیپلماسی بدون شناخت تهدید، بازدارندگی و محاسبه رفتار طرف مقابل می‌تواند به مدیریت یک‌طرفه تعهدات تبدیل شود. ان‌پی‌تی برای ایران نه مقدس است و نه ابدی؛ معیار ماندن یا خروج باید منافع ملی باشد. کشوری که تاسیساتش بمباران شده، دانشمندانش ترور شده‌اند و هزینه‌های سنگینی پرداخته است، حق ندارد از پرسیدن یک سؤال راهبردی بترسد: اگر این مسیر امنیت ما را تضمین نکرده، چرا باید آن را بدون بازنگری ادامه دهیم؟