به موازات دو جنگ و تهاجم تمامعیار آمریکا و اسرائیل بر علیه ایران، یک پرسش راهبردی بیش از هر زمان دیگری در فضای عمومی و نخبگانی برجسته شده است: خویشتنداری اخلاقمدارانه ایران در خودداری از ساخت سلاح هستهای و تعهد به پیمان NPT چه دستاوردی برای کشور داشته است؟ ایران بدون ساخت بمب، بیش از همه کشورهای اتمی با شدیدترین تحریمها، ترورها، فشارها و حملات نظامی، آن هم با اتهام تلاش برای ساخت سلاح هستهای مواجه شده است. بهویژه پس از تهدیدهای پیدرپی ترامپ، نتانیاهو و دیگر دولتمردان آمریکا و اسرائیل، مطالبات برای بازنگری در دکترین هستهای، از افکار عمومی ایران تا اندیشمندان جهان اسلام و حتی نظریهپردازان برجسته روابط بینالملل در آمریکا افزایش یافته است.
در تازهترین نمونه، ۷۲ نفر از نخبگان، علما و پژوهشگران جهان اسلام از سه قاره آسیا، آفریقا و آمریکای جنوبی در نامهای خطاب به آیتالله سیدمجتبی خامنهای، خواستار بررسی عمیق مبانی فقهی و راهبردی «دکترین هستهای» ایران شدند. اهمیت نامه در تلاش برای مشروعیتبخشی به اصل بازنگری است؛ یعنی انتقال سؤال از «آیا بازنگری مجاز است؟» به «در شرایط جدید چه بازنگریای برای تأمین امنیت ضروری است؟» ظرافت نامه آن است که فتوای رهبر شهید را نفی نمیکند و آن را برخاسته از مبانی دینی، اخلاقی و انسانی میخواند، اما با استناد به تغییر شرایط سیاسی و نظامی خواستار بررسی دوباره میشود. در چنین چارچوبی، تغییر احتمالی نه عدول از گذشته، بلکه «پاسخ اجتهادی به شرایط جدید» تفسیر میشود.
نامه همچنین بحث را از ظرفیت فنی و غنیسازی به بازدارندگی و امنیت پایدار میکشاند: اگر محدودیتها و سازوکارهای بینالمللی نتوانستهاند مانع حمله نظامی به ایران و تأسیسات هستهای شوند، آیا مبانی سیاست بازدارندگی نباید دوباره بررسی شود؟ با این حال، متن صراحتاً خواهان ساخت بمب نیست و دکترین جایگزینی نیز ارائه نمیکند؛ بلکه پرونده بازنگری را میگشاید. پیام خارجی آن نیز روشن است: افزایش تهدید میتواند نیروهای خواهان تغییر سیاست هستهای را تقویت کند؛ پیامی که در آستانه دور تازه نبرد ائتلاف آمریکا-اسرائیل علیه ایران اهمیت بیشتری یافته است.
این مطالبه دیگر محدود به یک نامه نیست. حجتالاسلام حاج علیاکبری، خطیب نماز جمعه تهران، نیز در پیامی نوشت: «امروز ایرانی را داریم که میتواند در مقابل استکبار بایستد و بگوید: "نه". توقع ملت ما این است که در دکترین هستهای تجدیدنظر کنیم. چرا همچنان باید در انپیتی باشیم؟» پیشتر نیز ۷۱ نماینده مجلس در شهریور ۱۴۰۴ در نامهای به شورای عالی امنیت ملی و رؤسای سه قوه خواستار بازنگری در دکترین دفاعی شده و میان «بهکارگیری» سلاح هستهای که آن را مشمول حرمت فتوا میدانستند و «ساخت و نگهداری» برای بازدارندگی تفکیک کرده بودند. حدود فروردین ۱۴۰۵ نیز جمعی از استادان و دانشآموختگان روابط بینالملل دانشگاه تهران در نامه به مسعود پزشکیان، با استناد به تجربه درگیریها و ناکافی بودن بازدارندگی متعارف، تجدیدنظر بنیادین در دکترین هستهای و تقویت بازدارندگی راهبردی را مطالبه کردند.
این واقعیت، ادعای ظریف درباره «جاسوس» بودن مدافعان بازنگری را با یک تناقض جدی روبهرو میکند. چهار چهره مهمی که در دو جنگ اخیر به شهادت رسیدند، پیش از شهادت امکان تغییر دکترین را مطرح کرده بودند. شهید علی لاریجانی فروردین ۱۴۰۴ گفت: «اگر شما [آمریکا/اسرائیل] در مسئله هستهای کار اشتباهی بکنید، ایران را مجبور میکنید و حتی ساخت بمب میتواند به مطالبه مردمی تبدیل شود.» شهید کمال خرازی نیز بارها گفت: «ما تصمیمی برای تولید بمب هستهای نداریم، اما اگر موجودیت ایران تهدید شود، ناچاریم دکترین هستهای خود را تغییر دهیم.» شهید شمخانی در مهر ۱۴۰۴ صریحتر گفت: «ای کاش در دهه هفتاد به بمب هستهای فکر میکردم؛ اگر به آن زمان بازگردم حتماً به دنبال آن میروم.» شهید فریدون عباسی نیز خرداد ۱۴۰۴ گفت: «توان ساخت سلاح هستهای را داریم.» او تأکید داشت «ایران از ۲۰ سال پیش قدرت ساخت بمب و فناوریهای مرتبط، از جمله فناوری انفجاری، را داشته و در صورت تصمیم قادر به ساخت سلاح هستهای تاکتیکی است.»
اما دامنه این بحث از داخل ایران فراتر رفته است. جان مرشایمر، نظریهپرداز مشهور روابط بینالملل در آمریکا، بارها سلاح هستهای را بازدارنده نهایی دانسته و گفته است: «اگر من طی ۲۰ سال گذشته مشاور امنیت ملی ایران بودم، آنها تا حالا سلاح هستهای داشتند.» او این موضع را در سخنرانی ۲۰ فوریه ۲۰۲۵ دانشگاه شیکاگو و پس از جنگ ۱۲روزه ژوئن ۲۰۲۵ نیز تکرار کرد و استدلالش این بود که اگر ایران بازدارندگی هستهای داشت، آمریکا و اسرائیل نمیتوانستند به همین شکل تهدید به حمله کنند. استیون والت نیز سالهاست استدلال میکند فشار و تهدید نظامی آمریکا و اسرائیل انگیزه ایران برای دستیابی به بازدارنده هستهای را افزایش میدهد. او در مصاحبه با تاکر کارلسون به استدلال استاد خود، کنت والتز، پرداخت؛ نظریهپردازی که در مقاله مشهور «چرا ایران باید به بمب اتمی دست یابد» استدلال کرده بود دستیابی ایران به سلاح هستهای میتواند به ایجاد توازن و ثبات منجر شود.
در این منطق، سلاح هستهای بیش از آنکه ابزار جنگ باشد، ابزار جلوگیری از جنگ بزرگ از طریق هزینه غیرقابلتحمل حمله است. بر مبنای همین نگاه، حتی اتمی شدن قدرتهایی مانند ترکیه و عربستان نهتنها باعث بروز جنگ بین آنان با ایران نخواهد شد که میتواند انحصار هستهای اسرائیل را از میان ببرد و چند قدرت هستهای اسلامی در برابر مزیت راهبردی منحصر به فرد تلآویو، یعنی بمب اتم اسرائیل، شکل دهد. استدلال طرفداران این دیدگاه آن است که همانگونه که دکترین نابودی متقابل تضمینشده میان ابرقدرتها مانع جنگ بین آنان شد، بازدارندگی متقابل میان قدرتهای منطقهای نیز میتواند هزینه جنگ برای نابودی طرف مقابل را غیرقابلقبول کند.
از بخشی از افکار عمومی داخلی و علما و پژوهشگران جهان اسلام تا شماری از نظریهپردازان روابط بینالملل، یک استدلال مشترک برجسته شده است: فشار و جنگ بیپایان محور آمریکا و اسرائیل میتواند مطالبه دستیابی به بازدارندگی هستهای را تقویت کند. تجربه جنگ روسیه و اوکراین نیز به این بحث دامن زده است؛ چنانکه زلنسکی صراحتاً گفته عضویت در باشگاه هستهای سبب میشود دیگران از حمله به شما بترسند. پس از دو حمله آمریکا و اسرائیل، مسئله برای ایران دیگر صرفاً میزان غنیسازی نیست؛ پرسش اصلی این است که چه نوع بازدارندگی میتواند نقشه دشمن برای تکرار جنگ و فشار با هدف نابودی ایران را واقعاً خنثی کند.
بازنگری هسته ای از حاشیه به متن آمده
نامه ۷۲ نخبه جهان اسلام، مواضع نمایندگان مجلس و دانشگاهیان و سخنان چهرههایی چون حاج علیاکبری و شریعتمداری، یک سوی بحث است و سوی دیگر، استدلال نظریهپردازانی چون مرشایمر، استیون والت و کنت والتز قرار دارد؛ مجموعهای که یک پرسش را برجسته کرده است: وقتی محدودیتهای هستهای مانع حمله دشمن نشده، آیا دکترین بازدارندگی ایران همچنان باید بدون بازنگری باقی بماند؟