نویسنده: سعید مصباح
آنچه «بیدار» را قابل بحث میکند، تصویری است که از رابطه میان عشق، قدرت و میل به تصاحب ارائه میدهد. مردی که نمیتواند زنی را با خواست و اراده خود به دست بیاورد، شرایطی میسازد که او راه دیگری جز پناه بردن به این مرد نداشته باشد. در واقع، او به جای به دست آوردن عشق، امکان انتخاب را از بین میبرد. این ایده میتوانست به تصویری تکاندهنده از خشونتی منجر شود که زیر ظاهر علاقه و حمایت پنهان میشود، اما فیلم در پرداختن به پیامدهای این رفتار موفق نیست.
یکی از مشکلات «بیدار» این است که اتفاقات مهم زندگی شخصیتها خیلی سریع پیش میروند. دختر با بحرانی جدی روبهرو میشود، زندگی عاطفیاش فرو میریزد و در ادامه وارد رابطهای تازه میشود؛ اما فرصت کافی نداریم بفهمیم این اتفاقات چه تغییری در نگاه او به خودش و دیگران ایجاد کردهاند. انگار فیلم بیشتر از آنکه بخواهد وضعیت یک انسان آسیبدیده را بشناسد، عجله دارد داستانش را به مرحله بعد برساند.
همین شتاب در بخش پایانی هم دیده میشود. وقتی حقیقت ماجرا آشکار میشود، انتظار داریم با زنی روبهرو شویم که حالا نهتنها با گذشته دردناک خود، بلکه با خیانت کسی مواجه است که به او اعتماد کرده بود. چنین کشفی باید همهچیز را برای او زیر سؤال ببرد. با این حال، فیلم خیلی زود او را وارد مسیر انتقام میکند، بدون اینکه پیچیدگی این تغییر را بهدرستی نشان دهد.
نکته بحثبرانگیزتر، نحوه همراه کردن تماشاگر با داستان است. گاهی آنچه بیشتر توجه ما را جلب میکند، نقشه مرد و احتمال فاش شدن راز اوست، نه آسیبی که به زن وارد شده است. این اتفاق نشان میدهد که روایت تا چه اندازه ممکن است ناخواسته به خشونت اهمیت بیشتری بدهد. مرد فرصت دارد نقشه بکشد، دیگران را کنترل کند و داستان را مطابق میل خود پیش ببرد؛ درحالیکه زن بیشتر به واکنشی در برابر تصمیمهای او تبدیل میشود.
شاید مهمترین ضعف «بیدار» همین باشد که درباره گرفتن اختیار از یک انسان حرف میزند، اما کمتر به تجربه درونی کسی میپردازد که اختیارش را از دست داده است. حتی انتقام زن از همسر خود هم میتوانست فرصتی باشد برای نشان دادن اینکه آسیب دیدن چگونه آدمها را تغییر میدهد و آیا مقابله با خشونت، همیشه به رهایی از آن منجر میشود یا نه.
«بیدار» پرسش مهمی مطرح میکند: وقتی کسی ادعا میکند عاشق ماست، اما برای رسیدن به خواستهاش زندگیمان را ویران میکند، با عشق روبهرو هستیم یا شکلی از سلطه؟ مشکل اینجاست که فیلم پاسخ این پرسش را در رفتار شخصیتها بهاندازه کافی دنبال نمیکند. در نتیجه، ایدهای که میتوانست به اثری تأثیرگذار تبدیل شود، زیر فشار اتفاقات داستانی و پایانبندی شتابزده، بخشی از قدرت خود را از دست میدهد.