دیدار سن پترزبورگ را باید در امتداد دو مرحله پیشین تلاشهای ترامپ برای پایان دادن به جنگ اوکراین ارزیابی کرد. تلاشهایی که از وعدههای بلندپروازانه او در آغاز دوره دوم ریاست جمهوری شروع شد و با مذاکرات بعدی و رفتوآمدهای ویتکاف و جرد کوشنر ادامه یافت، اما به توافقی منجر نشده است. ترامپ زمانی وعده میداد جنگ اوکراین را ظرف ۲۴ ساعت پایان دهد، اما اکنون بیش از دو سال از آن وعده انتخاباتی گذشته و واشنگتن همچنان برای بازگرداندن مسکو به میز مذاکره تلاش میکند. دیدار اخیر نیز نهمین ملاقات حضوری ویتکاف با پوتین است. بنابراین، اهمیت آن نه در شمار دیدارها، بلکه در شرایط تازهای است که این مذاکرات در آن انجام میشود. ترامپ اکنون برای کاهش فشار اقتصادی و مهار قیمت سوخت، بیش از گذشته به همکاری روسیه نیاز دارد. توافق برای تسهیل صادرات گاز ویل روسیه به بازارهای جهانی، آن هم در شرایطی که جنگ با ایران بازار انرژی را تحت فشار قرار داده، نشان میدهد محاسبات اقتصادی واشنگتن چگونه بر سیاست خارجی آن سایه انداخته است.
عامل مهم دیگر، پیامدهای جنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران است. افزایش فشار بر بازار انرژی و نگرانی از قیمت سوخت، جنگ را از میدان نظامی به سفره رأیدهندگان آمریکایی کشانده است. انتخابات میاندورهای کنگره در سوم نوامبر، برای جمهوریخواهان اهمیت تعیینکننده دارد و ترامپ اعلام کرد که آمریکا پیش از این انتخابات حمله تازهای به ایران انجام نخواهد داد. این موضعگیری نشان میدهد ملاحظات انتخاباتی تا چه اندازه در محاسبات نظامی واشنگتن نقش پیدا کرده است.
همزمان، گزارش فایننشال تایمز درباره مخالفت ترامپ با طرح حمله تازه رژیم صهیونیستی در ده اکتبر به ایران، از محدودیتهای سیاسی و محاسباتی کاخ سفید حکایت دارد.
در این میان، جنگافزارها و ذخایر رهگیر آمریکا نیز به مسئلهای راهبردی تبدیل شدهاند. ادامه درگیریها و نیاز به دفاع از نیروها و متحدان واشنگتن، فشار بر منابع نظامی را افزایش داده است. آنچه روشن است، هزینه سنگین مدیریت همزمان چند بحران و دشوارترشدن تصمیمگیری برای ورود به یک جنگ جدید است.
در چنین فضایی، اروپا نیز با یک معضل جدی روبهرو است. واشنگتن از یک سو متحد اوکراین محسوب میشود و از سوی دیگر، برای پیشبرد اهداف اقتصادی و دیپلماتیک خود به تفاهم با مسکو روی میآورد. این چرخش، بیاعتمادی متحدان اروپایی به ثبات تعهدات آمریکا را افزایش میدهد. بهویژه آنکه فشار هزینههای انرژی و اعتراضات اقتصادی در برخی کشورهای اروپایی نیز ادامه دارد.
دیدار ویتکاف و پوتین را نمیتوان بدون توجه به فشارهای اقتصادی، جنگ ایران و رقابتهای انتخاباتی آمریکا تحلیل کرد. احتمال دارد مذاکرات تازه بیش از آنکه به توافقی جامع و پایدار درباره اوکراین منجر شود، در کوتاهمدت بر ترتیبات اقتصادی، از جمله صادرات گازوئیل روسیه، متمرکز بماند. هرچند گفتوگوها موضوعاتی چون تضمینهای امنیتی اوکراین و معماری امنیتی اروپا را نیز دربر گرفته است.
ترامپ برای کاهش هزینههای بحران، به همکاری روسیه نیاز پیدا کرده و همین مسئله، شکاف میان شعارهای اولیه او و واقعیت سیاست خارجی آمریکا را آشکارتر میکند. اگر واشنگتن بخواهد همزمان فشار بر ایران، مدیریت جنگ اوکراین و حفظ اعتماد متحدان اروپایی را دنبال کند، ناچار است هزینههای فزاینده این سیاست را بپذیرد. صلحی که از موضع نیاز و زیر فشار بحرانهای داخلی دنبال میشود، ممکن است به توافقی محدود منجر شود اما تا زمانی که اختلافات بنیادین طرفها حل نشده باشد، نمیتوان آن را پایان واقعی جنگ دانست.
ترس ترامپ از یک جنگ
پیامدهای جنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران که منجر به افزایش فشار بر بازار انرژی و نگرانی از قیمت سوخت شده است، جنگ را از میدان نظامی به سفره رأیدهندگان آمریکایی کشانده است. انتخابات میاندورهای کنگره در سوم نوامبر، برای جمهوریخواهان اهمیت تعیینکننده دارد و ترامپ اعلام کرد که آمریکا پیش از این انتخابات حمله تازهای به ایران انجام نخواهد داد. این موضعگیری نشان میدهد ملاحظات انتخاباتی تا چه اندازه در محاسبات نظامی واشنگتن نقش پیدا کرده است.