نویسنده: سعید مصباح

در حال حاضر شبکه نمایش خانگی پر از قتل، تجاوز، روابط مثلثی و چندضلعی و اتفاقات هولناک است. در واقع فضای سریال‌ها از جاهای خیلی ترسناک شده و گویا انگار قرار است تصویر غیرواقعی از جامعه ایران بسازد. برای مثال، «یاغی» و «سرخ و سیاه» با وجود اینکه دوره‌های پهلوی و قاجار را روایت می‌کنند، اما سازندگانشان با کدهای آشکار و نهان، وضعیت فعلی را به زعم خود بازنمایی می‌کنند. این مسئله باعث می‌شود رفتار رسانه به سمت جذب دوپامین مصنوعی پیش برود و قصه‌گویی عادی خودش فراموش شود.

امروزه آثار دیگری نظیر «اعتراف می‌کنم»، «نیم‌رخ» و «بدنام» نیز در همین مسیر گام برداشته‌اند. این سریال‌ها به‌جای پرداختن به دردهای واقعی و روزمره مردم، با موقعیت‌های مضحک و گاه خشن، تنها به دنبال تحریک غرایز آنی مخاطب هستند. وقتی هر قسمت از یک مجموعه باید حاوی شوک بصری یا روانی باشد، بدیهی است شخصیت‌پردازی و روایت منطقی قربانی می‌شود.

مخاطب ایرانی در زندگی واقعی با چالش‌های اقتصادی و اجتماعی دست‌وپنجه نرم می‌کند؛ نه اینکه در محله‌های لوکس یا بافت‌های تاریک درگیر باندهای مافیایی و خیانت‌های پیچیده باشد. این گسست عمیق میان واقعیت جامعه و ویترین رسانه، اعتماد عمومی را خدشه‌دار کرده است. سازندگان با تکیه بر استعاره‌های تاریک در آثاری چون «یاغی»، سعی می‌کنند از سد ممیزی بگذرند و پیام‌های اجتماعی خود را منتقل کنند، اما در این راه از لحن تلویحی و شعاری فاصله نگرفته‌اند.

نتیجه این رویکرد، تولید آثاری است که نه ناب هستند و نه آینه تمام‌نمای درد مردم. آن‌ها تنها کالاهایی برای مصرف سریع و فراموش شدن به شمار می‌روند و اگر شبکه نمایش خانگی می‌خواهد به جایگاه واقعی خود بازگردد، باید از این اعتیاد به هیجان‌های کاذب دست بردارد. بازگشت به قصه‌گویی اصیل، توجه به جزئیات زندگی روزمره و پرهیز از کلیشه‌های خشن، تنها راه نجات این مدیوم است.

تا زمانی که ترس و خشونت جایگزین همدلی و درک متقابل شود، نمی‌توان انتظار داشت که مخاطب با این آثار ارتباط عمیق و پایداری برقرار کند. زمان آن رسیده است که تلخی واقعی جامعه با شیرینی دروغین سرگرمی‌های زرد و هولناک هرگز اشغال نشود.

لحن انتقادی متن را منسجم‌تر کنتکرارهای زبانی و معنایی را حذف کن