«سرخ و سیاه» پیش از آن‌که فرصت کند درباره ظرفیت‌های تاریخی و دراماتیک خود به بحث اصلی تبدیل شود، با مسئله دیگری درگیر شد: زبان برخی دیالوگ‌ها. در دو قسمت نخست، دست‌کم دو موقعیت مشخص مورد انتقاد قرار گرفته است. در قسمت اول، نوروز از فالگیران درباره آینده و تعداد فرزندانش می‌پرسد و پاسخ فالگیر با کنایه‌ای جنسی همراه می‌شود. در قسمت دوم نیز هنگام گفت‌وگوی نوروز با برادرش درباره علاقه او به دختر کولی، عبارتی جنسی برای خطاب قرار دادن او به کار می‌رود. این موارد واکنش منفی شماری از مخاطبان را به دنبال داشته و بحث درباره ضرورت چنین دیالوگ‌هایی را به یکی از نخستین حاشیه‌های سریال تبدیل کرده است.

اهمیت این ماجرا از آنجاست که «سرخ و سیاه» اساساً برای روایت جهانی ساخته شده که ظرفیت‌های بسیار بیشتری برای درام دارد. قصه، عشق، قدرت، تفاوت طبقاتی، موقعیت فرودستان، مناسبات حاکم و محکوم و سرنوشت شخصیت‌هایی را دنبال می‌کند که درگیر ساختار اجتماعی دوره قاجارند. حتی در ارزیابی‌های مثبت از دو قسمت ابتدایی، فضاسازی، طراحی صحنه و لباس، بازی‌ها و شکل دادن به موقعیت داستانی از نقاط قوت اثر دانسته شده است.

بنابراین پرسش درباره دیالوگ‌های جنسی، پرسش درباره کل سریال یا مخالفت با نمایش عشق و مناسبات انسانی نیست. پرسش درباره «ضرورت روایی» این انتخاب‌هاست.

وقتی ساختارشکنی توجیه دراماتیک ندارد، مسئله «عادی شدن» اهمیت پیدا می‌کند. وقتی یک شوخی جنسی در یک اثر، سپس در اثری دیگر و بعد در مجموعه‌ای دیگر تکرار می‌شود، مخاطب به‌تدریج با آن خو می‌گیرد. آنچه زمانی نیازمند توضیح بود، تبدیل به زبان معمول سرگرمی می‌شود. این اتفاق در سینما تا حدی پیش رفته و اکنون نشانه‌های آن در شبکه نمایش خانگی نیز دیده می‌شود. «سرخ و سیاه» به همین دلیل اهمیت دارد: به‌عنوان نمونه‌ای از ورود تدریجی این نوع زبان به آثاری که از نظر ساختار، هزینه تولید و اعتبار حرفه‌ای، اساساً قرار نیست با ابتذال تعریف شوند.

حتی رده‌بندی ۱۵ ساله سریال نیز نشان می‌دهد که سازندگان آن را اثری کاملاً عمومی و مناسب همه گروه‌های سنی تعریف نکرده‌اند. با این حال، مسئله امروز فقط تماشای مستقیم نیست. بخش‌هایی از سریال می‌تواند از طریق تیزر، تبلیغات، شبکه‌های اجتماعی و قطعات کوتاه به مخاطبانی خارج از گروه سنی تعیین‌شده برسد. به همین دلیل، مسئله مسئولیت فرهنگی فقط به خانواده محدود نمی‌شود و کیفیت انتخاب‌های روایی و نحوه اجرای رده‌بندی سنی نیز اهمیت پیدا می‌کند.

تجربه هالیوود هم نشان می‌دهد عادی شدن این مسائل یک‌شبه اتفاق نمی‌افتد. در آمریکا، از ۱۹۳۴ اجرای سخت‌گیرانه قانون تولید، نمایش صریح روابط جنسی، رفتارهای شهوانی، برخی عبارات نامناسب و بسیاری از مصادیق خلاف هنجار را برای سینما محدود کرد. این نظام طی دهه ۱۹۶۰ به‌تدریج تضعیف شد و در ۱۹۶۸ جای خود را به نظام رده‌بندی داد.

بنابراین بحث امروز بر سر حذف واقعیت نیست. بر سر این است که آیا هرچه در جامعه وجود دارد، باید بدون انتخاب و پالایش وارد سرگرمی شود؟ «سرخ و سیاه» نشان می‌دهد این پرسش دیگر فقط درباره سینما نیست. وقتی قبح‌شکنی از یک انتخاب استثنایی به انتخابی تکرارشونده تبدیل شود، مرحله بعد دیگر شوکه کردن مخاطب نیست؛ عادی کردن چیزی است که زمانی غیرعادی تلقی می‌شد.