نویسنده: سعید مصباح
۴ آبان، سالروز سخنرانی اعتراضی امام خمینی (ره) نسبت به طرح استعماری کاپیتولاسیون است؛ واقعهای که اهمیت آن را نمیتوان صرفاً در مخالفت با یک مصوبه حقوقی خلاصه کرد. اهمیت تاریخی این سخنرانی، بیش از هر چیز، در لحظهای نهفته است که یک مسئله ظاهراً تخصصی، از محدوده محافل سیاسی و حقوقی بیرون آمد و به مسئله حیثیت عمومی یک ملت تبدیل شد.
کاپیتولاسیون، در صورت مشخص آن، مسئله مصونیت قضایی اتباع آمریکایی در ایران بود؛ اما آنچه به این موضوع معنایی فراتر از متن قانون بخشید، نحوه صورتبندی آن در سخنرانی امام خمینی بود. ایشان به جای آنکه صرفاً درباره مواد یک لایحه سخن بگوید، پرسشی بنیادین را پیش روی جامعه گذاشت: نسبت یک ملت با استقلال و شأن خویش چیست و تا کجا میتوان از حاکمیت ملی سخن گفت، هنگامی که اتباع یک کشور خارجی از امتیازات قضایی ویژهای برخوردار میشوند؟
در اینجا با وجهی مهم از فرهنگ سیاسی مواجهیم؛ توانایی تبدیل یک تصمیم اداری و حقوقی به مسئلهای عمومی و قابل فهم. اهمیت یک خطابه تاریخی، تنها در واژگان برانگیزاننده یا تأثیر عاطفی آن نیست؛ در این است که بتواند میان یک واقعه مشخص و تجربه زیسته جامعه پیوند برقرار کند. سخنرانی چهارم آبان، از همین منظر، بخشی از تاریخ آگاهی سیاسی ایرانیان است؛ روایتی که در آن استقلال، از مفهومی انتزاعی به مسئلهای مربوط به شأن و منزلت شهروندان بدل میشود.
با این همه، خطر آنجاست که حافظه تاریخی را با تکرار سالانه چند عبارت مشهور اشتباه بگیریم. مناسبتها میتوانند بهتدریج از محتوای خود تهی شوند؛ نامها باقی بمانند، جملات نقل شوند و مراسم برگزار شود، بیآنکه نسل تازه بداند موضوع اختلاف چه بوده، امتیاز قضایی مورد اعتراض دقیقاً چه معنایی داشته و چرا این مسئله در آن مقطع تاریخی اهمیت یافته است.
مسئولیت نهادهای فرهنگی، در چنین مناسبتهایی، صرفاً بزرگداشت یک شخصیت یا بازخوانی یک سخنرانی نیست؛ فراهم کردن امکان فهم تاریخی است. باید متن اصلی را خواند، اسناد را دید و میان واقعیتهای مستند و تفسیرهای بعدی تمایز گذاشت. تاریخ زمانی به حافظه ملی تبدیل میشود که از تقویم بیرون بیاید و به آگاهی عمومی راه پیدا کند.
کاپیتولاسیون، از این حیث، فقط روایتی از یک اعتراض تاریخی نیست؛ آزمونی برای سنجش این پرسش است که ما با میراث فکری و سیاسی گذشته خود چه میکنیم: آن را تکرار میکنیم یا میفهمیم؟