شاید سال ۲۰۲۶ میلادی را بتوان بیش از هر کلمه‌ای، سال افزایش یافتن حامیان بازدارندگی هسته‌ای در علم روابط بین‌الملل و در سطح تحلیلگران مسائل بین‌المللی دانست. جنگ روسیه و اوکراین از یک سو و جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران از سوی دیگر، بار دیگر مسئله‌ای را که سال‌ها تلاش می‌شد به حاشیه رانده شود، به متن مباحث امنیت بین‌الملل بازگردانده است: آیا سلاح هسته‌ای هنوز کار می‌کند؟

این پرسش درست در زمانی جدی‌تر شده که نسخه امروزی باند نیویورکی‌ها ــ جریانی که در دهه ۹۰ «برجامی» و در دهه ۸۰ «باند نیاوران» نامیده می‌شد ــ باز هم در اوج ناآگاهی نسبت به روابط بین‌الملل و مسائل بین‌المللی، با تمام توان از بی‌اهمیتی بازدارندگی و سلاح اتمی سخن می‌گوید؛ آن هم در زمانی که در جهان، به‌خصوص پس از جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران و جنگ روسیه و اوکراین، اهمیت سلاح اتمی در جلوگیری از جنگ بیش از گذشته مورد بحث قرار گرفته است.

محمدجواد ظریف نیز با سفسطه درباره بی‌تأثیری سلاح‌های هسته‌ای در جلوگیری از فروپاشی شوروی سخن می‌گوید و مدعی شده است که سلاح‌های هسته‌ای هیچ «پروتکشنی» برای اسرائیل نداشته است. اما نگاهی به یک مقاله مهم در فارن افرز درباره تأثیر سلاح‌های هسته‌ای، تصویری کاملاً متفاوت ارائه می‌کند؛ متنی که نویسندگان آن نه چهره‌های حاشیه‌ای، بلکه مجموعه‌ای از دیپلمات‌ها، دانشگاهیان و متخصصان بلندپایه حوزه امنیت و بازدارندگی هستند.

اریک اس. ادلمن، معاون پیشین وزیر دفاع آمریکا در امور سیاست‌گذاری و دیپلمات باسابقه؛ فرانکلین سی. میلر، مسئول سابق سیاست بازدارندگی و هدف‌گیری هسته‌ای آمریکا و مقام پیشین شورای امنیت ملی؛ یوناتان تووال، تحلیلگر اسرائیلی سیاست خارجی؛ جنیس گراس اشتاین، استاد برجسته علوم سیاسی دانشگاه تورنتو؛ و رز گوتملر، معاون پیشین دبیرکل ناتو و مذاکره‌کننده ارشد آمریکا در پیمان استارت نو، از جمله چهره‌های حاضر در این بحث از درون محافل حرفه‌ای امنیت بین‌الملل هستند.

درس‌هایی از ۴ جنگ در رد مرگ اتم

یکی از مهم‌ترین گزاره‌های مطرح‌شده در این مقاله این است که ادعای «مرگ بازدارندگی هسته‌ای» به‌شدت اغراق‌آمیز است. کسانی که برای سلاح‌های هسته‌ای آگهی ترحیم منتشر می‌کنند، نقشی را که این تسلیحات از سال ۱۹۴۵ تاکنون ایفا کرده‌اند، درست درک نکرده‌اند.

منتقدان می‌گویند برخورداری از بمب اتمی در مواردی نتوانسته مانع وقوع جنگ متعارف شود؛ اما پاسخ این است که اساساً هدف اصلی تولید تسلیحات هسته‌ای، جلوگیری از هر درگیری کوچک و بزرگ نبوده است. کارکرد اصلی این تسلیحات، تعیین سقفی برای تجاوزگری فاجعه‌بار دشمن و جلوگیری از بزرگ‌ترین تهدید ممکن، یعنی حمله هسته‌ای یا تهدیدی در سطح موجودیتی است. از این منظر، تسلیحات هسته‌ای تاکنون برای دارندگان آن‌ها در ایفای این نقش موفق بوده‌اند.

نمونه اوکراین اکنون یکی از بزرگ‌ترین موضوعات این مناقشه است. استدلال مطرح‌شده این است که اگر اوکراین پس از فروپاشی شوروی سلاح‌های هسته‌ای مستقر در خاک خود را حفظ کرده بود، شاید ولادیمیر پوتین هرگز تهاجم گسترده علیه این کشور را آغاز نمی‌کرد. این یک گزاره خلاف واقع قطعی نیست، اما پرسشی راهبردی است که تجربه جنگ اوکراین آن را بیش از هر زمان دیگری جدی کرده است.

پاداش با بمب به خویشتن‌داری ایران؛ درس تازه بازدارندگی

فارن افرز می‌افزاید: «اما بخش تکان‌دهنده‌تر این بحث به ایران مربوط می‌شود. در این تحلیل مطرح می‌شود که اگر ایران به سلاح هسته‌ای دست یافته بود، شاید اسرائیل و آمریکا از هدف قرار دادن مسئولان و رهبری ایران خودداری می‌کردند؛ به عبارت دیگر، برخورداری از تسلیحات هسته‌ای می‌تواند حتی در محاسبات مربوط به ترور رأس رهبری یک کشور نیز نقش بازدارنده داشته باشد.»

در همین چارچوب، ترور امام شهید آیت‌الله سید علی خامنه‌ای، رهبر عالی ایران، می‌تواند انگیزه‌ای برای دیگر کشورها ایجاد کند تا برای تضمین بقای خود به دنبال بازدارندگی هسته‌ای بروند. اینکه آیت‌الله خامنه‌ای (ره) تنها چند روز پس از دیدار مذاکره‌کنندگان آمریکایی و ایرانی در ژنو با ترور به شهادت رسید، از منظر این تحلیل، پیام ماجرا را برجسته‌تر می‌کند.

اسرائیل و آمریکا احتمالاً به دیگر کشورها آموخته‌اند که بازدارندگی هسته‌ای، همچون کره شمالی، می‌تواند مطمئن‌ترین ضمانت در اختیار آن‌ها و نوعی «بیمه» در برابر حمله‌ای با هدف حذف رأس رهبری کشور باشد.

این اذعان نشانگر آن است که در قلب آمریکا نیز بر این واقعیت صحه می‌گذارند که غرب لیاقت خویشتن‌داری اخلاق‌مدارانه ایران از ساخت بمب اتم را نداشته است.

از قذافی تا بوتو؛ هزینه خلع قدرت

این مقاله خاطرنشان می‌کند: «سرنوشت لیبی نیز همین درس ساده اما قدرتمند را یادآوری می‌کند. این کشور برنامه هسته‌ای خود را کنار گذاشت، اما سازش با غرب بقای حکومت را تضمین نکرد. از این زاویه، واگذاری توانمندی‌های راهبردی نه‌تنها الزاماً امنیت تولید نمی‌کند، بلکه ممکن است کشور را در برابر تصمیم آینده دشمن بی‌دفاع‌تر سازد.»

تجربه ایران و ترور رهبری شهید نیز در این تحلیل یک سابقه جدید ایجاد کرده است؛ سابقه‌ای که کشورهای مختلف آن را مطالعه خواهند کرد. نتیجه‌ای که می‌تواند از دل آن بیرون بیاید، این است که دولت‌ها باید خود را برای خطرناک‌ترین جنگی آماده کنند که دشمنانشان ممکن است روزی به راه بیندازند، نه صرفاً جنگی که امروز محتمل به نظر می‌رسد.

اینجاست که سخن مشهور ذوالفقار علی بوتو، نخست‌وزیر پاکستان در سال ۱۹۷۴، دوباره معنا پیدا می‌کند؛ اینکه پاکستانی‌ها حتی اگر مجبور شوند «علف بخورند»، باید به توان هسته‌ای دست پیدا کنند. ممکن است سابقه ایجادشده در ایران، دولت‌های دیگری را نیز به همین محاسبه برساند.

سال ۲۰۲۶ از این منظر فقط سال بازگشت بحث هسته‌ای نیست؛ سال ضربه خوردن این تصور است که می‌توان با چند گزاره سیاسی، بازدارندگی را از معادلات سخت قدرت حذف کرد. شوروی به دلیل داشتن هزاران کلاهک از فروپاشی سیاسی و اقتصادی مصون نماند، ولی در برابر ماشین جنگی عظیم آمریکا هیچ جنگی را تجربه نکرد و روسیه حتی پس از فروپاشی شوروی امکان بازگشت به دنیای ابرقدرت‌ها را پیدا کرد. اما این اساساً پاسخ مسئله بازدارندگی نیست.

سؤال واقعی این است: آیا دشمن می‌تواند بدون ترس از یک هزینه ویرانگر، موجودیت کشور، رأس رهبری و امنیت حیاتی آن را هدف قرار دهد؟ از اوکراین تا لیبی و از ایران تا تجربه قدرت‌های هسته‌ای، همین پرسش دوباره روی میز است. در جهانی که جنگ و ترور رهبران بار دیگر به ابزار سیاست قدرت تبدیل شده، انتشار «آگهی ترحیم بازدارندگی هسته‌ای» نه‌فقط زودهنگام، بلکه برخلاف همان واقعیت سختی است که سال ۲۰۲۶ با صدای بلند مقابل چشم جهان قرار داده است.