نویسنده: محسن پوردادفر

درحالی‌که عربستان سعودی پس از یک دهه جنگ نتوانسته است معادله یمن را به سود خود تغییر دهد، تشدید تنش‌ها بار دیگر فرصتی برای رژیم صهیونیستی فراهم کرده است تا از شکاف میان ریاض و صنعا برای پیشبرد اهداف منطقه‌ای خود بهره‌برداری کند. نتانیاهو که گسترش نفوذ اسرائیل را از غزه و لبنان تا سوریه دنبال می‌کند، ممکن است اکنون درصدد باشد با پیشنهاد حمایت نظامی از عربستان، پای این رژیم جعلی را به ترتیبات امنیتی و سیاسی تازه‌ای باز کند؛ ترتیباتی که بهای آن می‌تواند عادی‌سازی روابط با رژیم کودک‌کش و واگذاری بخشی از استقلال تصمیم‌گیری منطقه‌ای ریاض باشد.

عربستان سال‌ها با اتکا به حمایت تسلیحاتی و سیاسی آمریکا تصور می‌کرد می‌تواند یمن را با فشار نظامی، محاصره و حملات هوایی به زانو درآورد. اما نتیجه این سیاست، نه تسلیم انصارالله، بلکه تداوم مقاومت و افزایش هزینه‌های امنیتی و اقتصادی ریاض بوده است. بیش از یک دهه جنگ نشان داده است که برتری تسلیحاتی، به‌تنهایی نمی‌تواند اراده سیاسی و توان مقاومت یک بازیگر بومی را از میان ببرد.

یکی از سناریوها، تلاش نتانیاهو برای عرضه حمایت نظامی به عربستان در برابر امتیازهای سیاسی و امنیتی است. عادی‌سازی روابط با رژیم صهیونیستی، در قالب توافق‌های موسوم به صلح ابراهیم یا ترتیباتی مشابه، می‌تواند یکی از محورهای چنین معامله‌ای باشد. برای تل‌آویو، این مسیر صرفاً به معنای گسترش روابط دیپلماتیک نیست، بلکه فرصتی برای نفوذ بیشتر در محیط امنیتی خلیج فارس و شکل دادن به ائتلافی منطقه‌ای تحت محوریت خود خواهد بود.

اما پرسش اساسی این است که آیا بمباران‌های بیشتر می‌تواند انصارالله را متوقف کند؟ تجربه جنگ طولانی عربستان در یمن چه پاسخی به این سؤال می‌دهد؟ اگر سال‌ها حملات هوایی و فشار نظامی نتوانسته است اهداف اصلی ریاض را محقق کند، چرا باید تصور کرد ورود احتمالی اسرائیل و افزودن چند فروند هواپیما، ناگهان معادله را تغییر خواهد داد؟

سناریوی دیگر، بهره‌برداری اسرائیل از تحولات سوریه و استفاده از نیروهای محلی برای پیشبرد اهداف امنیتی خود است. هرگونه مشارکت نیروهای وابسته به ساختار قدرت جدید سوریه در جبهه‌ای علیه یمن، اگر واقعاً در دستور کار قرار گیرد، می‌تواند هم هزینه مالی و سیاسی سنگینی برای دمشق ایجاد کند و هم توجه منطقه‌ای را از تحرکات اسرائیل در خاک سوریه منحرف سازد.

در واقع، رژیم به دنبال آن است تا با استفاده از نیاز دمشق به منابع مالی، تعداد زیادی از نیروهای جولانی را به نبرد با یمن اعزام کند. در همین حین نیز رژیم صهیونیستی می‌تواند پیشروی خود در خاک سوریه را راحت‌تر ادامه دهد.

عربستان باید میان منافع ملی خود و نقشه‌های قدرت‌هایی که به دنبال گسترش نفوذ منطقه‌ای هستند، تفاوت قائل شود. یمن را نمی‌توان با فشار خارجی از معادلات منطقه حذف کرد؛ همان‌گونه که بیش از یک دهه جنگ نیز نتوانسته است انصارالله را از صحنه سیاسی و نظامی کنار بزند.

نتیجه تکرار یک راهبرد شکست‌خورده، چیزی جز افزایش هزینه‌ها و گسترش ناامنی نخواهد بود. اگر ریاض همچنان به جای پذیرش واقعیت قدرت یمن، به حمایت خارجی و تشدید حملات امید ببندد، ممکن است به جای خروج از باتلاق، به عمق آن فرو برود و در این میان، تل‌آویو بیش از هر بازیگر دیگری از شکاف‌ها و فرسایش منطقه‌ای سود ببرد.