نویسنده: پدرام حسینی

افزوده شدن ۱۰ نماینده دیگر به جمع متقاضیان استیضاح عباس عراقچی و رسیدن شمار امضاها به ۴۵، دیگر ماجرا را از یک اعتراض محدود پارلمانی خارج کرده است. اول مهرماه امیرحسین ثابتی با هفت محور و یک هفته بعد حسنعلی حاجی‌دلیگانی با ۱۷ محور، دو متن استیضاح را در سامانه مجلس ثبت کردند. حال آنکه مطابق آیین‌نامه داخلی مجلس، تنها ۱۰ امضا برای آغاز فرآیند استیضاح کافی است. اکنون توپ در زمین هیئت‌رئیسه است؛ هیئت‌رئیسه‌ای که باید حداکثر ظرف ۱۰ روز جلسه نمایندگان متقاضی با وزیر را برگزار کند؛ تکلیفی که قالیباف بارها در اجرای نمونه‌های مشابه آن تعلل کرده است.

اما مسئله مهم‌تر از سرنوشت یک وزیر است. کارنامه بیش از دو سال وزارت عراقچی را باید مقابل ادعاهای دستگاه دیپلماسی گذاشت: در منازعه با آمریکا چه دستاورد تعیین‌کننده‌ای حاصل شد؟ در تثبیت حقوق هسته‌ای چه گشایشی رخ داد؟ دیپلماسی چگونه مانع جنگ شد؟ و مهم‌تر اینکه «قدرت مذاکره» که عراقچی درباره آن کتاب نوشته و مانند ظریف به شکل خودخوانده خود را کارشناس این حوزه می‌داند، در میدان واقعی چه نتیجه‌ای داشت؟

واقعیت تلخ آن است که کشور چند بار درست هنگامی وارد جنگ شد که دستگاه دیپلماسی از پیشرفت مذاکرات سخن می‌گفت و آمریکا عملاً مشغول تکمیل مقدمات رویارویی بود. مذاکراتی که با ساده‌اندیشی تمام به این اعتقاد داشت که با پیشنهادات اقتصادی می‌توان ترامپ را از تعهد قلبی‌اش به اسرائیل بازداشت. مسئله، شکست یک دستگاه محاسباتی است که بارها علائم میدان را اشتباه خوانده است.

به این کارنامه باید مواضع نسنجیده وزیر خارجه را نیز افزود. از وزیر امور خارجه انتظار می‌رود بیش از هر مقام دیگری وزن هر کلمه و پیامد هر جمله را بداند. با این حال، عراقچی طی دو سال اخیر با مواضعی خبرساز شده که نشان می‌دهد نه‌تنها از تجربه برجام عبور نکرده، بلکه همان دستگاه فکری را در قالبی پرریسک‌تر ادامه داده است. نمونه قابل تأمل، گفت‌وگوی او با خبرنگار هندی تنها چند روز پیش از ترور رهبر شهید و طرح پرسش‌هایی درباره «برنامه جانشینی» و احتمال «جدایی میان روحانیت و ساختار اداره غیرروحانی کشور» بود؛ موضوعی که حساسیت جایگاه وزیر خارجه، ضرورت دقت بسیار بیشتری درباره آن را ایجاب می‌کرد.

با این همه، استیضاح عراقچی تنها هنگامی ارزش سیاسی پیدا می‌کند که آغاز تغییر باشد، نه پایان آن. مسئله فقط عراقچی نیست؛ ساختاری که ده‌ها و صدها عراقچی و ظریف تربیت می‌کند، با تعویض یک وزیر اصلاح نمی‌شود. وزارت خارجه نیازمند تغییر نسلی، اصلاح سازوکار جذب و تربیت دیپلمات و پایان انحصار فکری جریانی است که سیاست خارجی را سال‌ها از دریچه برجام دیده و آن را در ورودی ساختار نیز بازتولید می‌کند.

اهمیت استیضاح دقیقاً همین‌جاست. موفقیت آن، اگر با تغییر واقعی رویکرد همراه باشد، می‌تواند به جهان اعلام کند دور باطل «مذاکره، تحریم، جنگ و دوباره مذاکره» در حال پایان است. همان‌گونه که تغییر سیاسی سوم تیر ۱۳۸۴ در شرایط استقرار ارتش آمریکا در عراق و افغانستان پیام تازه‌ای درباره محاسبات ایران مخابره کرد، امروز نیز تغییر محسوس در سیاست خارجی می‌تواند محاسبات دشمن را تغییر دهد. استیضاح عراقچی نباید صرفاً خروج یک نام از ساختمان وزارت خارجه باشد؛ باید خروج یک تفکر از اتاق فرمان دیپلماسی باشد. وگرنه اگر عراقچی برود و مسیر عراقچی بماند، ۴۵ امضا نیز چیزی را تغییر نخواهد داد.