نویسنده: مجتبی فاتحینیا
این روزها «وحدت» مبدل شده است به چوب دستی برخی جریانات سیاسی که بواسطه آن برای مقاصد سیاسی و جناحی، به تخریب دیگران مشغولاند. بهانه این عده آن است که چرا در دوره جنگ، منتقد «تفاهم اسلامآباد» بودید؟ و یا چرا همنوا با رسانههای آمریکایی میگفتید که نفت دارد از جنوب تنگه هرمز عبور میکند؟ آنها در حالی که همچنان توافق اسلامآباد را بزرگترین دستاورد سیاسی سالهای اخیر کشور میشمارند که رهبر انقلاب صریحاً، پشت بلندگو و از تریبونهای رسمی، به گوش همگان رساندند که «بنده علیالاصول نظر دیگری داشتم» و شاید همین مهمترین علت مخالفت جماعتی بود که امروز متهم به خدشه دار کردن وحدت شده اند.
اما در عین حال و همزمان با این مطالبه «وحدت» ، همین جماعت پروژهای همهجانبه و پرفشار برای تغییر رئیس صدا و سیما آنهم در هنگامه جنگ وجودی با امریکا شکل گرفته داده اند. البته که می توان به برخی اقدامات صدا و سیما هم انتقاداتی داشت، اما رویکرد این عده دقیقاً برخلاف تجویزات خودشان بود؛ چرا که صداوسیمايی که در جنگ درخشید، در دوره خلاء رهبری بسیج عمومی را در دست گرفت و به درستی به نقد تفاهم آتشبس مطابق نظر رهبری پرداخت، حالا به هزار و یک بهانه در اثنای جنگ - دقیقاً برخلاف توصیهها و استانداردهای همان عده- آماج انتقام ناکامی های سیاسی قرار گرفته است.
مغالطه مهمی که مطرح می شود آن است که نقد عملکرد سیاسی روسای قوا و مواضع آنها منافی وحدت با سه نهاد کشور است؛ در این میان، نقد عملکرد رئیس تیم مذاکرهکننده کشور در پاکستان، گناه بزرگتری محسوب میشود و اگر کسی ناقد شد، برخلاف توصیههای رهبر انقلاب پیرامون مسئله وحدت و انسجام ملی عمل کرده است. این سخنان درحالی از طرف این عده تئوریزه میشود که اولاً بزرگترین جمعِ منتقد رئیس مجلس، نمایندگان همین نهاد هستند که ماههاست نسبت به انجام مهمترین وظایف خود مطالبه دارند و ثانیاً تفاوت نتیجه عمل تیم مذاکرهکننده با نظر رهبری، حجت را برای همه روشن کرده است.
کما اینکه در دهه نود هم، بزرگترین ناقد برجام، رهبر شهید انقلاب بود و با عباراتی چون «خسارت محض»، نسبت به خطای راهبردی مسئولین ارشد دولت هشدار داده و برای حفظ منافع ملی با «رویکردهای غلط» مرزبندی کردند. آری، وحدت با سه قوه و حفظ انسجام ملی، هم نباید دستاویزی برای تخریب اشخاص شود و هم نباید دستاویزی برای ساکت کردن منتقدان آن اشخاص گردد.
برای ملت مبعوثشده روشن است که هیچ وحدتِ بیاصولی به منافع ایران نمیانجامد؛ کما اینکه با گذشت چندین هفته از توافق نافرجام اسلامآباد، مشخّص شد که انتقادها نسبت به این توافق درست بود، دشمن فریبکار و ادعای «موفقیت بزرگ سیاسی» برای آن، ادعایی گزاف است. نسبت به مسیر جنوبی تنگه هرمز هم هشدارها واقعی و درست بود و طی دو هفته اخیر، اخبار آسیب به کشتیهای غیرمجاز، مواضع روشن فرماندهان نسبت به پایان مدارا و رسیدن نفت به مرز ۱۲۰ دلار مؤید آن است. درست همانجا که برخی در ساختار سیاسی، دیپلماسی بیثمر و تضعیف اهرم فشار نیروهای مسلح بر دشمن را دنبال میکردند، همان افراد، کسانی را که صادقانه برای حفظ منافع ملی میکوشیدند را به واسطهٔ همین جماعت و با اسم رمز «وحدتشکن»، تخطئه میکردند. بنابراین، آنها که خود مخاطبِ فرقانِ مقدسِ «علیالاصول» بودند و بدون توبه از خطای راهبردی اسلامآباد، دم از بازگشت به آن میزدند، نمیتوانند برای دیگران کلاس «وحدت از نگاه رهبری» را تدریس کنند. اساسا وحدت، درس نیست که کسی تدریسش کند بلکه عاملی است که باید با آن کشور را نجات داد، نه جناح و باند خود را. حالا انتقادات بجای ملت مبعوثشده نسبت به برخی کنشهای سیاسی با چرخیدن معنادار فرمان جنگی کشور -حداقل در قبال دشمنیهای آشکار - همراه شده و به همین خاطر است که به این روزها اعترافات مکرون و کلینتون و ... درباره تبعات تحمیل جنگ به ایران به وضوح شنیده میشود. بنابراین، در زمانهای است که مردم ایران بیش از همیشه پشتیبان ولی فقیه هستند، نباید از صف آن ها جا ماند.