در شرایطی که ادبیات بازدارندگی هستهای بهخصوص پس از جنگ اوکراین و جنگ ایران در محافل جهانی و حتی آمریکاییِ روابط بینالملل پررنگتر شده، جریان اصلاحطلب به شکلی مضحک میکوشد هم از نظر علمی بیتأثیری سلاح هستهای را اثبات کند و هم با تمسک به فتوای رهبر شهید، حرمت آن را حکمی ابدی و غیرقابل بازنگری معرفی کند.
جواد اطاعت، نماینده اصلاحطلب مجلس ششم، گفته بود: «اگر لازم باشد هستهای را تعطیل کن، برای حفظ نظام؛ وقتی میشود نماز و امام زمان را در شرایط خاص کنار گذاشت، چرا هستهای را کنار نگذاریم؟» وی در حالی مدعی عبور از نماز و امام زمان است که اصلاحطلبان امروز مدافع عدم تغییر فتوای رهبر شهید بنا بر اقتضائات فقه پویا هستند.
حسامالدین آشنا، مشاور حسن روحانی، نیز قبلاً گفته بود: «اگر شما به ما بمب اتمی هدیه میدادید ما آن را به شما پس میدادیم.» اما هنگامی که حدود ۷۰ تا ۷۱ نماینده مجلس با توجه به تغییر شرایط امنیتی خواستار بازنگری در دکترین هستهای شدند، آشنا که سابقه توهین به رهبری شهید را نیز در کارنامه دارد، در واکنش نوشت: «خدایا بر عقل برخی اعضای مجلس بیفزا.»
در همین خط، انصافنیوز که سابقه مصاحبه و ارتباط با اورلی نوی، افسر واحد ۸۲۰۰ اسرائیل را دارد، با برجسته کردن مواضع رهبر شهید علیه سلاح هستهای، در برابر بحث تغییر دکترین موضع گرفت؛ هرچند نظرسنجی همین رسانه نشان داد ۷۷ درصد شرکتکنندگان موافق ساخت سلاح اتمی هستند.
مژدگانی که گربه عابد شد
توسل اصلاحطلبان به فتوا در روزهای اخیر مصداق همان ضربالمثل «مژدگانی که گربه عابد شد» است؛ جریانی که در بسیاری از مباحث فقهی و دینی خود را مدافع تساهل و قرائتهای متناسب با زمان و عبور از دین به بهانههای مختلف معرفی میکرد، اکنون که برای رد بازدارندگی اتمی با چالش علمی و عقلی روبهرو شده، به فتوا متمسک میشود. این در حالی است که بسیاری از فقها با استناد به اصل فقه پویا و اقتضائات زمانه، از امکان بررسی تغییر یا تعلیق برخی احکام در شرایط متفاوت سخن میگویند.
شهید آوینی پیشتر در زمینه عابد شدن این قبیل افراد گفته بود: «برخی، امام گذشته را عاشقاند، نه امام حاضر را... امام گذشته را هرگونه بخواهند تفسیر میکنند، اما امام حاضر را باید فرمان برند.»
وجه دیگر این منازعه، ادعاهای محمدجواد ظریف و همفکران او درباره کارآمدی بازدارندگی است. ظریف با اشاره به اینکه سلاح هستهای مانع فروپاشی شوروی نشد یا نتوانسته همه تهدیدهای متوجه اسرائیل را از میان ببرد، نتیجهای میگیرد که اساساً پاسخ به کارکرد واقعی بازدارندگی نیست؛ زیرا ادعای نظریه بازدارندگی هرگز این نبوده که بمب اتم از فروپاشی سیاسی، بحران اقتصادی یا هر جنگ محدود جلوگیری میکند.
اتفاقاً مقالهای مهم در «فارن افرز» که توسط پنج چهره از مقامات بلندپایه هستهای آمریکا، تحلیلگران اسرائیلی و استادان دانشگاهی نوشته شده، همین مغالطه را هدف قرار میدهد. نویسندگان تأکید میکنند: «کسانی که برای سلاح اتمی آگهی ترحیم مینویسند، نقش این تسلیحات از ۱۹۴۵ تاکنون را اساساً درک نکردهاند.»
استدلال مقاله روشن است: «هدف سلاح هستهای جلوگیری از هر نوع جنگی نیست؛ بلکه تعیین سقف برای تجاوز فاجعهبار دشمن و جلوگیری از بزرگترین تهدید، یعنی حملهای است که موجودیت کشور را به خطر میاندازد.»
نویسندگان مینویسند: «اگر اوکراین پس از فروپاشی شوروی سلاحهای هستهای خود را حفظ کرده بود، شاید پوتین هرگز تهاجم گسترده را آغاز نمیکرد.» مهمتر از آن، درباره ایران صراحتاً میگویند: «اگر تهران دارای سلاح هستهای بود، شاید اسرائیل و آمریکا از ترور مسئولان و رهبر ایران خودداری میکردند.»
اینجاست که نسخه امروز «باند نیویورکیها» با یک تناقض بزرگ مواجه میشود. آنان درست در زمانی از بیاهمیتی بازدارندگی سخن میگویند که تجربه جنگ روسیه و اوکراین و جنگهای آمریکا و اسرائیل علیه ایران، بحث درباره ارزش بازدارندگی هستهای را دوباره در مرکز مطالعات امنیت بینالملل در سطح دانشگاههای تراز اول جهان قرار داده است.
لاوروف پیشتر در گفتوگو با راشاتودی عربی در ژوئن ۲۰۲۶ گفت: «به محض اینکه لیبی برنامه هستهایاش را رها کرد، قذافی سرنگون و کشته شد... اما کره شمالی نتیجهگیری کرد که بدون سلاح هستهای، از روی زمین محو خواهد شد.»
جان مرشایمر، نظریهپرداز رئالیسم تهاجمی و استاد روابط بینالملل دانشگاه شیکاگو، نیز میگوید: «اگر من به جای سیاستمداران ایرانی بودم، برای ساخت سلاح اتمی حتی اگر لازم بود علف میخوردم. چون اگر سلاح اتمی داشته باشید، بسیار بعید است که اسرائیل یا آمریکا مجدداً به شما حمله کنند؛ چون از وقوع جنگ هستهای میترسند.»
این بحث تازه نیست. کنت والتز، بزرگترین نظریهپرداز علم روابط بینالملل، در آخرین مقاله مشهور خود «چرا ایران باید بمب اتمی داشته باشد» در سال ۲۰۱۲ استدلال کرد: «اتمی شدن ایران نه تهدید، بلکه میتواند بهترین نتیجه برای ثبات خاورمیانه باشد.»
منطق والتز بر یک گزاره استوار بود: «قدرت، طلب تعادل میکند. اسرائیل از انحصار هستهای برخوردار است و ایران هستهای میتواند این عدم توازن را تغییر دهد و هزینه اقدامات تهاجمی یکطرفه و حملات پیشدستانه را بالا ببرد.» والتز بر اساس تجربه آمریکا و شوروی و هند و پاکستان معتقد بود دولتهای هستهای در مواجهه مستقیم محتاطتر میشوند، زیرا هزینه اشتباه به شکلی تصاعدی افزایش مییابد.
چرا مخالفت؟
اما پرسش سیاسی مهمتر درباره داخل ایران است. چرا غربگرایان امروز نیز با تمام توان در برابر تغییر دکترین هستهای ایستادهاند؟ پاسخ را شاید باید در «پیامد سیاسی» اتمی شدن ایران جستوجو کرد. چنین تصمیمی میتواند به ۲۳ سال وضعیت «استخوان لای زخم» در پرونده هستهای و مذاکرات فرسایشی بیحاصل این طیف پایان دهد؛ مذاکراتی که با وجود عقبنشینیهای متعدد، هزینه اصلی آن را ملت پرداخت کرده است.
افزون بر آن، با بسته شدن این پرونده، یکی از مهمترین مستمسکهای سیاسی جریانی که حضور خود را با عنوان «متخصص تعامل و مذاکره با جهان» توجیه کرده، از میان خواهد رفت. ۲۳ سال «سیاست عقبنشینی برای عادیسازی» نتوانست ایران را از تحریم، ترور و در نهایت جنگ مصون نگه دارد. اکنون مطالبهای متفاوت در حال شکل گرفتن است.
در هفتههای گذشته سیل درخواستها و مطالبات برای حرکت ایران به سمت ساخت سلاح هستهای و ایجاد بازدارندگی اتمی به شدت افزایش یافته است.
پس از آنکه تقریباً همه آنچه سالها با ادعای جلوگیری از آن، ایران را از ساخت بمب میترساندند ـ از جنگ و تحریم تا حمله و ترور ـ بر سر کشور آمد، اکنون مخالفان بازدارندگی هستهای با پرسشی اساسی روبهرو هستند: خویشتنداری دقیقاً چه امنیتی برای ایران خرید؟
جهان از بازدارندگی می گوید، برجامی ها از خلع قدرت
درست در شرایطی که جنگ اوکراین و جنگهای آمریکا و اسرائیل علیه ایران، ادبیات بازدارندگی هستهای را بار دیگر به مرکز مباحث روابط بینالملل آورده، طیف برجامی همچنان در تلاش است سلاح هستهای را بیاثر جلوه دهد؛ حال آنکه از کنت والتز تا جان مرشایمر و از تحلیلهای جدید فارن افرز تا تجربه لیبی و کره شمالی، یک پرسش جدیتر از گذشته مطرح است: آیا خلع قدرت، امنیت میآورد؟