بار دیگر قطر نقش واسطه انتقال پیام‌های واشنگتن را برعهده گرفته است. نقشی که در شرایط فعلی می‌تواند به آمریکا برای مدیریت فشارهای سیاسی و نظامی و باز کردن مسیر خروج از وضعیت پرهزینه جنگ و به دست آوردن دستاورد در انتخابات پیش‌روی آمریکا کمک کند.

عراقچی نیز در تازه‌ترین موضع‌گیری خود تلاش طرف آمریکایی برای گشودن فضای گسترده‌تر گفت‌وگو و تفاهم را گامی مثبت توصیف کرده و گفته است اگر آمریکا با شروط ایران موافقت کند، تهران درباره مستقیم یا غیرمستقیم بودن مذاکرات تصمیم خواهد گرفت. وی حتی گفته است در مرحله کنونی، به پیشنهادی دست یافته‌ایم که مدت اجرای تفاهم مورد پیشنهاد تهران را از پنج روز به دو روز کاهش داده است. این موضع‌گیری در شرایطی است که تنها سه روز دیگر تا انتخابات آمریکا باقی مانده و وزیر امور خارجه دولت پزشکیان با اظهارات خود به کمک رئیس‌جمهور قاتل و نامحبوب آمریکا آمده است.

در داخل کشور نیز عده‌ای برای پذیرش پیشنهاد ونس صف کشیده‌اند. روزنامه جمهوری اسلامی، حسین موسویان و عباس آخوندی از جمله کسانی هستند که بر ضرورت استقبال از این پیشنهاد تأکید کرده‌اند. موسویان می‌گوید: «بهتر است تهران از پیشنهاد ونس استقبال کند، چون او از ابتدا با جنگ علیه ایران مخالف بود و تلاش زیادی برای تفاهم‌نامه اسلام‌آباد کرد.» اما مگر سیاست خارجی آمریکا را جی‌دی ونس تعیین می‌کند و مخالفت یک معاون رئیس‌جمهور با جنگ، تضمینی برای توقف ماشین جنگی واشنگتن است؟

مسئله اصلی، فراموشی تاریخی است

هنوز تجربه برجام پیش چشم ماست. توافقی که آمریکا به راحتی از آن خارج شد و امضای رئیس‌جمهور وقت آن کشور نیز نتوانست مانع زیر پا گذاشتن تعهدات واشنگتن شود. اما ماجرا به برجام محدود نیست. در جنگ ۱۲روزه، زمانی که عراقچی از پیشرفت مذاکرات و فضای مثبت گفت‌وگوها سخن می‌گفت، درست در میانه همان خوش‌بینی‌ها، رژیم صهیونیستی با حمایت آمریکا حمله به ایران را آغاز کرد و واشنگتن نیز به طور مستقیم وارد جنگ شد.

در جنگ ۴۰روزه نیز ماجرا تکرار شد. به روایت عراقچی، یکی از بهترین و جدی‌ترین ادوار مذاکرات در جریان بود، اما پاسخ آمریکا به مسیر دیپلماسی، بار دیگر حمله نظامی بود. حمله‌ای که به شهادت رهبر کبیر انقلاب انجامید. سه تجربه مذاکره و جنگ، آن‌قدر روشن است که دیگر نمی‌توان با ادبیات خوش‌بینانه و وعده‌های دیپلماتیک، واقعیت رفتار آمریکا را نادیده گرفت.

تفاهم‌نامه اسلام‌آباد نیز نمونه دیگری از همین خوش‌بینی بود. توافقی که در شرایطی دنبال شد که آمریکا با اهدافی از جمله تغییر حاکمیت، ایجاد آشوب و تضعیف ایران وارد میدان شده بود. با این حال، برخی چنان به وعده‌های واشنگتن دل بسته بودند که از سرمایه‌گذاری ۳۰۰ میلیارد دلاری، لغو همه تحریم‌ها، آزادسازی دارایی‌های بلوکه‌شده و بازسازی اقتصاد ایران سخن می‌گفتند. اما سرانجام نه آن وعده‌های بزرگ محقق شد و نه آمریکا به تعهداتش پایبند ماند. ترامپ حتی صراحتاً اعلام کرد که اساساً این تفاهم را قبول نداشته است. با این وجود، هنوز عده‌ای از این تفاهم‌نامه به عنوان یکی از بزرگ‌ترین دستاوردهای کشور یاد می‌کنند.

جولان منطق «بدیم بره»

عجیب‌تر آنکه روزنامه جمهوری اسلامی نیز نوشته است: «پاسخ مثبت به پیشنهاد گفت‌وگو و انجام دیدار در روزهای آینده، از نظر تاکتیکی و راهبردی اهمیت دارد و می‌تواند فرصتی برای جلوگیری از حمله مجدد آمریکا یا دشوارتر کردن توجیه و اجرای آن فراهم کند.»

مشخص نیست اگر قرار بود صرفاً با مذاکره و دادن امتیاز، بهانه از دست واشنگتن گرفته شود، پس چرا این همه تجربه تلخ در کارنامه روابط ایران و آمریکا ثبت شده است. واقعیت آن است که آمریکا برای حمله به ایران بهانه می‌سازد و هرگاه منافعش اقتضا کند، حتی در میانه مذاکرات نیز دست به تجاوز می‌زند.

در این میان، عباس آخوندی نیز خواستار آن شده که رئیس‌جمهور شخصاً و بدون تفویض به هیچ ارگان، نهاد یا فرد دیگری، پیشنهاد ونس را بپذیرد و پیش ببرد. اینکه یک فرد سیاسی برای چنین موضوع راهبردی، نسخه‌ای می‌پیچد که عملاً دیگر نهادها و سازوکارهای تصمیم‌گیری کشور را به حاشیه می‌راند، محل تأمل جدی است. مسائل مرتبط با امنیت ملی و مذاکره با دشمن، موضوع تصمیم شخصی و توصیه‌های فردی نیست که غرب‌گرایان بخواهند برای ساختار تصمیم‌گیری کشور خط‌کشی کنند.

دلسوزتر از مادر برای ترامپ!

تنها چند روز تا انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا در سوم نوامبر باقی مانده و ترامپ به شدت به دنبال دستاوردسازی برای عبور از این مقطع سیاسی است. در چنین شرایطی، هرگونه مذاکره شتاب‌زده می‌تواند به ابزاری برای تبلیغات انتخاباتی کاخ سفید تبدیل شود. واشنگتن امتیاز مورد نیاز خود را دریافت می‌کند، فضای سیاسی و اقتصادی را به نفع خود مدیریت می‌کند و پس از انتخابات، چه‌بسا بار دیگر زیر میز توافق بزند یا با تشدید فشار و حمله نظامی، ایران را در برابر یک واقعیت جدید قرار دهد. در این سناریو، آمریکا دستاورد تبلیغاتی و راهبردی خود را کسب کرده و این ایران است که بار دیگر باید هزینه اعتماد به وعده‌های واشنگتن را بپردازد.

حتی فریدریش مرتس، صدراعظم آلمان، نیز در اظهارات اخیر خود در شهر مارسبرگ اذعان کرده است که «استراتژی ایالات متحده برای خروج از جنگ با ایران نامشخص است». وقتی متحد اروپایی واشنگتن هم از فقدان راهبرد روشن آمریکا برای پایان دادن به جنگ سخن می‌گوید، برخی در داخل کشور همچنان به وعده‌های دیپلماتیک ترامپ دل‌خوش کرده‌اند و برای به نتیجه رسیدن میانجی‌گری‌های فریبکارانه مشتاق‌اند!