شکست جمهوریخواهان در انتخابات سنا و کنگره تاکنون بازتابهای گستردهای در صنعت سرگرمی آمریکا داشت. این رویداد سیاسی نقطه عطفی در تقابل دیرینه سینما و کاخ سفید محسوب میشود. صنعت فیلم آمریکا همواره با محافظهکاران زاویه داشته است. حالا با از دست رفتن قدرت قانونگذاری توسط جمهوریخواهان، هنرمندان احساس آزادی عمل بیشتری میکنند. در این گزارش به بررسی دقیق تأثیر این شکست بر استراتژیهای تولید محتوا، واکنشهای ستارگان سینما و همچنین مرور درگیریهای تاریخی میان دونالد ترامپ و چهرههای شاخص هالیوود میپردازیم.
همچنین بررسی میکنیم که چگونه حتی پروژههای ضدایرانی نیز نتوانستند روایت پیروزی مورد نظر ترامپ را در این صنعت خلق کنند و تلاشهای او برای تغییر شکل و شمایل سینما، با وجود مأمور کردن سیلوستر استالونه، به نتیجه نرسید و اتفاق خاصی نیفتاد تا این فصل از تنشها ادامه یابد و برقرار بماند. این شرایط نشان میدهد که سیاست و هنر در آمریکا هرگز از هم جدا نیستند.
رابطه دونالد ترامپ و هالیوود همواره پر از تنش و درگیریهای لفظی بوده است. در دوران ریاستجمهوری او بسیاری از بازیگران و کارگردانان شناختهشده سینما بهشدت با سیاستهای او مخالفت کردند. بازیگرانی چون رابرت دنیرو و جین فوندا بارها در انظار عمومی از او انتقاد کردند، تا جایی که این تقابلها به یک جنگ تمامعیار فرهنگی تبدیل شد.
ترامپ که از این فضا خشمگین بود، تصمیم گرفت ساختار صنعت سینما را تغییر دهد. او حتی سیلوستر استالونه را مأمور کرد تا شکل و شمایل هالیوود را به نفع ارزشهای محافظهکارانه دگرگون کند. اما این تلاشها هیچ نتیجه ملموسی نداشت و اتفاق خاصی نیفتاد، زیرا استالونه بهعنوان یک نماد سینمایی نتوانست بر بدنه لیبرال هالیوود تأثیر بگذارد و این صنعت همچنان مسیر مستقل خود را طی کرد.
نباید فراموش کرد که هالیوود نیز از این تقابلها برای پیشبرد منافع تجاری خود استفاده میکند و ادعاهای روشنفکرانه آنها اغلب با واقعیتهای سرمایهداری در تضاد است. آنها در ظاهر خود را مدافع دموکراسی و آزادی بیان معرفی میکنند، اما در باطن تنها به فکر کسب سود و حفظ جایگاه انحصاری خود هستند.
در همین راستا باید به این نکته مهم اشاره کرد که حتی فیلمهای ضدایرانی هم نتوانستند برای این شخص روایت پیروزی بسازند. ترامپ و یارانش تلاش کردند با حمایت از پروژههای سینمایی خاص، چهره ایران را در هالیوود تخریب کنند و یک روایت پیروزمندانه از سیاستهای خارجی خود ارائه دهند. اما سینماگران هالیوودی در برابر این فشارها مقاومت کردند و دریافتند که ساخت فیلمهای ضدایرانی تنها به ضرر وجهه بینالمللی آمریکا تمام میشود و هیچ دستاورد سیاسی واقعی برای کاخ سفید ندارد.
به همین دلیل هیچ فیلم بزرگ و تأثیرگذاری در این زمینه ساخته نشد و تلاشهای رسانهای جمهوریخواهان برای استفاده ابزاری از سینما علیه ایران با شکست مواجه شد. این موضوع نشان داد که هالیوود حتی در مسائل ژئوپلیتیک نیز تابع منافع شخصی سیاستمداران نیست.
با این حال، این استقلال رأی به معنای پاکی ذاتی سینما نیست. هالیوود تنها زمانی به سیاستمداران پشت پا میزند که منافع مالی استودیوهای بزرگ در خطر باشد وگرنه در تولید آثار پروپاگاندا برای جنگهای دیگر نیز پیشقدم بوده است. این رویکرد دوگانه ثابت میکند سینمای آمریکا صرفاً یک ابزار تجاری سودجوست.
اکنون با شکست اخیر جمهوریخواهان در سنا و کنگره، این شکاف عمیقتر از همیشه نمایان شده است. دموکراتها با در دست گرفتن قدرت قانونگذاری، مسیر را برای حمایت از هنرمندان مستقل و تولید آثار متنوع هموار کردهاند. استودیوهای بزرگ سینمایی دیگر نگران سانسور یا فشارهای ایدئولوژیک از سمت دولت نیستند. آنها میتوانند با خیال راحت به سراغ موضوعات چالشبرانگیز اجتماعی و سیاسی بروند.
این فضا باعث میشود تا هالیوود بار دیگر بهعنوان صدای لیبرال آمریکا عمل کند و روایتهای انتقادی را روی پرده ببرد. در نهایت باید گفت که سیاستمداران آمریکایی هرگز نمیتوانند بر روحیه هنری سینماگران غلبه کنند. هالیوود ثابت کرده است که در برابر هرگونه تلاش برای تغییر ماهیت آن مقاومت خواهد کرد.
تحلیلگران بر این باورند که این تغییرات سیاسی میتواند به رشد اقتصادی صنعت سینما نیز کمک شایانی کند. وقتی هنرمندان احساس امنیت کنند، خلاقیت آنها شکوفا میشود و آثار باکیفیتتری تولید میکنند. این موضوع در نهایت باعث جذب مخاطبان بیشتر از سراسر جهان خواهد شد و درآمد استودیوها را به شکل چشمگیری افزایش میدهد.
در نهایت این رقابت سیاسی صرفاً به نفع ساختار سرمایهسالار عموسام تمام میشود.