امروز ۱۳ آبان، سالروز تسخیر سفارت آمریکا در تهران به دست دانشجویان پیرو خط امام است؛ رویدادی که به بحران ۴۴۴روزه گروگانگیری و یکی از مهمترین نقاط عطف روابط ایران و آمریکا پس از انقلاب اسلامی انجامید. با وجود اهمیت این واقعه، سینمای ایران هنوز نتوانسته فیلمی داستانی، بزرگ و ماندگار درباره خود ۱۳ آبان و پیامدهای آن تولید کند. البته آثاری مانند «دست شیطان»، «توفان شن» و سریال «روزهای ابدی» به بخشهایی از این تاریخ پرداختهاند، اما هیچکدام نتوانستهاند جای یک روایت سینمایی جریانساز را بگیرند. در مقابل، سینمای آمریکا با «آرگو» توانست بخشی از همان بحران را در قالب یک تریلر سینمایی به مخاطبان جهانی عرضه کند و در نهایت اسکار بهترین فیلم را به دست آورد. این تفاوت، یک پرسش جدی را پیش میکشد: چرا سینمای ایران هنوز نتوانسته یکی از مهمترین وقایع تاریخ معاصر خود را به یک روایت سینمایی ماندگار تبدیل کند؟
مشکل از آنجا جدیتر میشود که ۱۳ آبان را نمیتوان واقعهای منفصل از تاریخ روابط ایران و آمریکا دانست. روابط دو کشور پیش از انقلاب نیز با مداخلات گسترده آمریکا در سیاست ایران همراه بود و کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ یکی از مهمترین نقاط این تاریخ است. پس از انقلاب نیز اختلافات دو کشور وارد مرحله تازهای شد و در نهایت تسخیر سفارت آمریکا در ۱۳ آبان ۱۳۵۸، به بحرانی بینالمللی تبدیل شد که ۴۴۴ روز ادامه یافت.
سینمای ایران البته در این سالها کاملاً از این تاریخ غافل نبوده است. «دست شیطان» ساخته حسین زندباف، «توفان شن» و «روزهای ابدی» ساخته جواد شمقدری، هر کدام بخشی از این دوره را روایت کردهاند. مستندهایی نیز درباره سفارت، گروگانگیری و دانشجویان پیرو خط امام ساخته شده است. با این حال، جای فیلمی که خود واقعه ۱۳ آبان را با شخصیتپردازی، درام، تعلیق و جزئیات تاریخی به اثری ماندگار برای مخاطب عمومی تبدیل کند، همچنان خالی است.
در سوی مقابل، «آرگو» نمونه قابل توجهی از قدرت سینما در ساختن روایت تاریخی است. فیلم بن افلک مستقیماً داستان تسخیر سفارت را روایت نمیکند و بر فرار شش دیپلمات آمریکایی و عملیات خارج کردن آنها از ایران تمرکز دارد. با این حال، همین بخش از بحران گروگانگیری در قالب یک تریلر پرکشش ساخته شد و در سال ۲۰۱۳ جایزه اسکار بهترین فیلم را دریافت کرد. به این ترتیب، مخاطب جهانی با روایتی سینمایی و آمریکایی از بخشی از آن بحران مواجه شد.
این تفاوت اهمیت زیادی دارد. وقتی یک واقعه تاریخی به فیلم تبدیل نشود، میدان روایت خالی نمیماند. آثار سینمایی، مستندها و تولیدات رسانهای دیگر کشورها این امکان را پیدا میکنند که زاویه دید خود را به مخاطب عرضه کنند. برای نسل جوان ایرانی نیز شناخت تاریخ نمیتواند فقط به مراسم سالانه، شعارها و کتابهای درسی محدود شود. تاریخ زمانی در حافظه عمومی ماندگار میشود که به شخصیت، موقعیت، تصویر و داستان تبدیل شود.
۱۳ آبان هر سال تکرار میشود، اما تکرار یک مناسبت با روایت هنری آن تفاوت دارد. سینمای ایران هنوز فرصت ساخت فیلمی را دارد که این واقعه را از زمینه تاریخی روابط ایران و آمریکا تا تسخیر سفارت، بحران گروگانگیری و پیامدهای آن روایت کند. اگر این اتفاق نیفتد، بخشی از تاریخ معاصر ایران همچنان بیشتر در قالب اسناد و سخنرانیها باقی خواهد ماند تا سینما؛ و این برای سینمایی که مدعی روایت تاریخ و هویت معاصر ایران است، یک خلأ جدی فرهنگی محسوب میشود.
روایت تاریخ با سفارش تولید چند فیلم مناسبتی و اختصاص بودجه به سوژههای از پیش تعیینشده محقق نمیشود. این کار به سیاستگذاری جدی، پژوهش تاریخی، تربیت و شناسایی فیلمسازان دغدغهمند و فراهم کردن امکان تجربههای متفاوت سینمایی نیاز دارد. سیاستگذاران فرهنگ و هنر باید بپذیرند که تاریخ معاصر ایران، بهویژه در بزنگاههایی چون ۱۳ آبان، ظرفیت تولید آثاری در اندازه سینمای جهان را دارد. برای رسیدن به چنین آثاری باید به فیلمساز فرصت، اختیار و امکان پژوهش داد و از تبدیل سینما به ابزار گزارش مناسبتها پرهیز کرد.
۱۳ آبان به فیلمی نیاز دارد که مخاطب را با تاریخ درگیر کند، شخصیتهای آن را بشناسد، تعارضها و تصمیمهایشان را لمس کند و پس از پایان فیلم همچنان درباره آنچه دیده است بیندیشد. چنین اثری با بخشنامه و سفارش اداری ساخته نمیشود، اما بدون اراده و برنامهریزی فرهنگی هم شکل نخواهد گرفت.