نویسنده: محمد حسن سنگتراش
در ادبیات روابط بینالملل و مطالعات استراتژیک، ثبات و امنیت پایدار یک کشور بهطور مستقیم تابع ساختار توزیع قدرت در محیط پیرامونی و میزان تناسب ابزارهای بازدارندگی آن با تهدیدات محیطی است. هنگامی که یک بازیگر منطقهای در کانون یک جغرافیای بحرانخیز قرار میگیرد، ارزیابی دقیق متغیرهای تهدید نیازمند تحلیل ساختاری است. بررسی دقیق معماری امنیتی غرب آسیا، آسیای جنوبی و اروپا نشان میدهد که جمهوری اسلامی ایران در حال حاضر در مرکز یک «کمربند فشرده از تسلیحات و تهدیدات اتمی» محاصره شده است؛ وضعیتی که ایجاب میکند دکترینهای دفاعی کشور با واقعیتهای عریان این موازنه نامتقارن هماهنگ شوند.
برای درک عمق این تهدید ساختاری، کافی است نقشه ژئوپلیتیک پیرامون ایران را از زاویه توزیع تسلیحات کشتار جمعی و چترهای اتمی بازخوانی کنیم:
جناح شرقی (هند و پاکستان): حضور دو قدرت دارای تسلیحات هستهای خارج از معاهده منع گسترش سلاحهای هستهای (NPT) در همسایگی شرقی، معادلات خطرسنجی منطقهای را پیچیده کرده و امکان سرایت بحرانهای هستهای شبهقاره به محیط پیرامونی ایران را افزایش داده است.
جناح غربی (رژیم صهیونیستی و ترکیه): وجود داراییهای هستهای نامتعارف و اعلامنشده رژیم صهیونیستی در کنار استقرار بمبهای هستهای تاکتیکی B61 ایالات متحده در پایگاه اینجرلیک ترکیه در قالب دکترین اشتراکگذاری هستهای ناتو (Nuclear Sharing)، مرزهای غربی ایران را تحتالشعاع مستقیم چتر هستهای غرب قرار داده است.
جناح شمالی (فدراسیون روسیه): همجواری با یکی از دو ابرقدرت هستهای جهان، الزامات موازنه استراتژیک در حوزه خزر و قفقاز را دوچندان میکند.
جناح جنوبی (عربستان سعودی): روند توسعه توانمندیهای بالستیک عربستان (از موشکهای DF-3 تا همکاریهای موشکی پیشرفته نظیر DF-21 با چین) در کنار برنامههای اعلامشده برای غنیسازی و مباحث مربوط به دریافت چتر حمایتی یا فناوری اتمی از پاکستان و آمریکا، این منطقه را به سمت متغیرهای پیشاهستهای هدایت میکند.
تهدیدات فرامنطقهای: حضور و دکترینهای بازدارندگی هستهای قدرتهای بزرگ (بهویژه ایالات متحده) با زیردریاییها و پایگاههای ناوگانی در آبهای پیرامونی، سایه مستقیم تهدید اتمی را بر ایران گسترانیده است.
از منظر تئوری «خودکمکی» (Self-Help) در نظام آنارشیک بینالملل، هیچ بازیگری نمیتواند امنیت ملی خود را صرفاً بر اساس وعدههای حقوقی بینالمللی یا محدودیتهای نهادی تنظیم کند؛ بهویژه زمانی که ساختار قدرت پیرامونی بهشدت نامتوازن است. در ادبیات بازدارندگی، هیچ ابزاری بهجز تقابل متوازن یا ایجاد معادله «تخریب تضمینشده متقابل» نمیتواند بازدارندگی پایدار ایجاد کند.
برآیند تحولات محیط امنیتی ایران نشان میدهد که تداوم وضعیت موجود و اکتفا به بازدارندگی نیمهمتعارف، کشور را در بلندمدت در برابر فشارهای فزاینده و تقاطع تهدیدات هستهای پیرامونی آسیبپذیر میسازد. دستیابی به بازدارندگی کامل هستهای، نه یک گزینه سیاستی منفرد، بلکه یک ضرورت ساختاری اجتنابناپذیر برای بقای ملی ایران در ژئوپلیتیک پرآشوب قرن بیستویکم ارزیابی میشود.