صحنه تئاتر تهران پر شده است از نام‌هایی که زمانی قرار بود حامل حافظه تاریخی و حماسی ایرانیان باشند: «آرش»، «سیاوش»، «پسران فریدون» و «کوروش». این موج، در شرایط جنگ و پس از شهادت رهبر انقلاب، صرفاً یک انتخاب زیبایی‌شناختی نیست و قطعاً می‌خواهد نسبتی با شرایط معاصر برقرار کند. در «سیاوش» حسین پارسایی، داستانی که در شاهنامه با ایستادگی در برابر بی‌عدالتی و پرداخت هزینه برای اصول اخلاقی گره خورده، به روایتی سریع، تصویری و عمدتاً ملودراماتیک تبدیل شده است؛ روایتی که به تعبیر منتقدان، کشمکش‌های درونی شخصیت‌ها را قربانی شتاب روایت کرده است. «کوروش» نادر برهانی مرند نیز زندگی کوروش را از تولد تا فتح هگمتانه در قالب مسیری تاریخی و فشرده روایت می‌کند. در هر دو، پرسش اساسی این است: چرا درست در زمانی که جامعه ایران با مفهوم مقاومت و خون‌خواهی درگیر است، اسطوره‌ها بیشتر به گذشته‌ای برای تماشا تبدیل شده‌اند تا الگویی برای کنش امروز؟

نقطه آغاز باید نمایش «سیاوش» باشد. اثر حسین پارسایی بر اساس نمایشنامه «افسانه سیاوش» متین ایزدی که در زمین تنیس باشگاه انقلاب اجرا می‌شود. فارغ از نسبت «سیاوش» با شرایط تاریخی معاصر، منتقدین درباره این نمایش چند ضعف مشخص را تکرار کرده‌اند. مهم‌ترین آنها شتاب روایت است. تلاش برای گنجاندن بخش بزرگی از داستان سیاوش در زمان محدود، باعث شده رخدادها بیشتر به صورت گزارش تصویری پشت سر هم عرضه شوند و فرصت شکل‌گیری کشمکش درونی شخصیت‌ها از میان برود؛ به‌طوری که هیچ‌یک از حوادث مجال عمیق شدن پیدا نمی‌کند. استفاده از «شیطان» برای نمایش درونیات شخصیت‌ها نیز تمهیدی قدیمی و کلیشه‌ای ارزیابی شده است.

نکته مهم اینجاست: یکی از مهم‌ترین وجوه شخصیت سیاوش، ایستادگی و مقاومت در برابر ظلم است. اما خبری از این ویژگی در نمایش اخیر نیست. به‌طور کلی، تراژدی‌های شاهنامه در اجراهای جدید غالباً به سمت ملودرام رفته‌اند و لایه‌های فکری و سیاسی آنها از دست رفته است. بنابراین اگر «سیاوش» امروز در ذهن مخاطب بیشتر به‌عنوان جوانی مظلوم که قربانی توطئه می‌شود باقی بماند تا انسانی که در بزنگاه قدرت، حاضر به زیر پا گذاشتن اصولش نیست، مسئله فقط یک ضعف هنری نیست. اینجا بخشی از معنای سیاسی اسطوره حذف شده است که اتفاقاً با مفهوم مقاومت عجین است. سیاوش در روایت فردوسی شکست می‌خورد، اما تسلیم نمی‌شود. حذف این وجه، یک انتخاب و حذف بی‌اهمیتی نیست؛ آن هم در شرایط کنونی کشور.

«کوروش» اما مسیری متفاوت دارد. نمایش نادر برهانی مرند در سالن اصلی تئاتر شهر، زندگی کوروش را از تولد تا فتح هگمتانه دنبال می‌کند. در این نمایش یک مشکل اساسی از ابتدا برجسته است: کوروش در میان موجی از قهرمان‌سازی‌های تاریخی و اسطوره‌ای عرضه شده؛ قهرمانی که برخلاف سیاوش، از روایت تثبیت‌شده و قدرتمند فردوسی برخوردار نیست و همین مسئله کار نمایش را برای ساختن یک شخصیت تاریخی باورپذیر دشوارتر می‌کند. روایت کوروش صرفاً یک روایت پیروزمندانه از پادشاهی نیست و نسبت میان رؤیای قدرت و هزینه انسانی آن را به مسئله تبدیل می‌کند.

در کنار این دو، گستردگی پدیده نیز قابل انکار نیست. تنها در تابستان و آغاز پاییز امسال دست‌کم هفت اجرای تهران با محور شاهنامه و مضامین اسطوره‌ای و حماسی روی صحنه بوده‌اند؛ از «پسران فریدون» و «آرش» تا «سیاوش»، «کوروش»، «بی‌امان اشک»، «اژدهاک» و «بت‌گر». هم‌زمانی این آثار به‌تنهایی اثبات نمی‌کند که همه آنها پروژه‌ای هماهنگ برای تغییر ذهنیت جامعه‌اند. حتی درباره «سیاوش» نیز ادعاهایی درباره حمایت سازمان اوج منتشر شد که حسین پارسایی صریحاً آن را تکذیب کرده و گفته پروژه با هزینه شخصی تهیه‌کنندگان ساخته شده است.

با این حال، محصول فرهنگی را می‌توان مستقل از نیت سازنده نقد کرد. پرسش این است که از میان ظرفیت عظیم این اسطوره‌ها، چه چیزی به مخاطب امروز منتقل می‌شود؟ اگر سیاوش به مظلومیت تقلیل پیدا کند، عنصر مقاومت او حذف شده است. اگر کوروش عمدتاً به شکوه سلطنت و فتح تاریخی فروکاسته شود، تاریخ از مسئله مسئولیت امروز جدا می‌شود. این همان نگرانی‌ای است که درباره موج اخیر مطرح است: انتخاب بخش‌هایی از شاهنامه که «خاصیت نمایشی» بیشتری دارند و کنار گذاشتن قصه‌گویی و لایه‌های فکری آنها.

مسئله بنابراین مخالفت با ایران باستان نیست؛ برعکس، مسئله دفاع از ایران است. جامعه‌ای که امروز با جنگ، شهادت، مقاومت و مسئله خون‌خواهی مواجه است، بیش از تصاویر پرزرق‌وبرق به قهرمانانی نیاز دارد که معنای ایستادگی را منتقل کنند.