این روزها موضوع نحوه پایان دادن به جنگ و استراتژی ایران برای فشار بر آمریکا بسیار داغ شده و احتمال حمله گسترده آمریکا به ایران افزایش یافته است. برای ارزیابی وضعیت، لازم است به نکات مهمی پرداخته شود تا مشخص شود ایران و آمریکا در حال حاضر چرا در نقطه عطف منازعه خود قرار گرفته‌اند و چرا ترامپ برای تشدید جنگ در خاورمیانه و علیه ایران، به دلیل قرار گرفتن اقتصاد جهان در مرز تاب‌آوری، باید بارها فکر کند.

بررسی تاریخچه جنگ اخیر و گزارش‌های متعدد نهادهای معتبر، از جمله فدرال رزرو و IMF، نشان می‌دهد که هوش مصنوعی و مسئله تحولات ژئوپلیتیک، به‌خصوص در دو تنگه راهبردی هرمز و باب‌المندب، به دو عامل اصلی تعیین‌کننده سرنوشت آینده اقتصاد ایالات متحده و جهان مبدل شده‌اند.

پیش‌تر اشاره کردیم که جریان‌های سیاسی خاصی در چند ماه اخیر و حتی پیش از جنگ کوشیدند ایران را موجودی دست‌بسته و در مقابل، ایالات متحده را مبسوط‌الید نمایش دهند؛ گویی ایران فاقد هرگونه شانسی برای ضربه زدن به ایالات متحده است. هدف این بود که زمینه برای اعطای گسترده امتیازات هسته‌ای، موشکی و منطقه‌ای و در نهایت جنگی بسیار گسترده و ویرانگر علیه ایران فراهم شود. این جریان‌ها با نادیده گرفتن ضرورت بازدارندگی پایدار و هزینه‌های احتمالی جنگ مجدد، به القای گزاره‌هایی پرداخته‌اند که پیش‌تر به تفصیل نقد کرده‌ایم.

این جریان‌ها ابتدا از گزاره‌هایی چون «ایران توان بستن تنگه هرمز را ندارد»، «چین ایران را از انسداد تنگه هرمز بازخواهد داشت» و «ترامپ به قیمت نفت اهمیتی نمی‌دهد» به گزاره‌هایی چون «بسته شدن تنگه هرمز تأثیری بر اوراق قرضه و روندهای کلان اقتصاد آمریکا ندارد» رسیدند و پس از انتشار صورت‌جلسه سپتامبر فدرال رزرو که بطلان نظرات آن‌ها را ثابت کرد، اکنون نیز مصر هستند که ایران توانی برای فشار به اقتصاد آمریکا و حوزه هوش مصنوعی ندارد؛ موضوعی که در اینجا بطلان آن را نیز ثابت خواهیم کرد.

در این مقاله مفصل، با استناد به گزارش اخیر IMF، گزارش‌های بلک‌راک، داده‌های اخیر تورم CPI و PPI، تحولات اخیر در صنعت هوش مصنوعی و بخش مسکن آمریکا و نمودارهای متعدد، نشان خواهیم داد که چرا شرایط ایران و آمریکا در چند ماه اخیر به سمت نقطه عطف حرکت کرده و آسیب‌پذیری اقتصاد آمریکا به‌طرز معناداری بیش از گذشته شده است؛ همان‌طور که اقتصاد ایران نیز در این معرکه وجودی زیر فشار بی‌سابقه‌ای قرار دارد.

همچنین بر اساس گزارش اخیر IEA نشان خواهیم داد چرا مماشات ماه سپتامبر ایران با عبور و مرور کشتی‌ها در تنگه هرمز، مصداق یک خطای فاحش راهبردی و بسیار خطرناک برای امنیت ملی بوده است.

برای شروع، خوب است نگاهی به به‌روزرسانی اخیر نمودار بلک‌راک برای ریسک‌های ژئوپلیتیک داشته باشیم. پیش از این، بارها خاطرنشان کرده بودیم که پس از طوفان الاقصی، به دلیل ملاحظات تهران و خطوط قرمز خودخواسته آن در «جنگ منطقه‌ای»، به‌رغم اینکه جنگ خاورمیانه از احتمال بالا (رنگ قرمز) برخوردار بود و مورد توجه بسیار زیاد بازارهای مالی قرار داشت، عمدتاً در ربع دوم نمودار قرار داشت؛ به این معنی که قدرت تأثیرگذاری آن بر بازارهای مالی چندان جدی گرفته نمی‌شد. در به‌روزرسانی اخیر بلک‌راک پس از ماه مه، بعد از مدت‌ها جنگ خاورمیانه نه‌تنها در کانون توجه است (بیش از همه موارد)، بلکه در کنار «تنش‌ها در نیم‌کره غربی» و «حملات بزرگ سایبری» دارای تأثیر قابل توجهی بر بازارهای مالی است؛ آن هم در شرایطی که جنگ ایران و آمریکا در حالت «کم‌شدت» قرار دارد.

در متن گزارش اخیر IMF با عنوان «تاب‌آوری تحت فشار، انتخاب‌های فوری» پیرامون دو نیروی تعیین‌کننده برای آینده اقتصاد جهان، یعنی ژئوپلیتیک (به‌طور خاص جنگ خاورمیانه) و انقلاب هوش مصنوعی، چنین می‌خوانیم:

«دو نیروی بزرگ و تحول‌آفرین، یعنی ژئوپلیتیک و فناوری، در حال بازشکل‌دهی اقتصاد جهانی هستند؛ در حالی که آثار کوتاه‌مدت آن‌ها به‌تدریج آشکار می‌شود، پیامدهای بلندمدتشان همچنان تا حد زیادی ناشناخته است.

ژئوپلیتیک در تازه‌ترین و حادترین نمود خود، در جنگ خاورمیانه تجلی یافته است؛ در همین حال، درگیری‌ها در مناطق دیگر و تنش‌ها در روابط تجاری بین‌المللی نیز همچنان بر فعالیت‌های اقتصادی سایه افکنده‌اند.

جنگ از میدان نظامی تا زمین اقتصاد

شوک منفی عرضه ناشی از جنگ، از طریق افزایش قیمت انرژی و نوسان‌پذیری بیشتر آن و نیز تأثیر این عوامل بر پویایی‌های تورم، در حال انتقال به بخش‌های مختلف اقتصاد است. به نظر می‌رسد بخش خصوصی تاکنون توانسته است خود را به‌خوبی با شوک‌های ژئوپلیتیکی ناشی از درگیری مستقیم و مناقشات تجاری تطبیق دهد. با این حال، در شرایطی که وقفه‌های کوتاه‌مدت در جنگ و حملات متناوب در یک درگیری طولانی و فرسایشی جای یکدیگر را می‌گیرند، برخی از حاشیه‌های مانور و سازوکارهای تعدیلی که در آغاز بحران، با این فرض که خصومت‌ها کوتاه‌مدت خواهند بود، از اقتصاد جهانی محافظت می‌کردند، به‌تدریج محدودتر می‌شوند. در نتیجه، احتمال تحمیل هزینه‌های اقتصادی سنگین‌تر و ملموس‌تر از گذشته شده است.

فراتر از افق کوتاه‌مدت، پیامدهای اقتصادی ناشی از تغییر توازن قدرت سیاسی و فرسایش ثبات و اعتماد، چه در داخل منطقه و چه در سایر نقاط جهان، با عدم قطعیت بسیار زیادی همراه است.

در تازه‌ترین تحولات، فناوری در قالب یک شوک مثبت تقاضا ظاهر شده است؛ شوکی که نیروی محرک آن، سرمایه‌گذاری در هوش مصنوعی و سخت‌افزارها و زیرساخت‌های مرتبط با آن است. جریان‌های تجاری این تحول را به شکلی برجسته نشان می‌دهند. با این حال، هنوز مشخص نیست که آیا این شوک مثبت تقاضا در بلندمدت، از طریق ایجاد رشد سریع‌تر بهره‌وری، به یک شوک مثبت عرضه تبدیل خواهد شد یا خیر.»

توهم دست‌بستگی ایران زیر ضرب واقعیت‌ها

در این گزارش، سناریوی پایه برای رشد اقتصاد جهانی بهبود یافته، اما به نکاتی مشروط شده است: «فرض بر این است که تنگه هرمز در مارس ۲۰۲۷ (اسفند ۱۴۰۵ تا فروردین ۱۴۰۶) بار دیگر بازگشایی شود و تا حدود اکتبر ۲۰۲۷ (مهر ۱۴۰۶)، شرایط به‌طور کلی به وضعیت پیش از جنگ بازگردد. این فرض به معنای احیای تدریجی تولید، کشتیرانی، بیمه و ترتیبات پرداخت است، نه عادی‌شدن فوری جریان‌های انرژی.

انتظار می‌رود با برداشت بیشتر از ذخایر، گسترش استفاده از مسیرهای جایگزین و افزایش نسبی عرضه از سوی تولیدکنندگان خارج از منطقه درگیری، عموماً از کمبودهای شدید جلوگیری شود. با این حال، فرض بر این است که در برخی اقتصادهای نوظهور و کشورهای درحال‌توسعه کمبودهایی رخ دهد؛ کشورهایی که ذخایر در دسترس ندارند و برای دستیابی به محموله‌های موجود، با رقابت شدیدتر از سوی کشورهای ثروتمندتر مواجه‌اند. همچنین فرض بر این است که نااطمینانی سیاستی و ژئوپلیتیکی در سراسر سال ۲۰۲۷ همچنان در سطح بالایی باقی بماند.

در همین حال، فرض بر این است که چرخه جهانی فناوری، که هوش مصنوعی محرک آن است، از شتاب بیفتد. به‌طور کلی، فرض بر این است که رشد بهره‌وری باثبات باقی بماند و در کشورهایی که اخیراً افزایش یافته است، به‌تدریج به سطحی نزدیک به روند بلندمدت خود همگرا شود. در افق زمانی پیش‌بینی‌ها، هیچ فرضی مبنی بر افزایش برون‌زای اضافی در رشد بهره‌وری بر اثر به‌کارگیری هوش مصنوعی در نظر گرفته نشده است.»

هشدار صندوق درباره فرسایش تاب‌آوری اقتصاد جهان

در این گزارش، علاوه بر سناریوی مشروط فوق، به سناریوی بدبینانه‌ای نیز پرداخته شده است. این سناریوی بدبینانه، از حیث رکود نسبت به آوریل (ماه آتش‌بس) کمی خوش‌بینانه‌تر، اما از حیث تورم بدبینانه‌تر است. باید توجه کرد که طبق این گزارش، سناریوی رکود خفیف دارای احتمال کمی نیست.

از مدل G20 برای ایجاد توزیع‌های احتمالی پیرامون سناریوی مبنا استفاده می‌شود. این کار از طریق نمونه‌گیری از شوک‌هایی انجام می‌گیرد که بر اساس داده‌های تاریخی زیربنایی استخراج شده‌اند (Andrle and Hunt, 2020). همانند گزارش چشم‌انداز اقتصاد جهانی آوریل ۲۰۲۶، دوره‌های جهش قیمت نفت در دهه ۱۹۷۰ بیش از سال‌های دیگر در نمونه‌گیری لحاظ شده‌اند تا خطر وقوع شوک‌های بزرگ و منفی عرضه در طول افق پیش‌بینی گزارش ارزیابی شود. توزیع ریسک‌ها همچنان به سمت سناریوهای بدبینانه متمایل است.

احتمال اینکه رشد سالانه اقتصاد آمریکا در سال ۲۰۲۷ به کمتر از یک درصد برسد، حدود ۳۰ درصد برآورد شده است؛ وضعیتی که با رکودی نسبتاً خفیف، با آغاز در سه‌ماهه چهارم سال ۲۰۲۶، سازگار است. این احتمال اندکی کمتر از برآورد آوریل، یعنی ۳۵ درصد، است.

در مورد تورم، احتمال اینکه تورم کل ایالات متحده در سال ۲۰۲۷ از ۴ درصد فراتر رود، حدود ۳۰ درصد برآورد می‌شود؛ رقمی بالاتر از برآورد آوریل، یعنی ۲۰ درصد.»

در ادامه گزارش آمده است: «در این سناریو، درگیری تا پایان ژوئن ۲۰۲۷ ادامه می‌یابد و موجب می‌شود تنگه‌های هرمز و باب‌المندب تا حد زیادی به روی کشتیرانی تجاری بسته بمانند. همچنین خسارات وارده به زیرساخت‌های نفتی منطقه گسترش می‌یابد و روند احیای عرضه نفت تا پایان سال ۲۰۲۷ به تأخیر می‌افتد.

تولید نفت کشورهای عضو اوپک (سازمان کشورهای صادرکننده نفت) در سال‌های ۲۰۲۶ و ۲۰۲۷، به‌ترتیب ۱۰ و ۲۲ درصد کمتر از سطح پیش‌بینی‌شده در سناریوی مبنا خواهد بود و در سال ۲۰۲۸ به وضعیت عادی بازمی‌گردد.

با توجه به محدود بودن امکان برداشت بیشتر از ذخایر نفتی، قیمت نفت از سه‌ماهه چهارم سال ۲۰۲۶ تا سه‌ماهه نخست سال ۲۰۲۷ به ۱۳۰ دلار در هر بشکه می‌رسد و تا سه‌ماهه چهارم سال ۲۰۲۷ به سطح پیش‌بینی‌شده در سناریوی مبنا بازمی‌گردد. میانگین قیمت نفت در سال‌های ۲۰۲۶ و ۲۰۲۷، به‌ترتیب ۱۷ و ۴۰ درصد بالاتر از سناریوی مبنا خواهد بود.

اسپرد کراک (Crack Spread)، یعنی اختلاف قیمت نفت خام با قیمت فرآورده‌های پالایش‌شده که از آغاز درگیری به‌تدریج افزایش یافته است، در مقایسه با سناریوی مبنا دیرتر به وضعیت عادی بازمی‌گردد.

تولید و تجارت گاز طبیعی مایع‌شده (LNG) نیز تحت تأثیر قرار می‌گیرد و این امر بر قیمت گاز طبیعی در آفریقا، آسیا، اروپا و خاورمیانه اثر می‌گذارد. شاخص‌های مرجع قیمت گاز طبیعی در آسیا و اروپا در سال‌های ۲۰۲۶ و ۲۰۲۷، به‌ترتیب ۱۷ و ۲۶ درصد بالاتر از سناریوی مبنا خواهند بود. در مقابل، قیمت گاز طبیعی در قاره آمریکا افزایش نخواهد یافت.»

برای شروع بحث درباره تأثیرات منفی جهش نفت، لازم است ابتدا نگاهی به آخرین وضعیت داده‌های تورمی آمریکا داشته باشیم. آخرین داده CPI ماه سپتامبر، افزایش سالانه معادل ۳.۷ درصد را نشان می‌دهد که بیشتر از انتظارات و به میزان قابل‌توجهی بیش از هدف‌گذاری فدرال رزرو است.

وقتی شوک نفتی به قلب آمریکا می‌رسد

همچنین داده‌های PPI نیز مؤید داغ‌شدن تورم در آمریکاست. شاخص قیمت تولیدکننده (PPI) در سپتامبر نسبت به ماه قبل ۱.۳ درصد جهش کرد؛ بیشترین افزایش از مارس ۲۰۲۲ و بیش از دو برابر رقم مورد انتظار ۰.۶ درصد. نرخ تورم سالانه به ۶.۳ درصد رسید و تورم هسته به ۵ درصد افزایش یافت.

داده‌ها نشان می‌دهد که بخش عمده‌ای از این جهش ناشی از جنگ ایران و جهش قیمت نفت و فرآورده‌های نفتی است. همین امر موجب شده است که عده‌ای به افزایش بهره‌مندی از این روند معتقد باشند، چراکه افزایش نرخ بهره به شوک عرضه پاسخ نمی‌دهد؛ اما فدرال رزرو در تلاش است جلوی گسترش تبعات این شوک را بگیرد.

سه‌چهارم جهش‌های PCE ایالات متحده، که فدرال رزرو آن را مبنای تصمیم خود می‌داند، با دو عامل قابل توضیح است: نخست، شوک‌های نفتی و دوم، سیاست‌های پولی فدرال رزرو.

همان‌طور که در اینجا دیده می‌شود، میان قیمت نفت آمریکا (WTI) و CPI همبستگی بسیار قابل‌توجهی وجود دارد. پیش‌بینی‌نامه قبیسی در ماه آوریل این بود که در صورت باقی‌ماندن قیمت نفت در سطح بالاتر از ۱۱۲ دلار، CPI آمریکا به ۳.۵ درصد جهش خواهد کرد؛ پیش‌بینی‌ای که تا حد زیادی محقق شده است.