نویسنده: مسعود حنیفی

امکان پرداخت قسطی بهای بلیت سینما در حالی فراهم شده که پیش از این تصور می‌شد این طرح برای بلیت‌های چندمیلیونی کنسرت و چندصدهزار تومانی تئاتر طراحی شده است. اکنون با شروع قیمت بلیت سینما از نود هزار تومان، گمانه طراحی این ساختار به دلیل گرانی باطل می‌شود. این در حالی است که وزیر ارشاد دولت سیزدهم از اهدای یارانه فرهنگی خبر داده بود، اما دولت چهاردهم تنها به فکر بازگرداندن سلبریتی‌های لس‌آنجلسی برای شوهای تبلیغاتی است. قسطی کردن بلیت سینما نشان‌دهنده عمق فاجعه اقتصادی در حوزه فرهنگ است و به‌جای حمایت از هنر، مخاطبان را در چرخه بدهی گرفتار می‌کند و نشان می‌دهد مدیریت فرهنگی کشور از درک واقعیت‌های معیشتی مردم فاصله گرفته است و هیچ برنامه‌ای برای توانمندسازی اقشار کم‌درآمد جامعه ندارد. رویکرد نادرست تنها باعث دلسردی هنردوستان و کاهش استقبال از سالن‌ها می‌شود.

ارائه تسهیلات خرد برای خرید بلیت سینما در واقع اعتراف رسمی مدیران به شکست سیاست‌های اقتصادی و فرهنگی است. وقتی برای تماشای یک فیلم ساده باید وام خرد گرفت، یعنی قدرت خرید مردم به‌طور کامل فروپاشیده است. این طرح به‌جای آنکه راهکاری برای رونق سینما باشد، توهینی آشکار به شعور مخاطب و نشانه‌ای از استیصال متولیان امر است. سینما که روزگاری ارزان‌ترین تفریح سالم برای خانواده‌های ایرانی محسوب می‌شد، اکنون به کالایی لوکس تبدیل شده که برای دسترسی به آن نیاز به تقسیط هزینه‌ها است. این رویکرد نشان می‌دهد که تورم افسارگسیخته تمامی لایه‌های جامعه را درنوردیده است و طبقه ضعیف برای تأمین اولیه‌ترین تفریحات خود با بن‌بست‌های مالی شدیدی روبه‌رو هستند.

مسئولان به‌جای کنترل تورم به دنبال راهکارهای سطحی و بانک‌محور برای حل مشکلات ریشه‌ای می‌گردند. تفاوت فاحش رویکرد دولت سیزدهم و چهاردهم در حوزه فرهنگ مشهود است. در دوران گذشته وعده‌های بزرگی مبنی بر اهدای یارانه فرهنگی به‌منظور کاهش بار مالی بر دوش هنردوستان داده شد تا اقشار مختلف جامعه بتوانند بدون دغدغه معیشتی از آثار هنری بهره‌مند شوند.

اما در دولت فعلی تمام تمرکز مسئولان بر حاشیه‌ها و بازگرداندن سلبریتی‌های لس‌آنجلسی برای برگزاری شوهای تبلیغاتی و ایجاد هیاهوی رسانه‌ای است. آن‌ها می‌خواهند با وارد کردن چهره‌های حاشیه‌ای، افکار عمومی را از مشکلات اصلی و گرانی افسارگسیخته در حوزه فرهنگ منحرف کنند. برای درک بهتر عمق این فاجعه اقتصادی کافی است هزینه‌های یک خانواده چهارنفری از مناطق جنوب شهر تهران را برای یک شب سینما رفتن محاسبه کنیم.

اگر میانگین قیمت بلیت سینما را صد و پنجاه هزار تومان در نظر بگیریم، هزینه خرید چهار بلیت ششصد هزار تومان خواهد شد. اما هزینه‌ها به همین‌جا ختم نمی‌شود. این خانواده برای رفت‌وبرگشت از جنوب شهر به یکی از سینماهای مناطق مرکزی یا شمالی باید از تاکسی‌های اینترنتی استفاده کنند که هزینه اسنپ برای این مسیر دست‌کم چهارصد هزار تومان آب می‌خورد.

همچنین هیچ خانواده‌ای دست خالی به سینما نمی‌رود و خرید تنقلات ساده مانند پاپ‌کورن و نوشیدنی برای چهار نفر حداقل سیصد هزار تومان هزینه روی دست آن‌ها می‌گذارد. در مجموع این خانواده کارگری برای یک تفریح چندساعته باید یک میلیون و سیصد هزار تومان هزینه کند. این رقم معادل بخش بزرگی از هزینه‌های ضروری ماهانه یک خانوار کم‌درآمد است. حال تصور کنید که قرار است این مبلغ سنگین را در چهار قسط پرداخت کنند. قسطی کردن هزینه یک تفریح ساده نشان می‌دهد که سفره مردم آن‌قدر کوچک شده که حتی برای یک شب فیلم دیدن باید بدهکار شوند.

این شرایط تلخ و ناگوار به‌خوبی ثابت می‌کند که تا زمانی که مدیریت کلان فرهنگی و اقتصادی کشور در دست افرادی است که دغدغه آن‌ها صرفاً شوهای تبلیغاتی است، هیچ امیدی به بهبود وضعیت معیشتی و فرهنگی توده‌های مردم وجود نخواهد داشت و فقر فرهنگی و اقتصادی بیش از پیش گریبان اقشار آسیب‌پذیر را خواهد گرفت و آن‌ها را در چرخه باطل محرومیت و بدهکاری دائمی گرفتار می‌سازد. در چنین شرایطی انتظار می‌رفت که متولیان امر به‌جای تمرکز بر حواشی بیهوده و حاشیه‌سازی‌های رسانه‌ای برای جذب مخاطب از طریق چهره‌های خارج‌نشین، به فکر حل مشکلات بنیادین باشند. ای کاش به‌جای اهتمام فراوان برای بازگرداندن محسن نامجو و بیژن مرتضوی، قدری هم به سبد فرهنگی خانوار اهمیت می‌دادید.