روز گذشته ترافیک سفرهای اعضای پیمان مکه و برخی دیگر از کشورهای منطقه به تهران به‌سرعت بازتاب یافت. علاوه بر خالد بن سلمان، وزیر دفاع سعودی، عاصم منیر، رئیس ستاد کل ارتش پاکستان و ابراهیم کالین، رئیس دستگاه اطلاعاتی ترکیه «میت» نیز با سفر به تهران در نشست چهارجانبه تهران حضور داشتند و هیئتی قطری نیز به تهران عزیمت کرد.

در آستانه ۱۲۰ دلاری شدن قیمت جهانی نفت و در شرایطی که کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس به‌خوبی از این واقعیت آگاهند که هر حمله جدید به زیرساخت‌های ایران به‌یقین با هدف قرار گرفتن تمام زیرساخت‌های نفتی و گازی منطقه پاسخ داده می‌شود، نفس چنین سفرهایی از منظرهای مختلف نه‌تنها الزاماً امیدآفرین و اطمینان‌بخش نیست، بلکه با توجه به حاکمیت نگاه وفاقی برجامی در سیاست خارجی، می‌تواند نگران‌کننده باشد.

نکته قابل تأمل اینکه تنها ساعاتی پس از انتشار خبر سفر «مقامات امنیتی و نظامی و نه دیپلمات‌ها»، سه عضو پیمان مکه، محمدجواد ظریف به‌سرعت دست به توئیت شد و نوشت: «پیشنهاد می‌کنم از دیدار امروز برای پایه‌گذاری «شبکه امنیتی آسیای غربی (وصل)» بهره بگیریم. «وصل» یک شبکه منطقه‌ای فراگیر بر پایه عدم تجاوز، اعتمادسازی متقابل و رفاه مشترک است. امنیت منطقه وارداتی نیست؛ باید به دست مردمان همین منطقه و با هم ساخته شود.»

همین اظهارات، تداوم نگاه خوش‌بینانه و البته ساده‌لوحانه به پیمان مکه و تلقی ضداسرائیلی بودن یا تعهد آن به امت اسلامی را برجسته می‌کند.

این در حالی است که تنها روز گذشته و هم‌زمان با ورود هیئت‌های ترکیه، عربستان و پاکستان به تهران، جنگنده‌های ارتش عربستان سعودی از صبح دوشنبه ۴۴ بار اقصی نقاط یمن را به‌شدت بمباران کرده‌اند و پاکستان نیز نقشی مستقیم در عملیات‌ها علیه انصارالله یمن داشته است.

آستانه؛ هشداری که نباید فراموش شود

خطر زمانی جدی‌تر دیده می‌شود که تجربه سازوکار روند آستانه مرور شود؛ سازوکاری که در سایه دیپلماسی ظریف و برجامی‌ها در سوریه شکل گرفت. زمانی که ادلب و تحریرالشام در آستانه سقوط بودند، در ازای وعده ترکیه برای خلع سلاح جولانی و تحریرالشام، حملات روسیه و ارتش بشار اسد به ادلب تا حدودی متوقف شد.

سال‌ها بعد و نهایتاً در سال ۲۰۲۴، نتیجه این روند به سقوط سوریه به نفع ترکیه و اسرائیل و به زیان ایران انجامید. تجربه دیگر، دخالت دولت روحانی در آتش‌بس میان انصارالله یمن و عربستان سعودی بود؛ آتش‌بسی که به قریب به ۱۰ سال محاصره هوایی و دریایی انصارالله یمن منجر شد و در عمل دستاورد مشخصی نه برای ایران و نه برای انصارالله نداشت. در همان زمان نیز دخالت‌های ظریف در ماجرای بازگشت کشتی ایرانی از یمن، منجر به ارسال پالس ضعفی مهم از سوی ایران به عربستان شد.

مصونیت در ازای وعده؟

نگاهی به ابعاد این سفرها، زوایای خطرناک آن را آشکار می‌کند. در شرایطی که شروع دور تازه جنگ قطعی به نظر می‌رسد و آمریکا و اسرائیل به‌شکل مداوم و بدون هراس از اطلاق عنوان جنایت جنگی، ایران را به هدف قرار دادن زیرساخت‌ها تهدید می‌کنند، کشورهای پیمان مکه و به‌خصوص عربستان و دیگر کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس که طی هفته‌های اخیر رفت‌وآمدهایی به تهران داشته‌اند، می‌توانند در پی آن باشند که در ازای وعده‌های دیپلماتیک و سیاسی، درست مانند تجربه سازوکار آستانه، خود را از واکنش متقابل ایران درخصوص منافع نفتی و گازی آمریکا و اسرائیل در این کشورها مصون ساخته و از فهرست بانک اهداف ایران مستثنی کنند.

سوی دیگر ماجرا یمن است. در شرایطی که انصارالله یمن به‌تنهایی بحرانی بزرگ، حتی در حد بسته شدن تنگه هرمز، برای حامیان عربی اسرائیل در منطقه ایجاد کرده و منافع نفتی و گازی عربستان را در پاسخ به حمله مجدد عربستان به یمن شدیداً هدف قرار می‌دهد، اعتماد بی‌محابا به اعضای پیمان مکه می‌تواند هزینه‌ای مضاعف ایجاد کند. سلاح این کشورها تاکنون علیه مسلمانان یمنی شلیک شده و ضرری متناسب متوجه اسرائیل نکرده است؛ همان‌گونه که تجربه حضور ترکیه در سوریه نیز نه بر ضد اسرائیل، که به قصد خروج ایران بود. تکرار این خطا ممکن است ایران را از جبهه یمن نیز محروم کند و در یک جنگ وجودی با آمریکا، اسرائیل و متحدان تأمین‌کننده عربی آنان، بخشی از ابزارهای فشار ایران بر حامیان جنایات آمریکا و اسرائیل را به دست خودمان خنثی کند.

حاملان پیام واشنگتن؟

روی دیگر سفرهای روز گذشته، با توجه به حضور مقامات نظامی ـ امنیتی و نه دیپلمات‌ها، احتمال انتقال تهدیدهای آمریکا از طریق این کشورهاست. جمهوری اسلامی ایران در چنین شرایطی باید با صراحت و استحکام، تبعات هر اقدامی علیه ایران را برای این سه کشور مشخص سازد؛ به‌گونه‌ای که هیچ طرفی تصور نکند می‌تواند هم‌زمان نقش واسطه سیاسی را ایفا کند و از هزینه‌های میزبانی یا پشتیبانی از اقدامات خصمانه مصون بماند.

بُعد دیگر ماجرا، ادامه تلاش‌های هفت‌ماهه آمریکا برای کنترل قیمت نفت در روزهای واپسین منتهی به انتخابات میان‌دوره‌ای مجلسین آمریکاست. هرگونه عقب‌نشینی ایران در این حوزه نه‌تنها دستاوردی برای تهران نخواهد داشت، بلکه می‌تواند ترامپ را برای حمله به ایران ثابت‌قدم‌تر کند.

مجموع این نشانه‌ها تصویر خوش‌بینانه‌ای ارائه نمی‌کند. نه تجربه تاریخی معاصر که در آن ائتلاف کشورهای اسلامی منطقه عملاً به اقدامی تعیین‌کننده علیه اسرائیل منجر نشده، نه تجربه سازوکار آستانه، نه آتش‌بس یمن و عربستان که به محاصره طولانی هوایی و دریایی صنعا انجامید و نه آرایش کنونی نیروها و صف‌بندی‌ها در آستانه جنگ سوم آمریکا و اسرائیل علیه ایران، دلیلی برای خوش‌بینی بی‌قیدوشرط به سفر اعضای پیمان مکه و دیگر کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس باقی نمی‌گذارد.

دیپلماسی وعده ها

مسئله تهران آن است که تجربه آستانه و آتش‌بس یمن دوباره با نامی تازه تکرار نشود. هنگامی که مقامات نظامی و امنیتی کشورهای منطقه راهی تهران می‌شوند، باید پرسید خروجی این رفت‌وآمدها افزایش بازدارندگی ایران خواهد بود یا کاهش قیمت نفت و گرفتن تضمین برای مصون‌سازی منافع نفتی و گازی متحدان منطقه‌ای آمریکا از پاسخ متقابل تهران؟