نویسنده: مسعود حنیفی
«بت» حمید نعمتالله قرار بود از چهارشنبه ۱۵ مهرماه روی پرده سینماها برود، اما درست در دقیقه نود اکران آن لغو شد؛ اتفاقی که حالا بیش از آنکه درباره خود فیلم سؤال ایجاد کند، درباره شیوه مدیریت سینما و سیاست اکران سؤال ایجاد کرده است.
فیلمی که قرار بوده اکران شود، ناگهان کنار گذاشته میشود و مخاطب میماند و یک سؤال ساده: دلیلش چیست؟ هنوز توضیح روشنی درباره چرایی این تصمیم منتشر نشده است، اما ماجرای «بت» یک پرسش مهمتر را هم به میان میآورد؛ اینکه اساساً این حساسیت عجیب نسبت به فیلمهای حمید نعمتالله از کجا میآید؟
چرا آثار این فیلمساز مرتب باید درگیر چنین حواشیای باشند و چرا هر بار درست در آستانه اکران، یک اتفاق تازه رخ میدهد؟ البته بحث درباره محتوای «بت» میتواند جداگانه مطرح باشد و اصلاً قرار نیست صرفاً چون فیلمی ساخته نعمتالله است، از آن دفاع کنیم. مسئله جای دیگری است. اگر فیلمی مشکل محتوایی یا قانونی دارد، چرا پیش از اکران درباره آن تصمیمگیری نمیشود؟
چرا باید همه مراحل طی شود و فیلم در برنامه اکران قرار بگیرد و بعد در دقیقه نود، نمایش آن لغو شود؟ مگر مدیریت فرهنگی قرار است با قرعهکشی و تصمیمهای لحظهای اداره شود؟ از سوی دیگر، این پرسش هم بیپاسخ مانده که چرا در مورد برخی فیلمهای دیگر چنین حساسیتی وجود ندارد؟ فیلمهایی روی پرده میآیند که در آنها نسبت به خانواده، اخلاق، فرهنگ عمومی و حتی بنیانهای اجتماعی، حرفهای جدی وجود دارد و موجب وهن ارزشها هستند، اما ظاهراً حساسیتها یکباره فروکش میکند و کسی نگران آثار فرهنگی آنها نیست.
جالبتر اینکه خود نعمتالله هیچگاه فیلمسازی نبوده که به لحاظ سیاسی علیه کشور موضع گرفته باشد یا سابقه لگد زدن به کشور را داشته باشد. پس این حجم از حساسیت نسبت به آثار او دقیقاً بر چه مبنایی است؟ اگر قرار است خط قرمز فرهنگی تعریف شود، باید برای همه فیلمسازان یکی باشد؛ نه اینکه یک نفر با ذرهبین بررسی شود و دیگری با چشم بسته از کنار همان مسائل عبور کند.
مشکل «بت» فقط لغو اکران یک فیلم نیست؛ مشکل، آشفتگی در سیاست اکران است. وقتی فیلمساز تا دقیقه نود نمیداند فیلمش روی پرده میرود یا نه، سینمادار نمیتواند برنامهریزی کند و مخاطب هم نمیفهمد تصمیم نهایی را چه کسی و بر اساس چه معیاری گرفته است، دیگر نمیتوان اسم این وضعیت را سیاست فرهنگی گذاشت. این چیزی جز اکران سلیقهای و مدیریت آشفته نیست.