نویسنده: محسن فرهمند

روزهای گذشته مملو از نشانه‌هایی متناقض بوده است؛ نشانه‌هایی که از یک سو خطر آغاز دور تازه‌ای از درگیری را گوشزد می‌کنند و از سوی دیگر نشان می‌دهند که ممکن است واشنگتن و تل‌آویو دست‌کم تا انتخابات میان‌دوره‌ای مجلسین آمریکا در نوامبر، یعنی آبان‌ماه، از ورود به یک جنگ تمام‌عیار خودداری کنند.

در همین چارچوب، روزنامه عبری «معاریو» مدعی شده است که «برآوردهای قطعی نظامی» حاکی از آن است که رژیم صهیونیستی در آستانه انجام یک عملیات نظامی در یکی از جبهه‌های منطقه قرار دارد. این ادعا در شرایطی مطرح می‌شود که بنیامین نتانیاهو با یکی از حساس‌ترین مقاطع سیاسی خود مواجه است و انتخابات پنجم آبان در سرزمین‌های اشغالی می‌تواند برای او به آزمونی تعیین‌کننده تبدیل شود.

آمریکا و اسراییل؛ همسویی یا اختلاف تاکتیکی

معاریو پیش‌تر نیز هشدار داده بود که تلاش اپوزیسیون برای متمرکز کردن کارزار انتخاباتی بر هشدارهای پیش از ۷ اکتبر و مسئول دانستن نتانیاهو، به‌ویژه در میان رأی‌دهندگان مردد، ممکن است نتیجه معکوس داشته باشد. از نگاه این رسانه، بحران امنیتی اخیر، از جمله ماجرای تلاش برای ربودن هواپیمای فلای‌دبی، بار دیگر موضوعات امنیتی و منطقه‌ای را به مرکز کارزار انتخاباتی بازگردانده؛ حوزه‌ای که به اعتراف همین رسانه، بیشتر به سود نتانیاهو تمام می‌شود.

ماجرای فلای‌دبی خود نمونه‌ای روشن از همین فضای آشفته است. در حالی که جی‌دی ونس، معاون رئیس‌جمهور آمریکا، تصریح کرد هنوز شواهدی از دخالت ایران در این حادثه وجود ندارد، دونالد ترامپ برخلاف این موضع گفت: «معتقد هستم ایران مسئول حادثه هواپیمای فلای دبی است.» چنین اظهارنظرهایی نشان می‌دهد که در واشنگتن نیز روایت‌سازی امنیتی گاه جلوتر از شواهد حرکت می‌کند و هر حادثه‌ای می‌تواند به بخشی از پازل فشار علیه ایران تبدیل شود.

در سوی دیگر، مسئله خروج آمریکا از عراق نیز نباید ساده‌انگارانه دیده شود. علیرضا مجیدی کارشناس حوزه عراق درباره این خروج، معتقد است که پایان فعالیت ائتلاف تحت رهبری آمریکا به معنای خروج کامل نیروهای آمریکایی نیست و مستشاران و نیروهای اطلاعاتی همچنان در عراق حضور دارند. مهم‌تر آنکه به اعتقاد وی، آمریکا همچنان می‌تواند در صورت تجاوز احتمالی بعدی علیه ایران، از خاک یا آسمان عراق استفاده کند. بنابراین، اعلام «روز حاکمیت ملی» عراق نیز الزاماً به معنای پایان وابستگی امنیتی، نظامی و اقتصادی بغداد به واشنگتن نیست.

این موضوع از آن جهت اهمیت دارد که هرگونه محاسبه درباره جنگ آینده، بدون در نظر گرفتن آرایش نیروهای آمریکا در عراق، ناقص خواهد بود. خروج یک عنوان یا مأموریت نظامی، لزوماً به معنای خروج توان اطلاعاتی، لجستیکی و عملیاتی نیست.

از سوی دیگر، وال‌استریت ژورنال در مقاله ۲۱ سپتامبر ۲۰۲۶ با عنوان «کمبود نفتکش‌ها تهدید می‌کند قیمت بنزین بالا بماند»، به آثار اختلالات منطقه‌ای بر بازار انرژی پرداخته است. این مسئله نشان می‌دهد که تداوم تنش در خلیج فارس و هرمز دیگر صرفاً یک مسئله نظامی نیست و مستقیماً با اقتصاد آمریکا و فشارهای داخلی آن پیوند خورده است.

چمن‌زنی با نسخه ایر انی

همزمان، فارن‌افرز در گزارشی قابل توجه، تصویری بسیار تهاجمی از محاسبات جمهوری اسلامی ارائه کرده و مدعی شده است که تهران پس از عبور از جنگ، ممکن است از راهبرد بقا به سمت راهبرد فشار و تهاجم حرکت کند؛ از حملات موشکی و پهپادی علیه پایگاه‌های آمریکا گرفته تا فشار بر زیرساخت‌های نفتی و بنادر منطقه و حتی سناریوهای شدیدتر. این گزارش همچنین مدعی است تهران به دنبال نسخه ایرانی راهبرد «چمن‌زنی» است؛ یعنی حملات محدود اما مستمر برای فرسوده کردن حضور آمریکا در منطقه.

فارغ از صحت یا اغراق موجود در این ارزیابی، اهمیت گزارش فارن‌افرز در آن است که بخشی از محافل راهبردی آمریکا اکنون مسئله ایران را نه یک بحران مقطعی، بلکه یک رقابت بلندمدت و فرسایشی می‌بینند.

اما نقطه اصلی ماجرا اینجاست: آیا همه این تحولات به معنای نزدیک شدن جنگ است یا واشنگتن و تل‌آویو در حال اجرای جنگ روانی برای حفظ فشار هستند؟

نتانیاهو به‌طور طبیعی به دنبال آن خواهد بود که برای فرار از شکست انتخاباتی، یک بحران امنیتی جدید بسازد و بار دیگر آمریکا را پشت سر خود قرار دهد. اما درباره ترامپ نمی‌توان با اطمینان گفت که محاسبات انتخاباتی مانع تصمیم نظامی خواهد شد. ترامپ نشان داده است که برخلاف تصویر تاجر مسلک خود، در موضوع ایران الزاماً با منطق هزینه و فایده رفتار نمی‌کند. یکی از محورهای اصلی انتقادات داخلی آمریکا نیز دقیقاً همین بود که حمله به ایران، از نگاه منتقدان، اقدامی پرهزینه بود که حتی در صورت تحقق برخی اهداف نظامی، الزاماً منفعت راهبردی متناسبی برای آمریکا ایجاد نمی‌کرد.

از سوی دیگر، رفتار ترامپ در قبال رژیم صهیونیستی بارها نشان داده که در این پرونده، ملاحظات ایدئولوژیک و فشار جریان‌های حامی اسرائیل می‌تواند بر محاسبات کلاسیک غلبه کند. بنابراین، این تصور که ترامپ صرفاً به دلیل نزدیک بودن انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا از دور تازه‌ای از حماقت نظامی علیه ایران صرف‌نظر خواهد کرد، می‌تواند یک خطای محاسباتی خطرناک باشد.

از همین رو، آبان‌ماه باید ماهی بسیار حساس در نبرد میان ایران، آمریکا و رژیم صهیونیستی تلقی شود. در چنین شرایطی، آمادگی برای هر دو سناریو است: جنگ واقعی و جنگ روانی. دشمن اگر نتواند در میدان وارد شود، با تهدید، عملیات رسانه‌ای، تحرکات نیابتی و فشار اقتصادی همان هدف را دنبال خواهد کرد. بنابراین، خطای بزرگ آن است که آرامش ظاهری توسط سیاسیون با پایان تهدید اشتباه گرفته شود.

ماشین‌حساب ترامپ مقابل ایران کار نمی‌کند

در حالی که معاریو از آماده‌باش برای عملیات نظامی جدید خبر می‌دهد و فارن‌افرز از حرکت تهران به سوی راهبردی تهاجمی سخن می‌گوید، در واشنگتن نیز نشانه‌هایی از ملاحظات انتخاباتی دیده می‌شود. با این حال، تجربه رفتار ترامپ نشان داده است که نمی‌توان تصمیم او درباره ایران را صرفاً با ماشین‌حساب هزینه و فایده سنجید؛ به‌ویژه آنکه فشار جریان‌های حامی اسرائیل بر سیاست خاورمیانه‌ای او همچنان تعیین‌کننده است.