نویسنده : حسین نوری
متن یادداشت:
مسأله امارات را نباید با عینک روابط همسایگی یا حجم مبادلات تجاری دید. در شرایط جنگ، کشورها را باید با نقشی که در معادله قدرت ایفا میکنند سنجید. اگر یک کشور به تدریج به مسیر جایگزین صادرات انرژی، پایگاه لجستیکی و عقبه نظامی طرف مقابل تبدیل شود، دیگر نمیتوان نقش آن را صرفاً «همسایگی» نامید. امارات امروز دقیقاً در چنین موقعیتی قرار گرفته است.
یکی از مهمترین اهرمهای راهبردی ایران، موقعیت جغرافیایی در تنگه هرمز است. این اهرم زمانی معنا دارد که بتواند بر جریان انرژی و محاسبات اقتصادی طرف مقابل اثر بگذارد. طبیعی است که آمریکا و کشورهای حاشیه خلیج فارس نیز برای بیاثرکردن آن به دنبال راههای جایگزین باشند. اما آنچه در مورد امارات در حال رخ دادن است، از یک اقدام مقطعی فراتر رفته و به یک پروژه زیرساختی تبدیل شده است.
فجیره در این میان نقطه کلیدی است. این بندر در خارج از تنگه هرمز و در ساحل دریای عمان قرار دارد و امارات طی سالهای گذشته انتقال نفت به این منطقه را توسعه داده است. اکنون نیز پروژه توسعه خط لوله انتقال نفت به فجیره در حال پیشرفت است؛ پروژهای که قرار است ظرفیت انتقال نفت به این بندر را بیش از یک میلیون بشکه در روز افزایش دهد. همزمان، گزارشهای جدید از افزایش صادرات فرآوردههای نفتی فجیره حتی در شرایط اختلال در هرمز خبر میدهند.
یعنی همزمان با آنکه ایران تلاش میکند هرمز را به یک اهرم فشار راهبردی تبدیل کند، امارات در حال ساختن سازوکاری است که بخشی از این فشار را بیاثر کند.
امارات با استفاده از نفتکشهای کوچکتر، کشتیهای فرسوده و یدککشها توانسته بخشی از اثر محدودیتهای اعمالشده بر تردد نفتکشها را کاهش دهد. این یعنی ابوظبی صرفاً منتظر بازشدن هرمز نمانده؛ بلکه در حال تطبیق دادن شبکه تجاری و انرژی خود با شرایط جدید است.
از سوی دیگر، امارات میزبان نیروهای تروریستی آمریکا و زیرساختهای نظامی این کشور است. گزارش کنگره آمریکا نیز امارات را شریک دفاعی عمده واشنگتن معرفی میکند و از حضور نیروهای آمریکایی در تأسیسات نظامی این کشور خبر میدهد. بنابراین وقتی یک کشور همزمان عقبه انرژی، مسیر لجستیکی و زیرساخت نظامی در اختیار طرف مقابل قرار میدهد، طبیعی است که در محاسبات امنیتی ایران باید به عنوان هدف مشروع شناخته شود.
چرا که امارات امروز بیش از هر زمان دیگری در حال تبدیلشدن به بخشی از معادله آمریکا برای هرمز است. بنابراین پاسخ ایران نیز باید متناسب با همین واقعیت طراحی شود؛ پاسخی که بتواند هزینه خنثیسازی اهرمهای ایران را برای طراحان و مجریان آن افزایش دهد.