- نویسنده: علی نقدی
پدیدهی زنپوشی در سینمای ایران به یک ترفند تکراری و خستهکننده تبدیل شده است که دیگر هیچ توجیه دراماتیک و منطقی ندارد. این رویکرد که روزگاری با احتیاط و برای پیشبرد روایت به کار میرفت، امروزه به ابزاری سطحی برای جلب توجه مخاطب و تأثیر لحظهای بر فرایند فروش تبدیل شده است.
فیلم «خانوم والده» با بازی رضا عطاران و عباس جمشیدیفر آخرین نمونه از این روند نگرانکننده است که نشان میدهد سازندگان آن هیچ دغدغهای جز خنداندن ارزان مخاطب ندارند. داستان زنپوشی در سینمای ایران به سالهای دور بازمیگردد و فیلم «آدمبرفی» به کارگردانی داوود میرباقری یکی از نمونههای موفق و تأثیرگذار این ژانر محسوب میشود.
در آن فیلم، اکبر عبدی در نقش زنی ظاهر شد که نیاز واقعی قصه بود و تحول شخصیت او با دقت و ظرافت طراحی شده بود. آن زنپوشی بخشی از ساختار دراماتیک فیلم بود و به پیشبرد روایت کمک میکرد. اما امروزه این تکنیک به یک کلیشه تبدیل شده که هر از گاهی در فیلمهای مختلف تکرار میشود، بدون آنکه هیچ ضرورت داستانی پشت آن باشد. گویا صرفاً برای به چشم آمدن و تأثیر لحظهای در گیشه از آن بهرهبرداری میشود و این موضوع واقعاً شورش را درآورده است.
سؤال اساسی این است که چرا برای خنداندن مردم به راهکارهای محدود و تکراری بسنده میکنیم؟ آیا واقعاً ایدههای خلاقانه و تازهای برای خلق موقعیتهای کمدی وجود ندارد؟ به نظر میرسد سینماگران ما به جای تلاش برای کشف موقعیتهای جدید و شخصیتهای بدیع، به فرمولهای آزمودهشده و راحت پناه میبرند. زنپوشی یکی از این فرمولهاست که تضمین میکند حداقل برای چند دقیقه توجه مخاطب جلب شود و خندهای سطحی بر لبان او بنشاند. این رویکرد نه تنها به سینمای ایران آسیب میزند، به تدریج سلیقهی مخاطب را نیز تنزل میدهد. وقتی فیلمسازان مدام از یک ترفند استفاده میکنند، مخاطب به مرور نسبت به آن بیتفاوت میشود و دیگر نمیتوان با همان ابزار او را شگفتزده کرد. سینمای کمدی ایران نیازمند ایدههای تازه، شخصیتهای عمیقتر و موقعیتهای خلاقانهتر است. تکیه بر زنپوشی و ترفندهای مشابه تنها نشان میدهد که سازندگان از خلق دنیاهای جدید و روایت داستانهای بدیع ناتوان هستند و به راهحلهای سطحی و زودگذر بسنده میکنند. این روند اگر ادامه یابد، سینمای کمدی ایران در بنبست خلاقیت گرفتار خواهد شد و مخاطبان خود را از دست خواهد داد.