• نویسنده: مسعود حنیفی

یکی از انتقادات همیشگی به جشنواره ونیز عدم رعایت تعادل جنسیتی است. امسال از بیست‌ویک اثر حاضر در بخش رقابت اصلی شیر طلا، تنها یک فیلم توسط یک زن کارگردانی شده است. ریاست هیئت داوران این بخش بر عهده مگی جیلنهال است که وجه کنایی این تناقض را دوچندان می‌کند. این در حالی است که برخلاف تصورات رایج درباره وضعیت زنان در سینمای ایران، تعداد سینماگران زن در کشور ما بسیار قابل توجه می‌نماید، به‌طوریکه این موفقیت بزرگ با بخشنامه و آیین‌نامه و سهمیه‌بندی رقم نخورده است. در این گزارش به قیاس وضعیت فیلمسازان زن در ایران با اروپا و آمریکا می‌پردازیم تا نشان دهیم چگونه حضور زنان در سینمای ایران بدون اجبار قانونی به یک پدیده طبیعی و پایدار تبدیل شده و این موضوع نیازمند بررسی دقیق‌تر ابعاد مختلف فرهنگی و اجتماعی در جوامع گوناگون جهان امروز است و الگویی برای سایر کشورها.




جشنواره ونیز به عنوان یکی از معتبرترین رویدادهای سینمایی جهان همواره ویترین مهمی برای آثار هنری بوده است. با این حال در هشتاد و سومین دوره این رویداد، چالش بزرگ عدم برابری جنسیتی بیش از پیش نمایان شده است. از بیست‌ویک فیلم حاضر در بخش مسابقه اصلی، تنها اثر می‌التوخی توسط یک زن کارگردانی شده است. این کاهش شدید حضور زنان با ریاست مگی جیلنهال بر هیئت داوران، تناقضی آشکار و عمیق ایجاد کرده است. جیلنهال شخصاً این وضعیت را یک مشکل سیستماتیک خواند و تأکید کرد که تأمین مالی برای زنان در ساختار فعلی سینمای جهانی بسیار دشوارتر از مردان است. 

همزمان شش نهاد سینمایی ایتالیا با انتشار نامه‌ای سرگشاده، این ترکیب را یک‌بعدی و تحت سلطه مردان توصیف کردند و هشدار دادند که چنین رویکردی تنوع سینما را از بین می‌برد. منتقدان همچنین مدیریت هنری جشنواره و آلبرتو باربرا را تحت فشار قرار دادند و یادآور شدند که کیفیت یک مقوله خنثی و عینی نیست و معیارهای انتخاب اغلب ناخودآگاه به نفع مردان عمل می‌کنند و صدای زنان را کاملاً حاشیه‌ای می‌دانند. 

در نقطه مقابل این فضای ساختاریافته و انحصاری غرب، وضعیت سینمای ایران روایتی کاملاً متفاوت و امیدبخش دارد. برخلاف تصور عمومی که سینمای ایران را محیطی مردانه می‌پندارد، آمارها نشان می‌دهد که زنان ایرانی چه به صورت خودجوش و چه با ریل‌گذاری متولیان فرهنگی به بخشی جدایی‌ناپذیر از بدنه سینمای کشور تبدیل شده‌اند. پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، تصویر زن در سینمای ایران عمدتاً در قالب بدکاره یا رقاص بازنمایی می‌شد و در کل تنها دو فیلمساز زن به نام‌های مروا نبیلی و کبری سعیدی فعالیت داشتند. اما پس از انقلاب، زنان سینمای ایران هویتی لایق شأن خود را یافتند و توانستند روایتگر دغدغه‌های واقعی جامعه باشند. 

جالب آنکه فاطمه معتمدآریا که هیچ نسبتی با ارزش‌های انقلاب اسلامی ندارد، در یکی از مصاحبه‌هایش به این تحول مثبت و کسب هویت مستقل زنان اشاره کرده است. امروزه نرگس آبیار به عنوان عضوی از آکادمی علوم و هنرهای سینمایی فعالیت می‌کند؛ جایگاهی که در رژیم پهلوی هرگز برای زنان در نظر گرفته نمی‌شد و دسترسی به آن ناممکن بود. این تحول عظیم نتیجه بخشنامه‌های دولتی یا سهمیه‌های اجباری نیست و حاصل تلاش بی‌وقفه زنانی است که از دل دانشکده‌های هنر و سینماهای مستقل بیرون آمده‌اند. 

وقتی نگاهی تطبیقی به آمار فیلمسازان زن در اروپا و آمریکا در مقایسه با ایران می‌اندازیم، با یک پارادوکس بزرگ روبرو می‌شویم. در کشورهای پیشرفته صنعت سینما، زنان تنها درصد بسیار کمی از کارگردانان فیلم‌های بلند را تشکیل می‌دهند. در حالی که در جمهوری اسلامی ایران، این حضور هم از نظر کیفیت و هم از نظر کمیت اصلاً با گذشته قابل مقایسه نیست و زنان توانسته‌اند در ژانرهای مختلف از درام اجتماعی تا فیلم کوتاه و مستند خوش بدرخشند. این پویایی ارگانیک نشان می‌دهد تغییرات واقعی زمانی رخ می‌دهند که از بستر فرهنگ و آموزش بجوشند، نه از طریق دستورات اداری و بخشنامه‌های صفر و صدی در سطح جامعه هنری کشور که اغلب ناپایدار و نمایشی هستند و نمی‌توانند جایگزین استعداد و پشتکار واقعی هنرمندان زن شوند.