• نویسنده: حسین فیروزی

آنچه در چندین مقطع پس از تفاهم رخ داده و به حملات مستقیم و جنایت‌بار آمریکا و شهادت شمار زیادی از ایرانیان انجامیده، باید در همین چارچوب دیده شود. مسئله کنونی شکل‌گیری الگویی است که در آن آمریکا هزینه‌های درگیری را تا حد ممکن کنترل می‌کند و همزمان می‌کوشد هزینه جنگ را به اقتصاد و جامعه ایران منتقل کند.


البته در میدان نظامی، معادله یک‌طرفه نبوده است. نیروهای مسلح ایران با توان و ابتکار عملیاتی خود ضربات قابل‌توجهی به پایگاه‌های آمریکا در منطقه وارد کرده‌اند؛ اما بخش مهمی از این ضربات متوجه عقبه، لجستیک و تأسیسات میزبان نیروهای آمریکایی بوده است. برای واشنگتن، در سایه حمایت مالی و سیاسی دولت‌های عرب منطقه، این خسارت‌ها الزاماً آن‌قدر دردناک نبوده که ماشین جنگی آمریکا را متوقف کند.


سال‌ها پیش شهید عماد مغنیه یک اصل روشن را به ایران و حزب‌الله یادآوری کرده بود: پاسخ خون، خون است، نه ساختمان. این گزاره ناظر به یک منطق ساده بازدارندگی است؛ دشمن باید بداند جنایت برای او هزینه انسانی و راهبردی دارد. نیروهای مسلح ایران در میدان از هیچ تلاشی فروگذار نکرده‌اند، اما وقتی سیاست کلی کشور به هر دلیل امکان تحمیل هزینه متناسب به طرف مقابل را محدود کند، دشمن جسورتر می‌شود. تکرار جنایت جنگی، این‌بار در یک عروسی در سیریک، نشانه همین خلأ است.


از سوی دیگر، نباید از آثار ضربات ایران غافل شد. مصرف شدن نزدیک به ۹۶ تا ۱۰۰ فروند PAC-3 پاتریوت از ذخیره حدود ۷۹۰ فروندی، آن‌هم در یک موج حمله ایران به پایگاه‌های آمریکایی در اردن، نشانه فشار واقعی بر ذخایر پدافندی آمریکاست. اما اهمیت این بحران عمدتاً در جنگ‌های آینده، به‌ویژه در سناریوی رویارویی احتمالی آمریکا و چین، خود را نشان خواهد داد. ترامپ اما در جنگ ایران، زیر سایه حمایت کورکورانه از اسرائیل، عملاً حاضر نیست چنین ملاحظاتی را جدی بگیرد.


واقعیت این است که ایران با دکترین نامتقارن توانست در نبرد ۳۹روزه و همچنین ۱۷ روز نبرد بر سر تنگه هرمز در تابستان ۱۴۰۵، ارتش آمریکا را زمین‌گیر کند. اما همین دستاورد زمانی تهدید می‌شود که در سطح سیاسی، دستگاه محاسباتی کشور تحت تأثیر وعده تفاهم قرار گیرد و میدان عمل نیروهای نظامی محدود شود. جنگ فرسایشی زمانی به سود دشمن برمی‌گردد که او نتواند در میدان پیروز شود، اما بتواند تصمیم‌گیرنده را وادار کند گزینه‌های خودش را محدود کند.