نویسنده: محمدقربانی
بگذارید به یک نمونه تازه اشاره کنم. اخیراً مجموعهعکسی به نام «آغوش دردناک» برنده جایزه عکاسی IPA شده است. عکاس این اثر ادعای روایت جنگ را دارد، اما بهجای نشان دادن خشم، بیعدالتی و فریاد قربانیان، صحنههایی چیدمانشده با نورپردازیهای اغراقآمیز و ژستهای ساختگی ساخته است. جنگ یعنی فروپاشی نظم و درد واقعی؛ اما وقتی عکاس آن را در قالب عکاسی چیدمانی و صحنهپردازیشده درمیآورد، رنج مردم را به «سانتیمانتالیسم» و احساساتگرایی توخالی تقلیل میدهد. این کار نوعی کپیبرداری از آثار عکاسانی است که هنرشان صرفاً صادرات رنج مردم خاورمیانه برای خوشایند چشمان غربی است.
پیامد اصلی چنین هنری فراتر از نقد فرمی است: وقتی هنرمند ایرانی جنایت دشمن را سانتیمانتال و تلطیف میکند، در واقع به آمریکا مجوز اخلاقی میدهد تا دوباره دست به چنین اقداماتی بزند.
وقتی خون کودکان و مهمانان یک عروسی، بهجای سندی بر توحش متجاوز، تبدیل به عکسهایی رمانتیک و ملودرام شود، مخاطب غربی دیگر عمق فاجعه و خوی تجاوزگری دولت خود را نمیبیند؛ بلکه فقط یک سوژه زیبا و غمانگیز برای تماشا پیدا میکند. به این ترتیب، بار حقوقی و انسانی جنایت پاک میشود. آمریکا زمانی که میبیند خونریزی و تجاوزش در داخل کشور قربانی نه با خشم و مقاومت هنری، بلکه با تصاویری شیک و پذیرفتنی بستهبندی میشود، برای تکرار حملات بعدی احساس امنیت و مصونیت میکند.
ذهن استعمارزده، فاجعه ملی را به یک ویترین صادراتی تبدیل میکند تا برای چند روز در جشنوارههای خارجی احساس دیدهشدن و تحسین داشته باشد. جشنوارههایی که هنر جهانسومی را فقط برای تطهیر وجدان غربیها میخواهند. وقت آن است که هنرمند ایرانی بفهمد لطیفسازی جنایت، خودش بخشی از پازل متجاوز است و با تلطیف رنج قربانیان، راه را برای جنایات بعدی باز میکند.