پیام رهبر معظم انقلاب اسلامی به مناسبت هفته دولت را می‌توان در چند محور اصلی خلاصه کرد: تقویت تولید داخلی و اقتصاد، حفظ انسجام اجتماعی، به‌کارگیری فناوری و نوآوری‌های نخبگان و نگاه فراراهبردی به فرهنگ، تعلیم و تربیت. در میان این محورها، دو نکته ظرفیت آن را دارد که به‌عنوان پیشران‌های بلندمدت «ایران هرچه قوی‌تر» مورد توجه جدی قرار گیرد: فناوری و فرهنگ.

فناوری؛ عبور از «علم» به «قدرت حل مسئله»

یکی از نکات مهم پیام، تأکید صریح بر به‌کارگیری فناوری‌ها و نوآوری‌های پیشنهادشده توسط نخبگان جوان است. این تأکید را نباید صرفاً توصیه‌ای برای حمایت از شرکت‌های دانش‌بنیان یا افزایش بودجه پژوهشی تلقی کرد. مسئله عمیق‌تر از این است.

کشوری که می‌خواهد قوی باشد، نمی‌تواند صرفاً مصرف‌کننده فناوری‌های تولیدشده در دیگر کشورها باشد. قدرت ملی امروز تا حد زیادی تابع توانایی یک کشور در تبدیل دانش به فناوری، فناوری به محصول و محصول به حل مسئله است.

از این منظر، دانشگاه و نظام علمی کشور زمانی بیشترین اثرگذاری را دارند که زنجیره‌ای منسجم از دانش ♡ فناوری ♡ نوآوری ♡ تولید ♡ حل مسئله ♡ قدرت ملی شکل بگیرد.

نکته مهم‌تر آن است که در پیام، بر «استفاده به‌موقع» از فناوری و نوآوری و حتی ترک روال معمول و عادت‌های مرسوم تأکید شده است. این گزاره برای نظام اداری و تصمیم‌گیری کشور بسیار مهم است. گاهی مسئله کشور کمبود دانش یا حتی کمبود فناوری نیست؛ مسئله، ناتوانی در پذیرش و به‌کارگیری فناوری موجود و نوآوری‌های در دسترس است.

بنابراین، یکی از الزامات ایران قوی‌تر، ایجاد سازوکاری است که ایده و فناوری یک نخبه جوان بتواند از آزمایشگاه و دانشگاه عبور کند، وارد فرآیند تصمیم‌گیری و اجرا شود و در نهایت به حل یک مسئله واقعی کشور منجر گردد.

این نگاه، مستلزم تغییر در نسبت میان دولت، دانشگاه، صنعت و نخبگان است. دولت باید بیش از آنکه صرفاً مصرف‌کننده گزارش‌های علمی باشد، به یک «تقاضاکننده فناوری» تبدیل شود؛ دانشگاه باید علاوه بر تولید مقاله، به حل مسائل واقعی کشور متصل شود؛ صنعت باید مشارکت فعال‌تری در تحقیق و توسعه داشته باشد و نخبگان نیز باید امکان آزمودن و پیاده‌سازی ایده‌های خود را پیدا کنند.

در چنین چارچوبی، فناوری صرفاً یک ابزار اقتصادی نیست؛ خود به یکی از مؤلفه‌های قدرت ملی تبدیل می‌شود.

چرا «فراراهبردی»؟

دومین تعبیر بسیار مهم پیام، درباره فراراهبردی بودن فرهنگ، تعلیم و تربیت است.

فراراهبردی بودن فرهنگ به این معناست که فرهنگ نباید صرفاً یکی از بخش‌های سیاست‌گذاری کشور، در کنار اقتصاد، سیاست، اجتماع و فناوری تلقی شود؛ بلکه راهبردهای سایر حوزه‌ها نیز باید با ملاحظه آثار و الزامات فرهنگی و تربیتی طراحی شوند.

این تفاوتی اساسی است.

اگر فرهنگ را صرفاً یک «بخش» بدانیم، برای آن برنامه‌ای جداگانه می‌نویسیم و بودجه‌ای اختصاص می‌دهیم. اما اگر فرهنگ را «فراراهبردی» بدانیم، هنگام طراحی سیاست اقتصادی، فناوری، آموزشی، اجتماعی و حتی حکمرانی، از ابتدا می‌پرسیم: این سیاست چه انسانی می‌سازد و چه اثری بر سرمایه اجتماعی، مسئولیت‌پذیری، امید، اخلاق حرفه‌ای و آینده جامعه خواهد داشت؟

برای مثال، توسعه فناوری‌های نوین بدون توجه به فرهنگ استفاده از فناوری، می‌تواند پیامدهایی متفاوت از اهداف اولیه داشته باشد. سیاست اقتصادی بدون توجه به عدالت و اعتماد اجتماعی می‌تواند از نظر اقتصادی موفق اما از نظر اجتماعی پرهزینه باشد. اصلاح نظام آموزشی بدون توجه به شأن معلم و منزلت علم نیز نمی‌تواند به تحول پایدار منجر شود.

بنابراین، «فراراهبردی» بودن فرهنگ یعنی هیچ راهبرد بزرگی در کشور نباید بدون پیوست فرهنگی و تربیتی طراحی شود.

انسان؛ حلقه اتصال فناوری و فرهنگ

در واقع، فناوری و فرهنگ دو موضوع جدا از یکدیگر نیستند. فناوری ابزار قدرت است و فرهنگ جهت‌دهنده قدرت.

فناوری به ما می‌گوید چه کارهایی می‌توانیم انجام دهیم؛ فرهنگ تعیین می‌کند با این توانایی‌ها چه می‌کنیم و برای چه هدفی از آنها استفاده می‌کنیم.

از همین رو، تأکید همزمان بر نخبگان و فناوری از یک سو و بر معلم، دانشگاه، حوزه، پزشک، پرستار و خانواده از سوی دیگر، قابل توجه است. نخستین گروه، ظرفیت تولید قدرت و حل مسئله را افزایش می‌دهد و گروه دوم، ظرفیت ساختن انسان و جامعه‌ای متناسب با این قدرت را شکل می‌دهد.

اگر فناوری بدون انسانِ توانمند، مسئول و دارای انگیزه ملی توسعه یابد، ممکن است به انباشت ابزار منجر شود؛ و اگر فرهنگ بدون توجه به علم و فناوری پیش برود، ممکن است از نیازهای جهان جدید فاصله بگیرد. ایران قوی به هر دو نیاز دارد: قدرت فناورانه و سرمایه انسانی و فرهنگی.

دانشگاه در نقطه اتصال این دو قرار دارد!

از این منظر، دانشگاه

یکی از مهم‌ترین نقاط اتصال دو محور پیام است. دانشگاه هم محل تولید علم و فناوری و پرورش نخبگان است و هم یکی از مهم‌ترین نهادهای فرهنگ‌ساز جامعه.

بنابراین، اگر قرار باشد این دو تأکید به سیاست عملی تبدیل شوند، باید دانشگاه را صرفاً با تعداد مقاله یا رتبه‌بندی‌ها ارزیابی نکرد؛ بلکه پرسید:

دانشگاه چه مقدار از مسائل واقعی کشور را حل می‌کند؟ چه میزان فناوری و نوآوری تولید می‌کند؟ چه تعداد از ایده‌های نخبگان جوان به مرحله اجرا می‌رسد؟ و مهم‌تر از همه، چه نوع انسانی را برای آینده ایران تربیت می‌کند؟

شاید بتوان پیام را در همین نقطه به یک گزاره سیاستی تبدیل کرد:


«ایران قوی‌تر» نه فقط با افزایش تولید علم، بلکه با تبدیل علم به فناوری و فناوری به نوآوری و قدرت حل مسئله؛ و نه فقط با برنامه‌های فرهنگی، بلکه با قرار دادن فرهنگ و تربیت در طراحی همه راهبردهای کشور ساخته می‌شود.

این نگاه، می‌تواند مبنای بازاندیشی در سیاست علم، فناوری، آموزش عالی و فرهنگ کشور قرار گیرد؛ سیاستی که در آن نخبه، دانشگاه، دولت، صنعت و جامعه اجزای یک زنجیره واحد برای ساختن آینده ایران باشند.