• نویسنده: سعید مصباح

اما حالا که جنگ به ایران رسیده، همان حساسیت اخلاقی برای بخشی از این چهره‌ها به شکل عجیبی فروکش کرده است. آمریکا و اسرائیل به ایران حمله کرده‌اند، غیرنظامیان شهید شده‌اند و زندگی میلیون‌ها نفر تحت تأثیر جنگ قرار گرفته؛ با این حال، بسیاری از همان صداهایی که برای اوکراین گوش فلک را کر می‌کردند، این بار ترجیح داده‌اند سکوت کنند.


البته نمی‌توان همه سلبریتی‌های ایرانی را در یک صف قرار داد. کسانی هم بوده‌اند که حمله به ایران را محکوم کرده‌اند. بحث بر سر آن‌هایی است که ظاهراً اصل ثابتی برای اخلاق ندارند و محکومیت یا سکوت‌شان، با نام مهاجم تغییر می‌کند.
اینجاست که مسئله از یک استاندارد دوگانه ساده فراتر می‌رود و به چیزی شبیه خودتحقیری می‌رسد؛ ذهنیتی که در آن، قربانی وقتی اروپایی یا غربی باشد، شایسته همدردی و دفاع است، اما وقتی ایرانی باشد، ماجرا ناگهان پیچیده، قابل تفسیر و حتی قابل چشم‌پوشی می‌شود.
این نگاه، ریشه در همان خصلت قدیمی ارباب و بندگی دارد؛ اینکه قدرت بزرگ را معیار تشخیص حق و باطل بدانیم و برای رفتار او، حتی در برابر تجاوز و جنگ، استثنا و توجیه بتراشیم. انگار بعضی‌ها هنوز جهان را نه بر اساس اصول، بلکه بر اساس اینکه چه کسی این کار را کرده، قضاوت می‌کنند.
اگر محکوم کردن حمله روسیه به اوکراین درست بود؛ اما اگر همان معیار درباره حمله به ایران به کار نرود، مسئله دیگر دفاع از صلح و حقوق بشر نیست. اینجا اخلاق تبدیل به ابزار سیاسی شده است.
اگر کشته شدن یک کودک اوکراینی فاجعه است، کشته شدن یک کودک ایرانی هم فاجعه است. اگر موشک روسی جنایت است، موشک آمریکایی هم نمی‌تواند با تغییر پرچم، ماهیت اخلاقی دیگری پیدا کند.
اخلاق واقعی آنجایی آغاز می‌شود که جرئت کنیم حتی علیه ارباب محبوب خودمان هم همان چیزی را بگوییم که علیه دشمنش می‌گفتیم. وگرنه آنچه روشنفکری می‌نامیم، چیزی جز بندگی با لباس مدرن نیست.