به گزارش نوبنیاد، این شورا در مقاله اخیر خود نوشت: ادعاهای آمریکا در خصوص میانجیگری بین روسیه و اوکراین با فهم عمومی از نقش میانجی به عنوان بازیگری که از دو طرف مناقشه به یک اندازه فاصله دارد، تناسب ضعیفی دارد، هرچند که در موضوع مورد بحث ما، این مهمترین وجه نیست. 

وجه بسیار مهم‌تر، این است که بدانیم در درگیری‌های قرن بیست و یکم، ایالات متحده اقدامات صلح طلبانه را نوعی عملیات کوتاه مدت نظامی و اقتصادی برای وادار کردن طرفین به نوعی مصالحه متزلزل ارزیابی می کند. [از این منظر] دیپلماسی دیگر در نقش جایگزینی برای اهرم نظامی ظاهر نمی شود، بلکه بیشتر در نقش ابزاری ظاهر می شود که با استفاده از آن شدت مناقشه تنظیم می شود. حداقل تا زمانی که یکی از طرفین به قدری خود را خسته کند که به این نتیجه برسد که ادامه جنگ برایش مقدور نیست. بی جهت نیست که در غرب اغلب صحبت از نه «حل و فصل مناقشه»، بلکه صحبت از «مدیریت مناقشه» می کنند. 

در این رابطه به چند نکته کلیدی اشاره می کنیم: 

«یک: سبک دیپلماسی آمریکا در دوره ریاست جمهوری دونالد ترامپ». پیشبرد دیپلماسی توسط فرستادگان ویژه دونالد ترامپ، که او دهها نفر از  آنها را در میان نزدیکان خود دارد. 

دو: «یادداشت تفاهم با ایران مورخ ۱۸ ژوئن ۲۰۲۶» ماجرای تفاهم‌نامه آمریکا و ایران نه تنها برای ایران، بلکه برای روسیه نیز نمونه بارزی از این است که دولت دونالد ترامپ چقدر با توافقات دیپلماتیک، از جمله توافقاتی که روی کاغذ آورده شده اند، سرسری برخورد می کند. 

سه: «هر دو طرف همچنان به دنبال راه‌حل سیاسی و دیپلماتیک برای این مناقشه هستند.» با این حال، هنوز خیلی زود است که تفاهم‌نامه ایران و آمریکا مورخ ۱۸ ژوئن از محاسبات کنار گذاشته بشود. این تفاهم نامه همان توافق کلی است که همه مسائلی که می توانند مبنای حل و فصل مرحله به مرحله مناقشه را تشکیل بدهند، در آن، هرچند به شکلی نادرست، گنجانده شده اند. چنانکه روند اوضاع نشان می دهد که هر دو طرف بعد از نقض آتش‌بس موقت، کمافی السابق، هرچند به دلایل مختلف، همچنان تمایل به مذاکره دارند.

 نتیجه‌گیری برای روسیه:

 روسیه در مناقشه اوکراین، همچنان به همکاری با ایالات متحده علاقه‌مند است، حداقل به این خاطر که رهبران فعلی اروپا که آشکارا موضع ضد روسیه دارند، قادر نیستند وضعیت اوکراین و عزم مسکو برای دستیابی به اهدافی که تعیین کرده است را واقع بینانه ارزیابی کنند. علاوه بر این، روسیه و ایالات متحده سال‌هاست که در مورد تعداد زیادی از مسائل دوجانبه و جهانی غیرمرتبط با اوکراین، مشکلات حل نشده زیادی دارند.

 هرچند که تجربه «دیپلماسی پیام رسانی» استیو ویتکوف و جارد کوشنر بین کرملین و کاخ سفید، سرنوشت «طرح صلح ۲۸ ماده‌ای» دونالد ترامپ، ماجراهای مرتبط با «روح انکوریج» و بسیاری موارد دیگر نشان می‌دهند که اتکا کردن به سخنان و تفاهمات کلامی ریسک دار است. در مناقشه اوکراین، مانند سایر مناقشه های «دوران ترامپ»، استفاده از قدرت نظامی همچنان در اولویت است و تنها همین قدرت نظامی است که شرایط را برای مذاکرات صلح، با احتساب همه واقعیت‌ها موجود، ایجاد می‌کند.

 همچنین نباید نادیده گرفت که مذاکرات فوریه ۲۰۲۶ - که نمایندگان دونالد ترامپ در آن شرکت داشتند - پوششی برای عملیات ایالات متحده و اسرائیل جهت حمله با هدف حذف فیزیکی رهبر عالی ایران بود. دونالد ترامپ در همان زمانی که واشنگتن با مقامات ایران به صورت غیر مستقیم در حال مذاکره بود، نیز تهدیدهای خود در خصوص ترور رهبران ایران را تکرار می کرد. دقیقا به همین شکل، در دسامبر ۲۰۲۵، زمانی که در ایالات متحده علاقه به مذاکرات دوباره جان گرفته بود، اوکراین – با حمایت حیاتی متحدان غربی خود – حمله پهپادی گسترده‌ای را به اقامتگاه رئیس جمهور روسیه انجام داد. 

جنگ‌ها تا ابد ادامه نمی‌یابند. برای روسیه مقطعی فراخواهد رسید، بعید نیست که حتی در دوره دولت فعلی آمریکا باشد، برای اینکه با ایالات متحده بر سر اوکراین مذاکره کند. تجربه جنگ آمریکا و ایران، چه از بعد نظامی و چه از بعد دیپلماسی، می‌تواند در تهیه تاکتیک‌ها و راهبرد این مذاکرات مفید باشد.