یِل هنوز برای قضاوت درباره کلیت روایتش به زمان بیشتری نیاز دارد، اما از همان قسمت‌های ابتدایی، مسئله بازنمایی تاریخی به یکی از نقاط قابل بحث آن تبدیل شده است. ضعف‌ها و خطاهای فضاسازی سریال بسیار مشهود است؛ یعنی نشانه‌های بصری به‌اندازه‌ای نیستند که آن دوره تاریخی را برای مخاطب ملموس کنند. از سوی دیگر، حضور موسیقی‌های نوستالژیک، مصرف مشروب و مجموعه‌ای از نشانه‌های جعلی سبک زندگی در روستای دهه پنجاه به عادی‌سازی و سفیدشویی آن دوره منجر می‌شود.

این بحث زمانی جدی‌تر می‌شود که بدانیم مسئله «یِل» را نمی‌توان جدا از سابقه شبکه نمایش خانگی در بازنمایی تاریخ معاصر دید. در «شهرزاد»، منتقدان بارها به این نکته اشاره کردند که کودتای ۲۸ مرداد و فضای استبدادی پس از آن در حاشیه یک ملودرام عاشقانه قرار گرفته و عظمت تاریخی آن رخداد به حاشیه رانده شده است. یعنی روایت، استمرار استبداد پس از کودتا را کمرنگ کرده و تصویری از بازگشت جامعه به وضعیت متعادل ارائه می‌دهد که با واقعیت تاریخی سازگار نیست. این نوعی استفاده از «نوستالژی» به‌عنوان ابزاری برای پوشاندن گسست‌های تاریخی و تحریف واقعیت دوره پس از کودتا است.

اما نقطه عطف این روند را می‌توان در «تاسیان» دید؛ سریالی که تصویری خوش‌رنگ‌ولعاب از سال‌های پایانی پهلوی ارائه می‌کند و با «رویافروشی» به مخاطب این تلنگر را می‌زند که آن دوران، دوران خوبی بوده که از دست رفته است. فرهیخته و خوش‌برخورد نشان دادن ساواکی‌ها و ارائه تصویری بیش از اندازه مطلوب از وضعیت اقتصادی و بهداشتی پیش از انقلاب، مواردی در «تاسیان» بودند که نمی‌توان به‌راحتی از کنارشان گذشت. برخی نقدهای دیگر نیز درباره «تاسیان» به حذف یا کمرنگ‌شدن رخدادهایی مانند ۱۷ شهریور، سینما رکس و اعتراضات فرودستان پرداختند.

در «خاتون» نیز بحث فقط درباره کیفیت سریال نبود؛ برخی منتقدان درباره تصویری که از جامعه پیش از انقلاب و مناسبات سیاسی آن ارائه می‌شد، هشدار دادند. هم‌زمان، برخی نقدهای فرهنگی حتی مجموعه‌ای از این آثار، از «شهرزاد» تا «تاسیان» و «سووشون»، را نمونه‌هایی از تبدیل تاریخ به نوستالژی دانسته‌اند.

اما درباره «یِل» یک پرسش بسیار عینی‌تر وجود دارد: آیا روستای دهه ۵۰ واقعاً چنین سطحی از برخورداری داشت؟ آمارهای رسمی و پژوهش‌های منتشرشده تصویر متفاوتی نشان می‌دهند. در سال ۱۳۵۷ فقط ۴۳۲۷ روستای کشور برق داشتند؛ رقمی که حدود ۱۴ درصد روستاها عنوان شده است. در همان سال تنها ۱۵۰۰ مرکز بهداشتی و درمانی روستایی وجود داشت و در سرشماری ۱۳۵۵ بیش از یک میلیون نفر در کپر زندگی می‌کردند.

از این منظر، «یِل» را باید در یک روند بزرگ‌تر دید: تغییر میدان نزاع از تاریخ به حافظه. وقتی استبداد، وابستگی، شکاف طبقاتی و عقب‌ماندگی روستاها حذف یا کمرنگ می‌شود و در عوض موسیقی، عشق، مهمانی، کافه، پوشش و خاطرات شیرین برجسته می‌شود، مخاطب الزاماً با یک استدلال سیاسی مواجه نیست؛ با یک «حسرت» مواجه است.

اهمیت این مسئله امروز دوچندان است. در شرایطی که تفاله پهلوی در سال‌های اخیر روابط علنی با اسرائیل داشته و امروز هم وسط جنگ علیه ایران است، ماجرا فقط به گذشته ختم نمی‌شود. وقتی یک جریان سیاسی در میدان امروز می‌کوشد خود را آلترناتیو آینده معرفی کند، طبیعی است که بازسازی تصویر مطلوبی از گذشته نیز بخشی از نبرد روایت‌ها باشد. باید دید چه کسانی پشت این نوع بازنمایی از دوران پهلوی هستند؛ نوعی بازنمایی که در این شرایط، با دستکاری حافظه تاریخی مردم، خطر امنیت ملی ایجاد می‌کند.