1. برخی در ابتدا تصوّر میکردند که اجتماعات مؤمنانۀ شبانه، تنها به برهۀ جنگی، و آن هم شاید تنها به پارهای از آن، تعلّق خواهد داشت و دیری نخواهید پایید که خودبهخود، رقیق و ضعیف خواهد شد و زوال خواهد یافت. هرچند جنگ، هنوز به پایان نرسیده و ما همچنان در موقعیّت جنگی بهسرمیبریم، اما توقفهای گاهبیگاه آتش، میتوانست سبب پایانیافتن اجتماعات مؤمنانۀ شبانه شود. بااینحال، دویست شب از آغاز این اجتماعات میگذرد و خیابان، هنوز هم شاهد این سلوک جمعیِ شبانه است. مردمانِ مؤمنِ مبعوث، همچنان احساس میکنند که باید در سنگر خیابان، حضور داشته باشد و عرصۀ عمومی را رها نکنند؛ چون دشمن در کمین نشسته و در انتظار لحظۀ مساعد برای تهاجم و خدعه و توطئه است. این حس، در ذهن بسیاری از کنشگران انقلابی، حاضر و فعال است و وجدان انقلابی آنها را بیدار نگه داشته است. ازاینگذشته، داغ ازدستدادن رهبر شهید، کهنه و عادی نشده و جامعه، هنوز هم در درون خویش، گداخته و غضبناک و حماسی است و جز به انتقام قطعی، راضی نمیشود. در میان آنچهکه گفته شد، بیش از همه، باید از اثر و حرارت «خون ولیّ الهی» سخن گفت و ماندن مردم در خیابان و تداوم اجتماعات را به آن نسبت داد. جامعۀ دینی، هم حزن و ماتم و سوگ دارد و هم حماسه و جنبش و جوشش. آن خون قدسی، نقش «مذکِّر نفوس» را ایفا کرد و طرح بعثت را رقم خورد.
2. تاریخ انقلاب، همواره شاهد بعثتهای الهی در جامعه بوده، ولی این بعثت، با همۀ آنچه که تاکنون دیدهایم، متفاوت است. چهبسا حتّی در دهۀ شصت نیز، اینهمه شور و شوق و ایثار و ایمان، آنهم نه در میدان جنگ، بلکه در خیابانهای شهرها، مشاهده نمیشد. امروز و اینجا، خیابان به میدان دوّم تبدیل شده و از «تمنّای انتقام» و «طلب مقاومت»، تهی نمیشود. دویست شب، سپری شده، اما خیابان تمام نشده است. حتّی دستهایی در عرصۀ سیاست، در پی پایانبخشیدن به خیابان بودند؛ چون میخواستند جنگ را به سویی سوق بدهند که پایان باز و محافظهکارانه داشته باشد، اما خیابان، اصرار بر تداوم خویش داشت. مردمان مؤمن، خسته و بینشاط نشدند و در انتظار پایان نبودند و نیستند، بلکه برعکس، خواهان استمرار هستند. ازاینجهت، خویش را با میدان نظامی مقایسه میکنند و چون میبینند که نظامیان، همچنان سنگرنشین و ایستاده و انگشتبرماشه هستند، اینان نیز میخواهند خیابان را آماده و مهیا نشان بدهند. جامعه میدانند که جنگ، تنها در پهنۀ نظامی و بیرونی و مرزی نیست، بلکه طرح دشمن، درافکندن اغتشاش و آشوب داخلی در متن شهراست. در دیماه سال گذشته، جامعه به چشم خویش دید که اگر نیروهای اغشاشگر، مجال بیابند، چه فاجعههایی را رقم خواهند زد. ازاینرو، ماندهاند تا شهر، در امان بماند و توطئۀ درونی و شهری، جان تازه نگیرد. در نظر جامعه، تهدید مهلک و مخرّب، همچنان در جریان است و تا وقتی اینچنین است، باید حافظ خیابان بود و زمام و عنان آن را به دست گرفت. چهبسا غیبت در خیابان، ورق را برگرداند و انقلاب را با تنگنا مواجه سازد. مردمان مبعوث، اینچنین سرشار از «خودآگاهی انقلابی» شدهاند و برای خویش، «مسئولیّت تاریخی» تعریف کردهاند.
3. حقیقت این است که اگر بعثت الهی رخ نمیداد و جامعه، برانگیخته و فعال نمیشد و در خیابان، حضور نمییافت، انقلاب از دست میرفت. طرح اصلی دشمن، ترکیبی از جنگ بیرونی و جنگ شهری بود تا همنشینی تهاجم نظامی و آشوب داخلی، همانند دو لبۀ یک قیچی، انقلاب را دچار زوال و فروپاشی کند. اگر اجتماعات مؤمنانۀ شبانه در میان نمیبود، هرگز از موشکهای حیرتانگیز ایرانی، کاری ساخته نبود. این دو بال، در کنار یکدیگر، قدرت آفریدند؛ یعنی «موشک» و «معنا»، در افق مشترک قرار گرفتند و نوع تازهای از مواجهه ایجاد کردند که در تاریخ تجدّد، نظیر ندارد. عالَم تجدّد، هیچ فهم و تفسیری از این اتّفاق نداشت و نمیدارد و نمیداند چرا خیابان، خالی نمیشود و چرا تقابل را به نظامیان، منحصر نمیکند و چرا میخواهد در هزینۀ مقاومت، شریک باشد. این پرسشها در افق تفکّر و فرهنگ تجدّدی، بیپاسخ هستند. آنچهکه در اجتماعات مؤمنانۀ شبانه، مشاهده میکنیم، بهصورت خالص و ناب، برآمده از اقتضائات قدسیِ انقلاب و بر مدار حیات و هویّت دینی آن است. برایناساس، انقلاب افزون بر «تکنیک»، از «ایمان» نیز بهره میگیرد، بلکه باید گفت حتّی تکنیک، در سایۀ ایمان، خویش را مینشاند و دعوی مطلق و خودبنیاد ندارد. ازاینرو، برآمدن اجتماعاتِ مؤمنانۀ شبانه و تجلّیِ خیابانیِ مردم بهمثابه عماد دین، فتح تاریخی را رقم زد.