1- پنج چله گذشت!
جنگ و موشکباران آغاز شده بود؛ کمی عقبتر، حدود هشت ماه پیشتر از آن هم، دشمن به خاک و جان ایرانیان تعدّی کرده بود و خون بیگناهانی را بر خاک ریخته بود، اما ملت همچنان قرار و آرام و یقین داشت که این قائله هم نمیتواند به هیچ گزندی به انقلاب وارد کند. اما در صبح روز دهم اسفند، آن دیوار خللناپذیر یقین و آن کوه مستحکم اطمینان، یکباره فروریخت، برای ایران. بهت و حیرت اجازۀ رسیدن غم را نمیداد؛ ترس و اضطراب از دست رفتنِ انقلاب، جای آرامش و اطمینان را گرفته بود، و بیقراری از دشمنشاد شدن، چهاردیواری هر خانهای را همچون قفس، تنگ و نفسگیر کرده بود. حالا یک ایران، خوف از دسترفتنِ عزت و اقتداری را داشت که بهواسطه آن حکیمِ عزیز تا آن روز حفظ شده بود. پس، چارهای نبود جز فرار از قفس، و پناه بردن به خیابان؛ این اولین واکنش ایرانیان در مواجهه با شهادت مولا و پدر و پشتوپناه چهلسالۀشان بود. خیاباننشین شدند، روزها را به شبها دوختند و در خیابان ماندند، تا بتوانند این داغ را دوام بیاورند. نه دستوری صادر شد، نه نهادی مطالبه کرد، نه حزبی سازماندهی داشت؛ مردم؛ ریشه و دلیل این حرکت از عمق وجود مردم برخاست؛ گویی بهیکباره بر قلب میلیونها ایرانی وحی شد که چنین کنند؛ و این را تمام افرادی که از دهم اسفند به خیابان آمدهاند و چلهای پس از چله، این حضور را دوام دادهاند، خوب میدانند.
۲. فقط ایمان عمیق انقلابی باعث دوام اجتماعات مؤمنانۀ شبانه شد. مؤمنان میدانند آنچه این شرایط هولناک را به ایران تحمیل کرده است، سیاستهای غلط، اختلالهای محاسباتی کارگزاران و عدم اجرای دقیق فرامین ولیفقیه بوده است. پس، اینبار تمامقد پای انقلاب و رهبرشان ایستادهاند. نه طعنۀ لیبرالها به رانتی بودن، آنان را میگریزاند، نه فشار تنگی معیشت از سوی کارگزارانِ نابلد؛ و نه حتی خیانت سکولارها و سفاهت راهکجکردهها.
مؤمنان، زخم عمیقی خوردهاند و تنها به امید حضور امامی که بوی و خوی امام شهیدشان را دارد، زیر بار این غم و هجمه، کمر راست کردهاند. با انگیزۀ خونخواهی و قصاص از قاتلان رهبر شهید، پرچمهای سرخ را به دست گرفتهاند و قدم از جبهۀ خیابان عقب نمیگذارند تا خون قاتلان را بر زمین بریزند؛ و حکیمانه میدانند این تنها راه بازگرداندن امنیت به این مرز و بوم است. اگرچه کارگزاران، از بیم ازدسترفتن فرصت دیدن امضا و تصویرشان درکنار امضا و تصویر قاتلان امام شهید، خونخواهی را غیر از قصاص تفسیر کردهاند، اما این مردم با پشتیبانی و حمایت امام شجاع جوانشان، یقین دارند به زودی قصاص قاتلان رهبر شهید محقّق خواهد شد.
۳. محاسبات مؤمنانِ خیابانهای ایران، جغرافیای آشنای زمان و مکان را درهم شکسته است؛ متفاوت است از تمام تاریخ و مرزها. در صیرورتی جهشی اکنون این مردم هستند که تعیینکنندۀ تمام ساحات سیاستورزی شدهاند. اگر حضور در خیابان، در بحرانیترین شرایط امنیتی، به میدان نیروهای مسلح، قدرت حرکت تا مرزهای بازدارندگی را بخشیده، اگر برای رهبر، امکان و بسطِید برای ابراز آرای علیالاصولش را فراهم کرده، چرا نتواند نوک پیکان سیاستمداران را به سوی خط قرمز شدن توافق با دشمنان، بچرخاند. اینکه رهبر انقلاب دوگانۀ مذاکره و صلح را باطل خواندهاند، نه چون نباید سخن از تقابل مذاکره با مقاومت گفت، بلکه چون مقاومت تنها راه پیشروی ایران است. یعنی مذاکره پذیرفتنی است، اما تنها در شرایطی که دشمن دست برتر ایران را پذیرفته باشد و در تمام عرصهها به کرنش و اطاعت افتاده باشد؛ نه چون چیزی بستاند تا چیزکی بدهد.
فهم این مهم باید فراگیر بشود و این جز با تکثیر خیابان و اجتماعات مؤمنانۀ میسر نیست.
مؤمنان خیابان نباید به این گعدههای شبانه اکتفا کنند، اگرچه پرجمعیت و پرشور است. باید بنای خود را بر تکثیر این فهم و این حضور بگذارند؛ هم بر عده و هم بر عُده بیافزایند. و این امر ضروری تنها با تبیین ممکن است.
باید هر فرد خیابان به چندین نفر تکثیر گردد. عشق و ارادت به ایران و اسلام و ادراک از استقلال و عزت را هدف بگیرد و از همسایه و همکار و خانواده، همراه و همدل، در این راه مقدس بسازد.
اگر بر دل اکثر ایرانیان، بعثت خیابانی وحی شده، چرا این اکثریت به تمامیّت مبدّل نگردد!
اکنون که پردههای تبلیغات و کجروایتهای بیگانگان و خائنان دریده شده، ذهنها و دلها بیش از گذشته آماده پذیرش حق شدهاند. باید بهجای انتظار برای وقوع کودتا در دل دانشگاه و خیابان، چلهای هم اجتماعات مؤمنانه را در کف دانشگاه و خیابان و بازار، پرشورتر از پنجچلۀ پیشین، گسترش داد.