ابتدای سال ۱۳۹۷، آن زمانی که هنوز شورای‌عالی فضای مجازی به پوسته‌ای بی‌اثر تبدیل نشده بود، مصوبه‌ای به تصمیم این شورا، با عنوان «ساماندهی پیام‌رسان‌های اجتماعی» به دستگاه‌های دولتی ابلاغ شد، که بر اساس آن نهادهای دولتی موظف بودند برای اطلاع‌رسانی از پیام‌رسان‌های بومی استفاده کنند. این طرح خردمندانه اگرچه به درستی و با پیوست‌های ضروری‌اش، اجرا نشد، با این حال، رونقی به پیام‌رسان‌های داخلی داد، و تا حدی موجب شد مرجعیت اطلاعات به درون بازگردد؛ و مهمتر آنکه امکان نفوذ و مدیریت روایت‌پردازی از سوی دیگری‌های هویتی ما را در فعالیت‌های اطلاع‌رسانیِ رسمی کاهش داد. اکنون، با تصمیم دولت چهاردهم و در راستای بی‌اعتباری حکمرانی سایبری در کشور، این مصوبه لغو شده است. یعنی نهادهای دولتی امروز از ابزاری که مالکیت و مدیریت آن در دست دشمنان ما قرار دارد، برای اطلاع‌رسانی به مردم استفاده خواهند کرد. این یادداشت گریزی به زوایای این تصمیم دولت است:

۱. یادتان هست، توئیتر (ایکس) تیک آبی صفحات مسئولین رسمی ایران را حذف می‌کرد؟ یعنی این فرصت را ایجاد می‌کرد تا مثلاً سازمان منافقین یا موساد یا ... به نام آن کارگزار رسمی ما، صفحه‌ای ساخته و سخن‌پراکنی کند. مسئله فقط جعل یک صفحه نبود؛ مسئله، جعلِ منبعِ پیام و ضربه‌زدن به مرجعیت روایت رسمی بود؛ یعنی مخاطب دیگر نداند کدام صدا، صدای واقعیِ مسئول و کدام صدا، صدای جعل‌شده دشمن است.

۲. در وسط نبرد شناختی، وقتی یک کج‌روایت به سوی ذهن مخاطبان شلیک بشود، تلفات خود را خواهد گرفت. این کوته‌فکری است که تصور بشود بعد از این شلیک، می‌توان با توضیح، این تلفات را جبران کرد. در روایت‌پردازی، ذهن مخاطب فقط با «اطلاع درست» کار نمی‌کند؛ زمانِ مواجهه، قاب‌بندی خبر، تکرار پیام و اعتبار منبع، در شکل‌گیری برداشت او نقش دارند. وقتی روایت نادرست زودتر و پرقدرت‌تر به ذهن نشست، اصلاح آن به این سادگی نیست.

۳. کوته‌فکری بزرگتر آنکه تصور بشود، صاحبان این سکوها، به حریم خصوصی کاربران خود، به‌ویژه کاربران ایرانی احترام خواهند گذاشت. تجربه مکرّر ما تأیید می‌کند که پلتفرم‌های آمریکایی‌صهیونی، از اساس برای چنین خدماتی به صاحبان خود خلق شده‌اند. پلتفرم فقط یک محل انتشار پیام نیست؛ صاحبِ پلتفرم، بر داده، الگوریتم، توزیع و میزان دیده‌شدن پیام‌ها نیز قدرت دارد. بنابراین، اعتماد به آن، صرفاً اعتماد به یک ابزار ارتباطی نیست؛ اعتماد به صاحبِ زیرساخت ارتباطی است.

۴. اینکه مرکزهای اصلی و رسمیِ اطلاع‌رسانی کشور، از این پیام‌رسان‌ها استفاده کنند، یعنی دشمنی که با ما در حال جنگ نظامی است، بتواند هر زمان، به هر شیوه‌ای که خواست، هر گزاره‌ای که منافع او را تأمین می‌کند، به خورد اذهان عمومی ایرانیان بدهد و آنان را آشفته یا ناامید یا تحریک کند. یعنی دروازه‌بانیِ بخشی از ارتباط رسمی کشور با افکار عمومی، عملاً در بستری انجام شود که قواعد دیده‌شدن، حذف‌شدن و برجسته‌شدن پیام را دیگری تعیین می‌کند؛ و این یعنی واگذاری بخشی از میدان روایت، پیش از آنکه حتی جنگ روایت‌ها آغاز شود.

۵. در عصر دیجیتال که میدان جنگ، دیگر فقط محتوای پیام نیست؛ بلکه زیرساختِ انتقالِ پیام است، به واقع کدام عقل سالم و مسئول خردمندی چنین بستری را برای فاجعه فراهم می‌کند؟!

۶. همان مسئولانی که به «دلیل؟ تجربه» باور نداشتند و ندارند؛ و چوب این بی‌باوری را به سخت‌ترین نحو ممکن، بر تن ایرانیان نواخته‌اند.