- نویسنده: پدرام حسینی
جایی که ایران میتوانست حمله آمریکا و جنایات جنگی آن را در مهمترین سازوکار غیرغربی منطقه به محور رایزنی تبدیل کرده و برای مقابله با محاصره اقتصادی واشنگتن بر علیه تهران ائتلافسازی کند، اما به ملاقاتهای حاشیهای و بیحاصل، از جمله دیدار با الهام علیاف، و غیبت دیدار با رئیسجمهور چین ختم شد.
همین نگرانی در دهلی و اجلاس بریکس نیز تکرار شد. در شرایطی که امارات متحده عربی در ماههای اخیر از اصلی ترین حامیان لجستیکی، مالی و اطلاعاتی آمریکا و اسرائیل تبدیل شده و حتی درباره نقش آن در حملات مستقیم به جزایر سهگانه ایرانی و مشاهده و سرنگونی پهپادهای اماراتی بر فراز خاک ایران گمانهزنیهای جدی مطرح شده، مواضع نه چندان محکم و چنین دیدارهایی غیرهمسطحی میان رئیس جمهور ایران و ولیعهد چنین کشورمتخاصمی جای سوال دارد. روابط نظامی و اطلاعاتی سنگین ابوظبی با اسرائیل، امارات را عملاً به یکی از پایگاههای فشار علیه ایران تبدیل کرده است. این دیدار بازهم نگرانی ها در خصوص لابی به شدت پرنفوذ امارات در میان اصلاح طلبان و طیف برجامی نزدیک به پزشکیان را برجسته کرد.
اینجاست که سؤال اصلی و حتی تلختر مطرح میشود: چه کسی دستور کار سفرها، چینش دیدارها و پیامهای سیاسی پزشکیان را طراحی میکند؟ بخشی از پاسخ را باید در اطرافیان و ساختار افراد دفتر رئیسجمهور جستوجو کرد. مواضع به شدت ساده لوحانه اخیر طباطبایی، معاون ارتباطات دفتر رئیس جمهور، در برنامه «به وقت ایران» و پیش از آن سخنان عباس موسوی، معاون تشریفات، درباره خشنودی از امضای ترامپ، آن هم فارغ از حملات، نقض عهد و حتی «کاغذ پاره» خواندن تفاهم توسط خود ترامپ، تصویری نگرانکننده از نوع نگاه بخشی از مدیران دفتر رئیسجمهور ارائه میدهد.
در این میان قائمپناه نیزاز اثرگذارترین افراد بر پزشکیان است؛ فردی که اظهارنظر عجیب علیه غنیسازی هستهای با انتقادات گسترده روبهرو شد. جای تعجب و نگرانی دارد که فردی با مدرک چشم پزشکی چگونه فقط به واسطه رفاقت با پزشکیان به جایگاه معاونت رئیس جمهور رسیده و درباره سیاستهای کلی نظام با چنین ادبیاتی سخن میگوید. همین تناقض درباره یوسف پزشکیان نیز مطرح است؛ رئیسجمهور خویشاوندسالاری را خط قرمز خود اعلام کرد، اما فرزند او در جایگاه پسر رئیسجمهور هر روز مشغول نظریه بافی است.
همه این موارد در کنار یکدیگر ضرورت یک پالایش جدی در اطرافیان رئیس جمهور را دو چندان کرده است.