• نویسنده: محسن فرهمند

نبردهای روزهای اخیر میان ایران و آمریکا یک نقطه عطف قابل توجه داشت؛ استفاده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی از نسل جدیدی از موشک‌های بالستیک که بر اساس گزارش‌ها و گمانه‌زنی‌های منتشرشده، برخلاف تصور اولیه، برای هدف قرار دادن مواضع زمینی آمریکا در اردن به کار نرفته و مأموریت اصلی آنها مقابله با ناوگان دریایی آمریکا بوده است.

یکی از اهداف این حمله ناو هواپیمابر «جورج واشنگتن» و هدف دیگر یک ناوشکن آمریکایی از کلاس «آرلی برک» بوده است؛ شناورهایی که در ساختار عملیات دریایی آمریکا از مهم‌ترین ابزارهای قدرت‌نمایی و پشتیبانی رزمی محسوب می‌شوند.

سپاه پاسداران نیز در اطلاعیه‌ای اعلام کرد که نیروی هوافضای سپاه با چند فروند موشک بالستیک، یک ناو هواپیمابر و یک ناوشکن آمریکایی را که به گفته این نهاد در ایجاد مزاحمت برای کشتی‌های ایرانی و محاصره دریایی مشارکت داشتند، هدف قرار داده است. در همین اطلاعیه گفته شد که این دو شناور پس از متحمل شدن خسارت و نگرانی از حمله مجدد، منطقه درگیری را ترک کرده‌اند.

شعام معادله جدید نوشت

اهمیت این خبر فقط در میزان خسارت واردشده به دو شناور خلاصه نمی‌شود. مسئله اصلی، تغییر در تعریف «هدف در دسترس» برای نیروی دریایی آمریکاست. ناو هواپیمابر که در دکترین نظامی آمریکا نماد قدرت، ابزار اعمال فشار و سکوی عملیات نظامی است در حالی هدف قرار گرفته است که پیش‌تر تردیدافکنی‌های جدی در خصوص توانایی ایران در این خصوص مطرح و شایعه می‌شد. ایران حتی در روزهای اخیر به شلیک به سمت یک F35 نشان داد آمادگی دارد برای تغییر معادله سطح تنش را بالا ببرد.

در ادامه این تحولات، آمریکا نیز اقدام به هدف قرار دادن سه نفتکش تحت تحریم کرد. پس از آن نیز «پیت هگست»، وزیر دفاع آمریکا، ایران را به توقف حملات علیه ناوگان نظامی آمریکا تهدید کرد که نشان دهنده این است که تغییر در معادله نبرد از سوی آمریکایی ها نیز حس شده و از سر ترس اقدام به تهدید جدید کرده اند. به بیان روشن‌تر، آمریکا باید با این واقعیت تازه کنار بیاید که هرچه ناوهایش به محدوده عملیات ایران نزدیک‌تر شوند، ریسک قرار گرفتن آنها در معرض حمله نیز افزایش می‌یابد. به خصوص آنکه کمبود ذخایر رهگیر باعث شده است تا آمریکا به شدت در استفاده از رهگیرها محتاط عمل کند. همین مساله منجر به آن شده است که ایران به راحتی با پهپاد تصاویر متعددی از جزئیات آرایش آمریکایی‌ها را ضبط و منتشر نماید.

«قاسم بصیر»؛ موشکی برای شکار هدف متحرک

موشک مورد استفاده در این عملیات به احتمال زیاد «قاسم بصیر» باشد؛ موشکی که درباره آن ویژگی‌هایی همچون برد حدود ۱۲۰۰ کیلومتر، هدایت پیشرفته، دقت بالا و استفاده از پیشران سوخت جامد مطرح شده است. از دیگر ویژگی‌هایی که درباره این سامانه عنوان شده، استفاده از سامانه هدایت اینرسی، بدنه کامپوزیت کربنی، کاهش وزن و کاهش احتمال شناسایی راداری، توانایی تشخیص هدف اصلی از اهداف نزدیک، بهره‌گیری از کاوشگر اپتیکی و قابلیت مانورپذیری کلاهک عنوان شده است.

همچنین درباره این موشک ادعا شده که در طراحی آن وابستگی به هدایت ماهواره‌ای وجود ندارد و می‌تواند برای مقابله با برخی سامانه‌های دفاع موشکی پیشرفته، از جمله تاد و پاتریوت و سامانه های پدافندی دریایی قابلیت‌های ویژه‌ای داشته باشد. بنابراین ایران در حال نشان دادن این پیام است که می‌تواند تهدید موشکی را از عمق خاک به سطح دریا منتقل کند.

همزمان، سپاه پاسداران بار دیگر به کشتی‌های متخلف از فرامین ایران در تنگه هرمز هشدار داده و تصاویری از نظارت و هدف‌گیری شناورهای مختلف در این آبراه منتشر شده است. در تحلیل برخی منابع نظامی، در این تصاویر احتمال استفاده مجدد از مهمات پرسه‌زن «رعد/رضوان» برای نظارت بر مسیر تردد و حمله به شناورهای متخلف مطرح شده است. اهمیت این موضوع در آن است که تنگه هرمز تنها با سامانه‌های ضدکشتی ساحلی قابل کنترل نیست و ترکیب تجهیزات شناسایی، پهپادی و مهمات پرسه‌زن می‌تواند لایه‌های متفاوتی از نظارت و بازدارندگی ایجاد کند.

** پایان دکترین پاسخ‌های متناسب

محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی، در ۳۱ مردادماه از تغییر در شیوه جنگی ایران و معادلاتی سخن گفت بود که آمریکایی‌ها به‌زودی آن را خواهند دید. این اظهارات در کنار تحولات میدانی، این پیام سیاسی مشخص دارد که تهران می‌خواهد محاسبات گذشته درباره نحوه پاسخ ایران را از روی میز واشنگتن جمع کند.

در چنین شرایطی، مسئله تعداد موشک‌ها یا میزان خسارت واردشده نیست؛ بلکه تغییر محاسبات طرف مقابل است. حمله به یک ناو آمریکایی از نظر سیاسی تصمیمی هم‌سنگ حمله گسترده به یک هدف راهبردی در سرزمین‌های اشغالی یا ضربه مستقیم به منافع حیاتی آمریکا تلقی می‌شود.

آنچه مشخص است اینکه ایران برای شکستن محاصره دریایی، بیش از هر چیز به ایجاد بازدارندگی معتبر و تحمیل هزینه قابل محاسبه به نیروی متجاوز نیاز دارد که در این مسیر قرار دارد.

نبرد اخیر، می‌تواند نشانه آغاز همین تغییر باشد؛ تغییری که در آن ناوگان آمریکا دیگر صرفاً ابزار فشار علیه ایران نیست، بلکه خود نیز باید به‌عنوان بخشی از معادله هزینه و آسیب‌پذیری محاسبه شود. از این منظر، شاید مهم‌ترین اتفاق این نبرد شکستن این تصور قدیمی است که حضور ناوهای آمریکایی در منطقه، به‌خودی‌خود مصونیت و برتری ایجاد می‌کند.