• نویسنده: مسعود حنیفی

«نازا» در ونیز با استقبال قابل توجهی مواجه شد و سازندگانش درباره آنچه در غزه گذشته و می‌گذرد سخن گفتند. یعنی در همان جایی که برخی چهره‌های ایرانی برای چند دقیقه قرار گرفتن زیر نور فلاش دوربین‌ها، از آزادی و زن ایرانی و مفاهیم کلیشه‌ای دیگری حرف می‌زنند، فیلمساز اسرائیلی درباره مردمی حرف می‌زند که زیر بمباران ارتش رژیم خودش قرار گرفته‌اند. تفاوت را می‌بینید؟

اهمیت ماجرا فقط به تشویق ونیز محدود نیست. «نازا» حالا به یک مسئله سیاسی در اسرائیل تبدیل شده است. لیکود حتی گادی آیزنکوت را تحت فشار گذاشته تا توافق مازاد آرا با حزب دموکرات‌ها را به دلیل حمایت برخی اعضای آن از سازندگان فیلم لغو کند. نمی‌توان گفت این فیلم به تنهایی نتیجه انتخابات را تغییر می‌دهد، اما همین که یک اثر سینمایی درباره غزه وارد دعوای انتخاباتی اسرائیل شده، نشان می‌دهد با یک فیلم معمولی طرف نیستیم. از طرفی واکنش لیکود نشان می‌دهد که یک اثر هنری چگونه حساسیت امنیتی برمی‌انگیزد؛ در صورتی که در ایران هرچه هنرمند ضدامنیتی رفتار کند پاسخ مناسبی نمی‌بیند!

حالا این صحنه را کنار رفتار برخی سلبریتی‌های ایرانی بگذارید. در اسرائیل صدای بخشی از سینماگران درباره ظلم به غزه بلند شده و همان صدا به ونیز رسیده است؛ اما از بسیاری از سلبریتی‌های ایرانی که برای کوچک‌ترین اتفاق، ژست‌های انسان‌دوستانه می‌گیرند و گریبان چاک می‌دهند، در قبال کشتار مردم غزه که هیچ، در قبال ملت خودشان هم صدایی شنیده نشد. گویی مسائل انسان‌دوستانه فقط وقتی اهمیت دارد که بتوان از آن برای حمله سیاسی به جمهوری اسلامی استفاده کرد!

«نازا» از این جهت یک اتفاق مهم است؛ چون نشان می‌دهد حتی در داخل اسرائیل هم کسانی هستند که حاضرند هزینه گفتن از جنایت و رنج فلسطینی‌ها را بپردازند. اما ظاهراً بعضی از سلبریتی‌های ایرانی برای دیدن ظلم یک شرط ساده دارند: ظالم، چشم‌رنگی نباشد و قربانی هم به کار پروژه سیاسی‌شان بیاید!