نویسنده: محمد قربانی
نکتهای که رهبر انقلاب به آن توجه ویژه داشتهاند و به همین دلیل یمنیها را هموطن مردم ایران میدانستند. یمن قرنهاست که با سرنوشت، اندیشه و حتی
تبار ایرانیان درهمتنیده است. این پیوند کهن از دوران پیش از اسلام و استقرار سپاهیان ایرانی ملقب به «ابناء» در خاک یمن آغاز شد. گروهی که با ورود اسلام به یمن، از نخستین کسانی بودند که با هدایت باذان (فرمانروای ایرانیتبار یمن) بدون درگیری و با اشتیاق به آیین اسلام پیوستند و در ادامه با پذیرش ولایت امام علی (ع) در بازار صنعا، پایههای نخستین گرایشهای علوی را در این سرزمین استوار ساختند.
عمیقترین و سرنوشتسازترین فصل از پیوند فرهنگی و نسبشناختی میان یمن و ایران، در قرن سوم هجری و در بستر مشترک تشیع زیدی در سرزمینهای شمال ایران یعنی طبرستان، دیلمان و گیلان رقم خورد. در این عصر، خطه مازندران و کوهستانهای البرز به نخستین پناهگاه امن و دژ استوار علویان مبارز در برابر استبداد اموی و عباسی بدل گشته بود. تشکیل دولت علویان طبرستان به رهبری داعی کبیر (حسن بن زید) و در ادامه، پیشوایی فکری و حکومتی امام ناصرالحق، مازندران و بهویژه کهنشهر آمل را به پایتخت فکری و کانون تپنده فقه و کلام زیدی در جهان اسلام تبدیل کرد.
در همین دوران، یحیی بن الحسین ملقب به الهادی الی الحق که خود پیش از هجرت به یمن در جغرافیای ایران و در ارتباط نزدیک با علویان طبرستان حضور داشت، پایههای امامت زیدی را در صعده و شمال یمن بنیان نهاد. از همین نقطه تاریخی، یک پل مهاجرتی میان آمل و صعده شکل گرفت. بسیاری از فرزندان، یاران و شاگردان ناصرالحق اطروش و امام هادی، در طول قرنهای سوم تا ششم هجری میان طبرستان و صعده در رفتوآمد دائم بودند. سادات حسنی و حسینیِ زیدی و طوایف وابسته به آنان، برای جهاد، اداره امور امامت و گسترش تعالیم اهلبیت، از مازندران به کوهستانهای یمن کوچیدند و با قبایل ریشهدار محلی نظیر همدان، خولان و مذحج پیوند خونی و نسبی برقرار ساختند.
خاندانهای نامدار یمن، از جمله سلسله سادات قاسمی و آل حوثی، ریشههای شجرهنامهای و تاریخی خود را پیوسته در اتصال با این کانونهای اصیل علوی و مهاجرتهای تاریخیِ خطه طبرستان بازمییابند. چنانکه مزار ناصرالحق اطروش در آمل همواره به عنوان یکی از مقدسترین اماکن و قبلهگاههای معنوی علمای زیدیِ یمن شناخته میشده و حتی در قرون اخیر مراجع بزرگی چون علامه بدرالدین الحوثی به زیارت و تکریم این کانون هویتی مشترک رغبت و تعلق خاطر نشان دادهاند. این همتباری و همنشینی تاریخی سبب شد فقه و کلام زیدیان یمن متأثر از سنت عقلگرا، مبارز و ظلمستیز علویان طبرستان شکل بگیرد؛ سنتی که سازش با حاکم جائر را حرام میشمرد، رهبر جامعه را پیشمرگ و شمشیربهدست در خط مقدم جهاد میخواست و مرگ سرخ را بر زندگی زیر سایه ستمکاران ترجیح میداد.
به این ترتیب، روحیه تسلیمناپذیری، غیرت دینی و مقاومت بیباکانهای که امروزه در قامت جنبش انصارالله یمن و مجاهدان سلحشور آن در برابر محاصرهها و تجاوزهای همهجانبه تجلی یافته، پدیدهای مقطعی یا صرفا ناشی از معادلات ژئوپلیتیک معاصر نیست. این خیزش، تداوم خونی و احیای آرمانی همان درختی است که بذر آن قرنها پیش در خاک مازندران و کوهپایههای البرز با شجاعت علویان کاشته شد و در صخرههای صعده به بار نشست. پیوند ناگسستنی انصارالله با محور مقاومت و تعلق قلبی آنان به آرمانهای انقلاب اسلامی، در حقیقت بازگشت به این ریشهٔ مشترک تاریخی است؛ میراثی گرانبها از همسنگری علم و خون که نشان میدهد پایداری شگفتانگیز این ملت مؤمن، جوشش دوبارهٔ همان غیرت تاریخی علوی–ایرانی در رگهای فرزندان شجاع یمن است که امروز نیز در جغرافیای مقاومت حماسهآفرینی میکند.