• نویسنده: مسعود حنیفی

این خبر برای بسیاری از علاقه‌مندان به سینما و تلویزیون، یادآور خاطرات خوش تماشای آثاری چون «مومیایی ۳»، «دزد عروسک‌ها»، «عزیزم من کوک نیستم»، «زیر تیغ» و «زنگ‌ها» است. بازگشت کارگردانی با چنین کارنامه‌ای، به‌ویژه در وضعیت کنونی سینمای ایران که با چالش‌هایی همچون کاهش مخاطب و کمبود آثار سرگرم‌کننده‌ی باکیفیت دست‌وپنجه نرم می‌کند، امیدوارکننده به نظر می‌رسد و نشان می‌دهد که می‌توان هنوز به تجربه‌ی فیلمسازانی که با ذائقه‌ی مخاطب عام آشنا هستند، اتکاء کرد.

 اما از زاویه‌ای دیگر، این پروژه پرسش‌های جدی را مطرح می‌سازد. زندگی ناصر محمدخانی، فوتبالیست پرحاشیه‌ی دهه‌ی شصت، پیش از این بارها در سینما و تلویزیون ایران دستمایه‌ی ساخت آثار متعدد قرار گرفته است. فیلم‌هایی نظیر «خشم و هیاهو» ساخته‌ی هومن سیدی، «یادم تو را فراموش» اثر علی عطشانی، و همچنین ده‌ها گزارش تلویزیونی، مستند و ویدئوکست از جمله «کارت قرمز» به‌‍کارگردانی مهناز افضلی، همگی به نوعی به این موضوع پرداخته‌اند. حال این پرسش مطرح می‌شود که هنرمند در بازگشت دوباره خود، چه روایت تازه‌ای از این زندگی پرفرازونشیب ارائه خواهد داد که پیش از این بیان نشده باشد؟ نکته‌ مهم‌تر آن است که در شرایطی که کشور با یک جنگ تمام‌عیار تمدنی و هویتی از سوی غرب، آمریکا و رژیم صهیونی به‌عنوان سگ‌دست‌آموز ایالات متحده در منطقه مواجه است و تهدیدات علیه هویت، امنیت و یکپارچگی ارضی ایران روزبه‌روز جدی‌تر می‌شود، تمرکز فیلمسازان مدعی ایران‌دوستی بر سوژه‌هایی از این دست، جای تأمل دارد. این فیلمسازان که اغلب در مقام نقد وضعیت داخلی سخن می‌گویند، کمتر به ماهیت جنگ نرم و سخت دشمنان علیه ایران اشاره می‌کنند و در آثارشان به‌گونه‌ای عمل نمی‌کنند که درک و ذهنیت مخاطب نسبت به دشمن واقعی کشور شکل بگیرد و آن را محکوم کند. در واقع، انتخاب سوژه‌ای انتزاعی و فردی مانند زندگی یک فوتبالیست حاشیه‌ساز، در شرایطی که روایت‌های کلان ملی و تمدنی مغفول مانده‌اند، نشان‌دهنده‌ تردید جدی شبکه نمایش خانگی در انتخاب اولویت‌های روایی خود است. بازگشت هنرمند در وهله نخست ارزشمند به‌نظر می‌رسد، اما کاش این بازگشت با سوژه‌ای همراه می‌بود که پاسخگوی نیازهای امروز جامعه باشد، نه روایتی تکراری از زندگی‌ای که پیش از این بارها به تصویر کشیده شده و ته‌دیگ بازنمایی آن درآمده است.