- نویسنده: امیر شهشهانی
نیروی هوافضای سپاه در این نبرد نشان داد که قدرت موشکی و پهپادی ایران، برخلاف تبلیغات سالهای گذشته دشمن سلاحی عملیاتی و مؤثر است. دشمن عملاً راهحل کاملی برای خنثیسازی و از بین بردن این ظرفیت پیدا نکرد. پهپادها با اشباع پدافند و تحمیل هزینههای سنگین به دشمن با هزینهای بهمراتب کمتر، به یکی از ستونهای مهم تهاجم تبدیل شدند و موشکها نیز مأموریت حملات هدفمند و دقیق را بر عهده گرفتند؛ آنقدر دقیق و پرقدرت که نتیجه آن را میتوان در پایگاههای آسیبدیده و ویرانشده آمریکا در منطقه مشاهده کرد.
اما این موفقیت نباید ما را از نیمه دیگر میدان غافل کند. قدرت موشکی و پهپادی وظیفه تهاجم را بهخوبی انجام داد، اما در حوزه دفاع، ضعفهایی جدی خود را نشان داد.
ترورهای ۲۳ خرداد و ۹ اسفند، بیش از هر چیز باید در چارچوب ضعف دفاع هوایی هواپایه و فرسودگی ناوگان شکاری ایران بررسی شود. بسیاری از تحلیلگران نظامی معتقدند یکی از دلایل آسیبپذیری ایران در موج نخست حملات، آن هم در شرایطی که دشمن عمدتاً سراغ سامانههای پدافندی میرفت، فقدان جنگندههای رهگیر و شکاری مناسب برای پشتیبانی از پدافند زمینپایه بود. داشتن پدافند بومی و پیشرفته، بدون برخورداری از یک لایه هواپایه قدرتمند، یک زنجیره دفاعی ناقص ایجاد میکند.
واقعیت تلختر این است که نشانههای این خلأ پیش از جنگ نیز وجود داشت، اما ظاهراً آنگونه که باید در سطح تصمیمگیری ادراک نشد. نوسازی ناوگان نیروی هوایی سالهاست به یک ضرورت انکارناپذیر تبدیل شده و جنگ اخیر فقط آن را با صدای بلندتری فریاد زد.
اکنون مسئله، ساختن یک قدرت هوایی «متناسب با دکترین دفاعی ایران» است. خرید سوخو۳۵ و سوخو۳۰ میتواند بخشی از راهحل باشد، اما قطعاً تمام راهحل نیست. ایران به طیفی از جنگندههای مولتیرول، رهگیر و سامانههای مکمل نیاز دارد تا بتواند در کنار پدافند زمینپایه، آسمان کشور را برای دشمن پرهزینه کند.
اتفاقاً جمهوری اسلامی ایران به پشتوانه موشک و پهپاد، نیازی به تبدیل نیروی هوایی خود به یک نیروی تهاجمی کلاسیک ندارد. اولویت باید جنگندههای دفاعی، رهگیر و مولتیرول باشد؛ جنگندههایی که بتوانند پدافند دشمن را در برابر حمله هوایی حمایت کنند، از سرکوب سامانههای دفاعی خودی جلوگیری کنند.