• نویسنده: محسن فرهمند

محسن رضایی، دبیر شورای‌عالی امنیت ملی، شامگاه یکشنبه در تشریح آسیب‌شناسی دیپلماسی گذشته و تجربه تفاهمنامه اسلام‌آباد، به صراحت از مشکل اصلی این مسیر سخن گفت:«ما در گذشته به میانجی‌گران اعتماد کرده بودیم، اما در عمل مشخص شد آن‌ها توانایی تضمین تعهدات را ندارند. طرف مقابل به‌صورت مکرر توافق را نقض کرد و هیچ‌کس مانع آن نشد؛ حتی پس از خروج ترامپ از تفاهمنامه نیز سازوکار کمیته حل اختلاف که متشکل از نخست‌وزیر پاکستان و امیر قطر بود، کارایی لازم را نشان نداد.»اما یک افشاگری سنگین پشت این جمله  قرار دارد، میانجی‌ای که نتواند جلوی نقض توافق را بگیرد، اساساً میانجی نیست؛ صرفاً رابط و پیام‌رسان است.

رضایی در ادامه نیز بر تغییر رویکرد تأکید کرده و گفته است: «ایراد اصلی دیپلماسی گذشته، نبودِ ضمانت اجرایی بود. ما اکنون در مسیر جدید، شرایطی را تعیین کرده‌ایم که آمریکایی‌ها باید اعتماد خود را به ما اثبات کنند؛ بنابراین تا زمانی که این شرایط اولیه و اعتمادساز محقق نشود، وارد مرحله دوم نخواهیم شد.»

اثبات هشدارهای دلواپسان

از آغاز مذاکرات ایران و آمریکا در اسلام‌آباد و زمانی که پاکستان مأموریت میانجیگری میان تهران و واشنگتن را بر عهده گرفت، هشدارهای جدی درباره انتخاب این واسطه مطرح شد. در رأس این روند نیز ژنرال عاصم منیر، فرمانده ارتش پاکستان، قرار داشت؛ شخصیتی که به مهره واشتنگن در اسلام آباد معروف است. بسیاری از تحلیلگران و دلسوزان از همان ابتدا هشدار دادند که انتخاب چنین میانجی‌ای سطح پایین و جانبدار، نه‌تنها تضمین‌کننده توافق نیست، بلکه می‌تواند ایران را وارد زمینی کند که قواعد آن را طرف مقابل چیده است.

مهدی خراطیان، کارشناس سیاسی، اوایل خردادماه در یک گفت‌وگوی تلویزیونی با اشاره به همین مسئله گفته بود: «چرا ما خودمان هنوز نرفتیم با چین و روسیه در مورد راهبرد خودمان صحبت کنیم و شهباز شریف باید برود این کار را انجام بدهد؟ میانجی‌گری پاکستان در مذاکرات در واقع بالشتک نجاتی برای ترامپ بود». حالا با اظهارات رضایی، این هشدارها معنای تازه‌ای پیدا کرده است. کمیته حل اختلاف متشکل از نخست‌وزیر پاکستان و امیر قطر حتی نتوانست در برابر نقض توافق توسط آمریکا کاری انجام دهد، و اکنون بیشتر مشخص می‌شود که این میانجیگری از ابتدا کارکردی جز مدیریت بحران به نفع طرف آمریکایی نداشت.

قطر؛ میانجی یا بخشی از معادله آمریکا؟

میانجی دوم نیز قطر بود؛ کشوری که اتفاقاً درباره نقش آن هشدارهای بیشتری مطرح شده بود. قطر سال‌هاست روابط امنیتی و نظامی بسیار نزدیکی با آمریکا دارد و میزبان پایگاه بزرگ العدید است؛ پایگاهی که در معماری نظامی آمریکا در منطقه جایگاهی کلیدی دارد. بنابراین چگونه می‌توان کشوری را که بخشی از زیرساخت نظامی آمریکا در منطقه را در خاک خود جای داده، در حساس‌ترین پرونده امنیتی میان ایران و آمریکا، یک میانجی بی‌طرف دانست؟ این مسئله زمانی جدی‌تر می‌شود که رفتار قطر در جریان جنگ اخیر را نیز کنار آن بگذاریم. در شرایطی که در برابر حمله اسرائیل به خاک قطر، هیچ واکنش پدافندی مشاهده نشد، در جریان حمله ایران به پایگاه آمریکایی، معادله رفتاری دوحه تغییر کرد و قطر رسما با حمله به جنگنده های کشورمان در برابر ایران قرار گرفت.

روسیه و چین نسخه های بهتر میانجیگری

مسئله اساسی در این میان این است که اگر ایران و آمریکا قرار بود میانجی داشته باشند، باید به سراغ قدرت‌هایی با وزن واقعی بین‌المللی می رفتیم. به نظر می‌رسد چین و روسیه گزینه‌های منطقی‌تر و قابل دفاع‌تری بودند؛ کشورهایی که هم وزن ژئوپلیتیک بالا و حق وتوی شورای امنیت را دارند و هم در برابر یکجانبه‌گرایی آمریکا تجربه و قدرت چانه‌زنی قابل توجهی دارند. حتی در جنگ روسیه و اوکراین، نکته قابل تأمل این است که آمریکا با وجود اینکه خودش یکی از طرف‌های اصلی پشتیبان اوکراین محسوب می‌شود، در روندهای دیپلماتیک و مذاکراتی نقش واسطه و میانجی را نیز دنبال کرده است. بنابراین در یک جنگ میان ایران و آمریکا نیز نمی‌توان این منطق را پذیرفت که کشوری با وزن محدودتر، بدون قدرت واقعی برای تضمین اجرای تعهدات، میانجی شود. اگر قرار باشد میانجی صرفاً پیام را از یک اتاق به اتاق دیگر ببرد، تلفن و کانال دیپلماتیک کافی است. میانجی واقعی باید بتواند هزینه نقض توافق را به طرف متخلف تحمیل کند.

بازی در زمین طراحی‌شده آمریکا

در چنین شرایطی، روسیه دست‌کم از این ظرفیت برخوردار است که در صورت خلف وعده آمریکا، موضوع را در سطح شورای امنیت، مناسبات بین‌المللی و معادلات قدرت پیگیری کند. چین نیز به دلیل وزن اقتصادی، سیاسی و جایگاهش در نظام بین‌الملل می‌تواند از اهرم‌های قابل توجهی برخوردار باشد.

اشتباه بزرگ فقط این نبود که متن تفاهم اسلام‌آباد ایراد داشت یا ضمانت اجرایی آن ضعیف بود. خطای بزرگ‌تر این بود که ایران پذیرفت در زمینی بازی کند که بخشی از طراحی آن در اختیار طرف مقابل بود.

تلخ‌ترین بخش ماجرا این است که تفاهم اسلام‌آباد حدود یک دهه پس از برجام، دوباره همان تجربه را جلوی چشم مردم گذاشت. ملت ایران یک بار هزینه اعتماد به وعده‌های آمریکا را پرداخت کرده بود. یک بار خروج آمریکا از برجام، بدعهدی اروپایی‌ها و فقدان تضمین مؤثر را دیده بود و در نهایت در 10 سال برجام هم تحریم بیشتر را دید و هم جنگ به کشور تحمیل شد. بنابراین انتظار طبیعی این بود که پس از آن تجربه، هیچ مذاکره‌کننده‌ای دوباره بدون تضمین واقعی وارد چنین مسیری نشود. اما اسلام‌آباد آمد و همان سؤال قدیمی را دوباره زنده کرد: چرا از برجام درس نگرفتیم؟

اظهارات محسن رضایی از این جهت مهم است که یک مقام ارشد اکنون صریحاً می‌گوید ایراد اصلی دیپلماسی گذشته نبود ضمانت اجرایی و ناکارآمدی میانجی‌ها بوده است. این تغییر ادبیات را می‌توان نشانه‌ای از نظر دیگر سطح عالی تصمیم‌گیری کشور و حتی نشانه نارضایتی از عملکرد مسیر قبلی مذاکرات تفسیر کرد.