- نویسنده: محسن فرهمند
حمله شامگاه یکشنبه به جزیره لارک، بنا بر گزارشهای رسمی منتشرشده، به شهادت سه نفر و مجروح شدن شماری دیگر از نیروهای کشورمان انجامید. اهمیت این حادثه اما صرفاً در تعداد شهدا و مجروحان خلاصه نمیشود؛ لارک به دلیل موقعیت جغرافیایی خود که داخلی ترین جزیره تنگه هرمز به شمار می آید، بخشی از یک منطقه راهبردی است که اشراف کامل بر تمام جغرافیای تنگه هرمز دارد.
پس از تجاوز آمریکایی، روابط عمومی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در بیانیهای اعلام کرد نیروی هوافضای سپاه در واکنش به تجاوز هوایی آمریکا به لارک، عملیاتی ترکیبی را علیه دو پایگاه آمریکایی ملک حسین و الازرق در اردن انجام داده است؛ عملیاتی که بنا بر این اطلاعیه با استفاده همزمان از موشک و پهپاد انجام شده و مواضع و زیرساختهای نظامی آمریکا را هدف قرار داده است. در عین حال ارتش جمهوری اسلامی ایران نیز در بیانیه ای از حملات پهپادی به پایگاه نیروهای آمریکایی در المنهاد امارات خبر داد.
در این میان سخنان جدیدترامپ نیز قابل توجه است . ترامپ در روز گذشته در پیامی جدید در تروث سوشال مجددا ایران را به حمله به خارک تهدید کرد. دیوانه کاخ سفید روز گذشته در مصاحبهای گفته است: «من نیازی به امضا روی یک تکه کاغذ ندارم.» این تعبیر، اتفاقاً با سخنان وزیر خارجه آمریکا در هفتههای گذشته درباره «یک تکه کاغذ» برای تفاهمنامه نیز همخوان است. بنابراین نباید از این ادبیات تعجب کرد. دولت ترامپ زمانی حاضر به نوشتن تفاهم اسلامآباد شد که تحت فشار جدی سیاسی و اقتصادی قرار داشت و برای خروج از آن فشارها به متنی نیاز داشت که از ابتدا تضمین اجرایی قابل اتکایی برای آن وجود نداشت. ترامپ نه برای امضای خودش ارزشی قائل است و نه برای امضای طرف مقابل. این موضوع تازهای نیست. آنچه جای تعجب دارد، جدی گرفتن این متن از سوی برخی مقامات دولتی است.
تفاهمی که برای زمان خریدن از سوی ترامپ امضا شد
درست در میان تهدیدهای جدید ترامپ، پزشکیان در اجلاس شانگهای در قرقیزستان و در دیدار با نخست وزیر پاکستان اظهار داشت: «ایران همچنان آمادگی دارد توافقی را که با تلاش دولت پاکستان حاصل شده است، اجرا کند» این موضع نسنجیده، باردیگر ارسال پالس ضعف را نشان داد. واقعیت این است که تفاهم اسلامآباد را باید مرده تلقی کرد؛ نه اینکه هر چند هفته یکبار منتظر باشیم آمریکا به آن بازگردد یا نسخهای مشابه از آن را روی میز بگذارد. جالب آنکه واشنگتن از زمان شکلگیری آن تفاهم تاکنون هیچ اقدامی در جهت تعهدات خود در این تفاهم اجرا نکرده است و بالعکس از دور جدید جنگ اقتصادی با عنوان نرماندی اقتصادی سخن گفته است، آمریکا همچنین همزمان با گفتوگو در حال بازسازی ظرفیتهای نظامی و سیاسی خود برای مرحله بعد بوده است. از همین رو، باید فرض را بر این گذاشت که جنگ اقتصادی ادامه دارد و جنگ اقتصادی با امضای یک تفاهمنامه حل نمیشود.
امید کذب به تفاهم مرده
احتمال دور جدید درگیری، از جمله حملات زیرساختی، پس از آبانماه و انتخابات آمریکا وجود دارد و تصمیمگیران باید بر اساس همین سناریو برنامهریزی کنند؛ نه بر اساس آرزوی بازگشت ترامپ به یک «تکه کاغذ». این به معنای استقبال از جنگ نیست؛ دقیقاً برعکس، به معنای جلوگیری از جنگ از مسیر آمادگی است. کشوری که احتمال حمله را جدی میگیرد، اقتصاد، زیرساخت، انرژی، ارتباطات، دفاع و افکار عمومی خود را برای آن آماده میکند. اما کشوری که همه محاسباتش را به بازگشت طرف مقابل به میز مذاکره گره میزند، ممکن است درست در زمانی غافلگیر شود که طرف مقابل در حال آمادهسازی حمله بعدی است.
در این میان، تبدیل تفاهم اسلامآباد به «سند افتخار و سند شکست آمریکا» نیز خطایی مضاعف است. سندی که طرف مقابل صراحتاً ارزش امضا را انکار میکند، نمیتواند ستون سیاست امنیتی کشور باشد. بر این اساس دستاورد سازی از سندی که ترامپ آن را کاغذ پاره می خواند بیش از هر چیز فرار رو به جلو در برخی از مسئولین به جای قبول فریب خوردن خود در این تفاهم است.
تصمیمگیران و مسئولان ارشد کشور باید واقعیت را ببینند: تفاهم اسلامآباد از روز نخست برای فریب و مدیریت موقت بحران طراحی شده بود و اساساً قرار نبود بهطور واقعی و پایدار اجرا شود.آمریکا در مقطعی با استفاده از این تفاهم، کنترل نسبی بحران نفت را به دست آورد، فشارها را مدیریت کرد و زمان خرید؛ اما پس از آنکه نفع خود را برد، آن را کنار گذاشت. از سوی دیگر، در روزهای اخیر تاکر کارلسون از مطرح شدن گزینه حمله به ایران با بمبهای اتمی تاکتیکی در محافل پنتاگون سخن گفته و مارک لوین مجری محبوب ترامپ در فاکس نیوز نیز با اشاره به تجربه ژاپن، از ضرورت استفاده از سلاح اتمی علیه ایران سخن گفته است. فارغ از میزان صحت و عملیاتی بودن این اظهارات، تکرار علنی چنین گزینهای نشان میدهد که نباید هیچ سناریویی را از سوی ترامپ ناممکن دانست. مسئولان کشور باید این واقعیت را در محاسبات خود وارد کنند که پاسخ به راهبرد چندوجهی ترامپ و نتانیاهو، بیش از هر چیز نیازمند تقویت بازدارندگی است.. بنابراین، باید منطق و امیدواری به این تفاهم بهطور کامل از ذهن مسئولان ایران خارج شود. آنچه امروز در میدان باقی مانده، فشار اقتصادی، تهدید و دور جدید نبرد نظامی و تلاش آمریکا برای تغییر محاسبات کشور است.