نویسنده: امیرشهشهانی

ترامپ در تازهترین تهدید خود از آغاز «ویرانگرترین عملیات اقتصادی» علیه ایران سخن گفته و حتی آن را به عملیات نورماندی تشبیه کرده است. فارغ از ادبیات اغراقآمیز او، بخش مهمی از این تهدید متوجه شریانهای اقتصادی ایران و مشخصاً روابط تهران و پکن است. آمریکا میداند که یکی از مهمترین ظرفیتهای ایران برای خنثی کردن فشار اقتصادی، حفظ بازارهای صادراتی، استمرار فروش نفت و برخورداری از مسیرهای تجاری خارج از سلطه غرب است و چین در مرکز این معادله قرار دارد.
اما آیا دستگاه سیاست خارجی کشور، چین را با همین درجه از اهمیت درک کرده است؟ آیا برای مدیریت این میدان، نیروهایی در سفارت، وزارت خارجه و مجموعههای اقتصادی کشور مستقر شدهاند که هم از تجربه حرفهای برخوردار باشند و هم به ضرورت روابط راهبردی تهران و پکن باور داشته باشند؟
اظهارات وزارت خارجه چین در مخالفت با فشار و تحریم یکجانبه آمریکا، اهمیت این موضوع را دوچندان میکند. پکن اعلام کرده است با تحریمهای یکجانبه فاقد مبنای حقوقی مخالفت میکند. این موضع یک فرصت دیپلماتیک برای ایران است؛ اما فرصت زمانی به دستاورد تبدیل میشود که تهران نیز برای استفاده از آن، تیمی توانمند و حرفهای داشته باشد.
جریان غربگرا مسلط بر پزشکیان هنوز جهان را با مختصات دهههای گذشته میبیند. کسانی مانند ظریف حتی تغییرات عمیق در مناسبات قدرت، گسترش نقش چین در هندسه قدرت جهانی و فاصله گرفتن بسیاری از کشورها از مدار سنتی غرب را درست نمیبینند و به جای توجه به ظرفیتهای شرق، همچنان چین و روسیه را مسئله معرفی میکنند. حال آنکه وتوی قطعنامههای ضدایرانی در شورای امنیت و مخالفت با تحریمهای غرب در بازه پس از جنگ نشان داده است پکن و مسکو در این میدان، تابع واشنگتن نیستند.
چین نیازمند دیپلماتی است که شناخت عمیق از ساختار سیاسی و اقتصادی این کشور، شبکه ارتباطی مؤثر، تجربه مذاکرات پیچیده و مهمتر از همه، باور روشن به ضرورت روابط راهبردی تهران ـ پکن داشته باشد. تجربه دولت روحانی و بیتوجهی به ظرفیت چین، نباید دوباره تکرار شود. همین نگرانی درباره برخی چهرههای نزدیک به قالیباف نیز وجود دارد. اظهارات کذب حسین قربانزاده درباره آزادشدن منابع مسدودی در تفاهم اسلامآباد و تناقض آن با اذعان رسمی همتی در باره عدم دریافت هیچ پول بلوکه شده ای ، نشان داد که نماینده ایران در پرونده چین نیازمند مشاورانی آگاه است.
ترامپ اکنون چین را هدف گرفته است. اگر تهران این واقعیت را جدی نگیرد، ممکن است بزرگترین ظرفیت خنثیسازی فشار آمریکا، نه به دلیل موضع پکن، بلکه به دلیل ضعف مدیریت خود ایران از دست برود.