نویسنده: احسان میرباقری

به گزارش گروه بین الملل نوبنیاد؛ پیش از تفاهم اسلام‌آباد، برخی مقامات از جمله رئیس تیم مذاکره کننده صراحتاً می‌گفتند مذاکره با آمریکا بدون برداشتن موانع اقتصادی و فشارهای اصلی معنا ندارد. آزادسازی پول‌های بلوکه‌شده، کاهش تحریم‌ها، رفع محاصره دریایی و ایجاد تضمین برای اجرای تعهدات، از جمله مطالباتی بود که در مسیر مذاکرات مطرح شد. یعنی قرار نبود ایران صرفاً در برابر وعده‌های سیاسی آمریکا امتیاز بدهد و تنگه هرمز را باز کند.

اما در ادامه، روند مذاکرات به جایی رسید که حتی در متن تفاهم‌نامه نیز بخش قابل توجهی از همان مطالبات به تعهدات مکتوب آمریکا تبدیل شد با این تفاوت که اجرای آنها یا به توافق نهایی موکول شد یا در عمل هیچ‌گاه به سطحی نرسید که فشار اقتصادی ایران را به شکل پایدار برطرف کند.

اما کدام‌یک از این وعده‌ها به نتیجه‌ای رسید که بتوان آن را دستاورد اقتصادی ملموس برای ایران نامید؟

آمریکا در مقطعی یک معافیت محدود نفتی صادر کرد، اما این با رفع تحریم‌ها، آزادسازی کامل دارایی‌های ایران و اجرای تعهدات اقتصادی تفاهم‌نامه فاصله بسیار زیادی داشت. حتی گزارش‌های مربوط به همان معافیت نیز آن را اقدامی موقت برای دوره ۶۰ روزه مذاکرات توصیف می‌کردند که به طور کامل اجرا نشد.

بند اول، بندی که از روز اول روی زمین ماند

اما اگر قرار است تفاهم اسلام‌آباد سند شکست آمریکا نامیده شود، ابتدا باید دید اولین بند آن چه شد.

بند اول تفاهم‌نامه، پایان فوری و دائمی عملیات نظامی در همه جبهه‌ها، از جمله لبنان، را تصریح می‌کرد. یعنی اگر قرار بود این سند واقعاً یک پیروزی دیپلماتیک بر آمریکا باشد، نخستین آزمون آن باید توقف حملات رژیم صهیونیستی در لبنان و جلوگیری از ادامه جنگ می‌بود.

اما از همان روزهای نخست، گزارش حملات اسرائیل به جنوب لبنان منتشر شد و دامنه حملات به بیروت نیز کشیده شد. در واقع، سندی که قرار بود به تعبیر برخی شکست آمریکا باشد، حتی در اجرای بند اول خود نتوانست ماشین جنگی رژیم صهیونیستی را متوقف کند. گزارش‌های آن مقطع نیز از حملات مرگبار اسرائیل در جنوب لبنان پس از امضای تفاهم حکایت داشتند.

آنچه در عمل مانع ادامه حملات گسترده‌تر به بیروت شد، نه یک بند کاغذی، بلکه هشدار روشن جمهوری اسلامی بود. همان تهدیدی که تهران اعلام کرد در صورت هدف قرار گرفتن بیروت، تل‌آویو هدف قرار خواهد گرفت و پس از آن، معادله میدان تغییر کرد.

تنگه هرمز میدان آزمونی دیگر

ماجرا فقط لبنان نبود. در موضوع تنگه هرمز نیز تفاهم‌نامه ترتیبی مشخص برای عبور امن کشتی‌های تجاری در دوره ۶۰ روزه پیش‌بینی کرده بود و در مقابل، آمریکا متعهد به رفع محاصره دریایی شده بود. ایران نیز مسئولیت‌هایی درباره عبور امن کشتی‌ها و رفع موانع فنی و نظامی می‌داد.

اما آمریکا حتی در فضای آتش‌بس نیز به دنبال تثبیت حضور و ابتکار عمل نظامی خود بود. حضور نیروهای آمریکایی در منطقه و تلاش برای کنترل شرایط دریایی، نشان داد واشنگتن آتش‌بس را لزوماً به معنای کنار گذاشتن اهرم نظامی نمی‌داند.

در چنین شرایطی، ایران بارها هشدار داد که نیروهای آمریکایی باید از آب‌های ایران فاصله بگیرند. نتیجه آن نیز عقب‌نشینی نیروهای آمریکایی پس از رویارویی و هشدارهای نظامی بود. بنابراین باز هم آنچه معادله را تغییر داد، قدرت بازدارندگی و تهدید معتبر بود، نه صرفاً متن تفاهم‌نامه.

لکنتی که به سطح ریاست‌جمهوری رسید

تناقض اصلی اما از جایی آغاز می‌شود که برخی دلسوزان و جریانات به اصطلاح عقلایی، به جای پرسیدن از آمریکا که چرا تعهداتش را اجرا نکرد، تمام مسئله را به رفتار ایران گره می‌زنند.

این موضع اشتباه و لکنت زبان در متهم کردن آمریکا حتی در پاسخ رئیس‌جمهور به یک خبرنگار آمریکایی نیز خود را نشان داد. زمانی که در برابر این پرسش که آیا ارتش و سپاه تفاهم‌نامه را نقض کرده‌اند، پاسخ داده شد که ایران همچنان به تفاهم‌نامه پایبند است!

اتفاقاً بند ۱۳ تفاهم‌نامه نیز دقیقاً اهمیت همین مسئله را نشان می‌دهد. در این بند تصریح شده بود که آغاز مذاکرات درباره سایر بندهای توافق نهایی، منوط به آغاز و استمرار اجرای بندهای ۱، ۴، ۵، ۱۰ و ۱۱ است. یعنی حتی خود متن نیز پذیرفته بود که اجرای تعهدات کلیدی آمریکا باید پیش از حرکت به سمت توافق نهایی آغاز شود.

آمریکا برای امتیاز دادن نیامده بود

آمریکا اگر واقعاً قصد داشت با ایران به یک معامله متوازن برسد، اساساً چه نیازی داشت جنگ را آغاز کند، هزینه نظامی بدهد و بعد در آتش جنگ به دنبال همان امتیازاتی باشد که می‌توانست پیش از جنگ با هزینه بسیار کمتر مطالبه کند؟ اگر آمریکا واقعاً حاضر بود همه آن امتیازات را بدهد، چرا پیش از جنگ چنین نکرد؟

از این زاویه، یک واقعیت مهم نباید فراموش شود: تفاهم اسلام‌آباد بیش از آنکه یک پیروزی قطعی دیپلماتیک باشد، یک آزمون بود. آزمونی برای اینکه مشخص شود آمریکا تا چه اندازه حاضر است تعهدات مکتوب خود را اجرا کند.

و پاسخ این آزمون که از پیش هم روشن بود این شد که آمریکا نه ۳۰۰ میلیارد دلار را به ایران پرداخت یا سرمایه‌گذاری کرد و نه تحریم‌ها را برداشت. دارایی‌های ایران نیز به‌طور کامل آزاد نشد. محاصره دریایی نیز مطابق وعده‌ای که در متن آمده بود، به نتیجه پایدار نرسید. حتی اجرای آتش‌بس در لبنان نیز از همان ابتدا با مشکل مواجه شد.

پس مسئله این نیست که چرا ایران برای حفظ تفاهم تلاش نکرد. مسئله این است که چرا عده‌ای می‌خواهند هزینه بی‌تعهدی آمریکا را از جیب ایران حساب کنند؟

اگر تفاهم اسلام‌آباد واقعاً سند شکست آمریکا بود، باید دست‌کم یک بند کلیدی آن به شکل روشن و قابل اندازه‌گیری به نفع ایران اجرا می‌شد.

تفاهم اسلام‌آباد را نمی‌توان صرفاً با عنوان سند شکست آمریکا یا با روایت مقابل، یعنی سندی که ایران آن را نقض کرد ارزیابی کرد. تجربه اسلام‌آباد نشان داد که مذاکره بدون تضمین اجرایی و دریافتی‌های ملموس فقط بازی کردن در زمین دشمنی است که هر زمان بخواهد درخواست مذاکره می‌دهد و هر زمان بخواهد آن را رد می‌کند.

سفیدشویی آمریکا به قیمت بدهکار کردن ایران

تفاهم اسلام‌آباد قرار بود با توقف درگیری‌ها، رفع محاصره، توقف تحریم‌های جدید و باز شدن مسیر تعهدات اقتصادی، زمینه یک توافق پایدار را فراهم کند اما در عمل به طور کلی از میان رفت. با این حال، اکنون برخی افراد و جریانات تلاش می‌کنند مسئولیت فروپاشی تفاهم را متوجه ایران کنند. روایتی که جز بدهکاری کشورمان و سفیدشویی کردن از آمریکا هیچ دستاورد دیگری ندارد و تماما پیام ضعف و شکست را به دشمن می‌رساند.