- نویسنده: پدرام حسینی
این سخنان البته در خلأ بیان نشده است. پیش از این نیز ترامپ از ضرورت به میدان آمدن مردم ایران سخن گفته و عملاً تلاش کرده اعتراض و نارضایتی داخلی را به بخشی از محاسبات فشار علیه جمهوری اسلامی تبدیل کند. معنای سیاسی این ادبیات روشن است: آمریکا میخواهد هزینه تقابل خارجی را به داخل ایران منتقل کند و فشار بیرونی را با بیثباتسازی داخلی تکمیل کند.
اظهارات سعید لیلاز نیز از همین زاویه قابل توجه است که گفته بود: «تمام شواهد نشان میدهد که مجدداً رویکرد اقتصادی، ایجاد آشوب در ایران است.» فارغ از مسائل سیاسی، وقتی یک تحلیلگر اقتصادی چنین ارتباطی میان فشار اقتصادی و پروژه آشوب ترسیم میکند، نمیتوان نسبت به پیامدهای اجتماعی تصمیمات اقتصادی بیتفاوت بود.
اما این پروژه، پیشینه روشنتری هم دارد. جان بولتون، مشاور امنیت ملی سابق ترامپ، پیشتر در مصاحبه با فاکسنیوز نسخهای بهمراتب صریحتر ارائه کرده بود. او گفت اگر جای ترامپ بود، از همان روز کار با مخالفان داخل ایران را آغاز میکرد و از آنها میپرسید برای سرنگونی حکومت چه میتوانند انجام دهند و به چه چیزهایی از پول و ابزار ارتباطی گرفته تا سلاح نیاز دارند. بولتون حتی پیشنهاد بازگشت به سراغ کردها را مطرح کرد و گفت باید از همان زمان مخالفان را آماده کرد تا «۶۰ روز دیگر» فشار داخلی علیه حکومت وارد شود.
این اظهارات کنار هم که قرار میگیرند، نشان دهنده یک الگوی فشار است که شامل: تحریم برای فرسایش اقتصادی، نبرد نظامی برای ضربه، عملیات مخفی برای اخلال و شبکهسازی داخلی برای تبدیل نارضایتی به آشوب میباشد.
در این شرایط دشمن اگر بهدنبال ساختن بحران است، دولت نباید ناخواسته مصالح این پروژه را فراهم کند. تصمیمات اقتصادی، سیاسی و اجتماعی باید با درک شرایط جنگ ترکیبی اتخاذ شود؛ نه آنکه با سیاستهای نسنجیده، فشار معیشتی و تصمیمات تحریککننده، شکاف میان مردم و حاکمیت عمیقتر شود.
آمریکا برای آشوب در ایران دنبال هیزم است؛ دولت نباید هیزمکش معرکه دشمن شود. مدیریت افکار عمومی، کاهش فشار بر مردم و تصمیمگیری دقیق، بخشی از امنیت ملی است؛ نه موضوعی فرعی در کنار آن. دولت باید دقیقاً بداند در چه زمینی بازی میکند.