نویسنده: محمد قربانی

تئاتر در ایران در حال تبدیل شدن از یک هنر عمومی و دغدغهمند به کالایی لوکس برای طبقهای خاص است. مسئلهای که در هفتههای اخیر با رونمایی از قیمتهای نجومی بلیت نمایش-ارکسترال «آرش» به نقطه جوش خود رسید. وقتی برای تماشای یک اثر نمایشی در «رویال هال» هتل اسپیناس باید تا ۵ میلیون تومان هزینه کرد، نخستین پرسشی که ذهن هر کسی را درگیر میکند این است: آیا تئاتر همچنان هنر مردم است یا ویترینی برای نمایش قدرت خرید و نمایش سبک زندگی؟
اگرچه تورم افسارگسیخته و افزایش هزینههای تولید، اجارهبهای سرسامآور سالنهای خصوصی و دستمزدهای سنگین بازیگرانِ چهره (سلبریتیها) واقعیتهای انکارناپذیر اقتصاد هنر هستند، اما تبدیل شدن این فشارها به بلیت ۵ میلیونی گویای شکافی عمیق در سیاستگذاری فرهنگی است. این وضعیت، زنجیرهای از مشکلات را ایجاد کرده که در آن تماشاگر، بی آن که نقشی در مناسبات تولید داشته باشد، تنها کسی است که هزینه این ناهماهنگیها را میپردازد.
واقعیت این است که وقتی «اقتصاد تئاتر» به جای تکیه بر حمایتهای اصولی یا تنوعبخشی به منابع مالی، تنها بر جیب تماشاگر متکی شود، نتیجهاش حذف تدریجی طیف وسیعی از مخاطبان، بهویژه دانشجویان و نسل جوان از چرخه تئاتر است. تئاتر به مثابه هنری اجتماعی، با دوری از مردم و پناه بردن به سالنهای لاکچری، هویت اصلی خود را که همان گفتوگو با جامعه است، از دست میدهد. پرسش بنیادین اینجاست؛ چرا سیاستگذار فرهنگی تنها بر انتهای این زنجیره –یعنی قیمت بلیت– نظارت میکند و چشم بر هزینههای نجومی اجاره سالن یا شفاف نبودن بودجههای تولیدی میبندد؟
آیا میتوان از مفاهیمی چون وطندوستی یا دغدغههای ملی در اثری سخن گفت که عملاً ورود بخش بزرگی از ملت را به سالنهایش ممنوع کرده است؟ تئاگر ساختار نظام صنفی هنرهای نمایشی نتواند میان حق دسترسی مردم به فرهنگ و اقتصاد تولید تعادلی پایدار ایجاد کند، دیری نخواهد پایید که تئاتر به فعالیتی تزئینی و بیاثر در سبد تفریحات قشری خاص تبدیل شود؛ اتفاقی که نه تنها رونق تئاتر نیست، بلکه آغاز زوال پیوند ارگانیک هنر با پیکره جامعه است.