نویسنده: سعید مصباح

رضا رشیدپور در سخنانی به حمایت تمام قد از قالیباف پرداخت و منتقدان او را مورد حمله قرار داد؛ حمایت او نه صرفاً از عملکرد رئیس مجلس، بلکه از سبک زندگی و حاشیههایی که سالها یکی از مهمترین نقاط انتقاد به او بوده است. این همان رشیدپوری است که سالها در اردوگاه انتخاباتی حسن روحانی حضور داشت و خالق ابتذال «غوغای روحانی نگر» بود و در انتخابات ۱۴۰۳ نیز با آبوتاب پشت پزشکیان ایستاد؛ چهرهای که حالا ذیل پروژه وفاق از کسی حمایت میکند که در سال ۹۲ چون رقیب حسن روحانی بود محکوم به ترور و تخریب شخصیت بود و با شدیدترین جملات به او حمله میشد.
رضا رشیدپور را اگر از حافظه سیاسی و رسانهای یک دهه اخیر حذف کنیم، شاید فهم این چرخش تازه کمی دشوار باشد. اما کافی است کمی به عقب برگردیم؛ به روزهایی که او نه فقط یک مجری، بلکه یکی از چهرههای رسانهای جریان حامی حسن روحانی بود؛ همان روزهایی که قالیباف در اردوگاه مقابل قرار داشت و تخریب او بخشی از پروژه انتخاباتی جریان اعتدال و اصلاحات محسوب میشد. حالا اما همان رشیدپور، در قامت یکی از مدافعان قالیباف ظاهر شده و منتقدان رئیس مجلس را به باد انتقاد گرفته است؛ آن هم در شرایطی که خودش روزگاری در جبههای کاملاً متفاوت ایستاده بود.
ماجرا وقتی جالبتر میشود که موضوع دفاع رشیدپور، صرفاً کارنامه مدیریتی قالیباف نیست؛ او در دفاع از سبک زندگی رئیس مجلس نیز وارد میدان شده است. رشیدپور در سخنانش اساساً این گزاره را زیر سؤال میبرد که چرا باید درباره سبک زندگی یک سیاستمدار حساس بود و چرا باید از او انتظار داشت علاوه بر عملکرد مدیریتی، از حیث شخصی نیز آدم اخلاقمدار و سادهزیستی باشد. درواقع این گفتههای سریعالقلمها، غربرگرایان وابسته به الیگارشی و بانیان مانور تجمل است که از دهان اجارهای رشیدپور خارج میشود.
اما شاهبیت این اظهارات آنجاست که رشیدپور برای اثبات مدعای خود پای دونالد ترامپ را وسط میکشد؛ گویی قرار است سبک زندگی رئیسجمهور آمریکا که پر از فسادهای جنسی است تبدیل به سند بالادستی برای تعیین مختصات مسئول جمهوری اسلامی شود! ترامپ گلف بازی میکند، ثروتمند است و زندگی اشرافی دارد؛ خب که چه؟ مگر قرار بود جمهوری اسلامی نسخه ایرانی کاخ سفید باشد؟ مگر انقلاب اسلامی با شعار هرچه مسئول مرفهتر، مدیرتر به میدان آمد؟ اتفاقاً یکی از اصلیترین خطوط تمایز جمهوری اسلامی با نظامات سیاسی غرب، همین نسبت متفاوت میان قدرت، ثروت و مسئولیت است.
اما شاهکار اصلی را باید در جایی جستوجو کرد که رشیدپور میگوید مسئولی که عرضه نداشته باشد برای خودش یک اتومبیل خوب بخرد، چگونه میخواهد امور مردم را اداره کند! این دیگر دفاع از یک مسئول نیست؛ تبدیل اشرافیت به شاخص مدیریت است. یعنی اگر مسئول سادهزیست بود، لابد بیعرضه است و اگر سوار خودروی گرانقیمت شد، شایستگی مدیریتیاش اثبات شده است! با این منطق، باید هرچه الیگارش رانتی است را شایستهتر برای اداره امور کشور بدانیم!
این ادبیات همانطور که پیشتر اشاره شد اصلاً هم بیریشه نیست؛ سالهاست جماعتی از تکنوکراتها و شیفتگان مانور تجمل و کاسبهای رانتی تلاش کردهاند همین گزاره را به جامعه بفروشند که مدیر باید مرفه باشد تا بتواند کشور را اداره کند. حالا همان حرفها از حلقوم یک مجری مسئلهدار بیرون میزند.
مسئله اینجاست که مردم از مسئول جمهوری اسلامی انتظار ندارند فقیر باشد؛ انتظار دارند درد مردم را بفهمد و سبک زندگیاش فاصلهای تحقیرآمیز با جامعه ایجاد نکند و به دروغ، خود و فرزندانش را به جای مستضعفین معرفی نکند اما درواقع به خلقههای الیگارشی متصل باشد. زیبنده نظام اسلامی نیسن کسی که بر کرسی قدرت نشسته، ثروت و رفاه شخصی را نشانه لیاقت خود معرفی کند و بعد از مردمی که زیر فشار اقتصادیاند انتظار داشته باشد این نمایش را با هیجان تماشا کنند.