سعید قاسمی

سینمای هالیوود سالها با تکیه بر زرقوبرق، ستارهسازی و فرمولهای تکراریاش تلاش کرده بود بازار جهانی را در قبضه نگه دارد، که انصافا سالها در این امر موفق بود و قدرت بیچون و چرا گیشهها بود، اما حالا نشانههایی جدی از ترک برداشتن این انحصار و افول این قدرت به چشم میخورد؛ آن هم نه از دل اروپا یا آمریکا، بلکه از شرق آسیا. جایی که سینمای بومی، بیهیاهو و بدون پیچیدگی، آرامآرام جای خودش را در گیشهها پس گرفته و حتی در مواردی، رکوردهای تازهای ثبت کرده است.
به هر جهت، اگرچه آمار کلی فروش در بسیاری از کشورهای آسیایی هنوز به سطح پیش از کرونا بازنگشته، اما نکته مهم در دل همین اعداد نهفته است: مخاطب تغییر کرده است. دیگر آن تماشاگر سابق نیست که با هر دنباله و بازسازی هالیوودی راهی سالن شود. خستگی از تکرار، از روایتهای بیرمق و از جهانهای مصنوعی، او را به سمت داستانهایی کشانده که ریشه در زیست بومیاش دارد. از اندونزی تا ژاپن و از کره تا تایوان، فیلمهای داخلی توانستهاند با تکیه بر همین نزدیکی فرهنگی، گیشه را تکان دهند.
این تغییر البته صرفاً سلیقهای نیست؛ بلکه نتیجه یک دگرگونی عمیقتر در رفتار مخاطب است. دوران پساکرونا، آدمها را به سمت تجربههای ملموستر سوق داده؛ چه در غذا، چه در سفر و چه در سینما. حالا فیلمی موفق است که بتواند با زندگی واقعی مخاطب نسبت برقرار کند، نه آنکه صرفاً او را با جلوههای ویژه خیره کند. از همین روست که یک درام خانوادگی ساده یا یک کمدی بومی، گاه بیش از پرخرجترین بلاکباسترها دیده میشود.
در این میان، هالیوود بیش از هر زمان دیگری با بحران تکرار مواجه است. چرخه بیپایان دنبالهها و فرنچایزها، اگرچه هنوز کار میکند، اما دیگر آن کشش سابق را ندارد. در مقابل، سینمای آسیا با تکیه بر روایتهای محلی و بازتعریف ژانرها، در حال باز کردن راهی تازه است. راهی که شاید فعلاً محدود به منطقه باشد، اما بیتردید میتواند در آینده، معادلات سینمای جهان را دستخوش تغییر کند.